ما در این مقاله یک لیست را جمع‌آوری کرده‌ایم. یک لیست از تمام فیلم‌ها و سریال‌هایی که به بازاریابی و فروش مرتبط هستند. ماجراهایی که هم بتوانند شما را سرگرم کنند و هم دربارۀ جنبه‌های مختلف دنیای کسب و کار به شما چیزهایی بیاموزند. با ما همراه باشید!

این لیست روزی تکمیل خواهد شد…

مدت‌هاست که قصد داشتیم این مقاله را منتشر کنیم. فقط یک مساله کوچک جلوی ما را می‌گرفت: هیچوقت نمی‌توان لیستی ساخت که از آن ۱۰۰% مطمئن بود. بسیاری فیلم‌ها و سریال‌ها (و همینطور مستندها) هستند که ما هنوز ندیده‌ایم. شاید هم هنوز منتشر نشده باشند و در آینده باید منتظرشان باشیم. برای همین تصمیم گرفتیم کمال‌گرایی را کنار بگذاریم و مسیری جذاب‌تر را در پیش بگیریم.

ما فیلم‌ها و سریال‌هایی که خودمان دوست داشتیم را در این لیست آورده‌ایم. اگر شما هم چیز جذابی دیده‌اید که به نظرتان ارزش حضور در این لیست را دارد، خوشحال می‌شویم چند خط درباره آن بنویسید و برای ما بفرستید تا آن را به لیست اضافه کنیم. (البته بعد از آنکه خودمان تماشایش کردیم.) به نظرتان با کمک شما، روزی این لیست تکمیل خواهد شد؟

بهترین فیلم‌ها درباره بازاریابی و فروش

به جشنواره فیما خوش آمدید. (فیما ترکیبی از کلمات فیلم و مارکتینگ است. انقدر زیرکانه!) وقت آن رسیده که فیلم‌های برگزیده را به شما معرفی کنیم… صدای طبل شنیده می‌شود…

Steve Jobs – در پس یک تصویر

فیلم استیو جابز

استیو جابز برای برخی یک قهرمان اسطوره‌ای است و برای برخی هم نماد سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی. (باقی آدم‌ها هم نظر خاصی درباره او ندارند.) مهم نیست شما در کدام یک از این دسته‌ها قرار می‌گیرید. در هر صورت لازم است این فیلم را ببینید. اما چرا؟

این فیلم دربارۀ انسانی است که در پس تصویر وجود دارد. یک انسان که به دنبال رویاهای خودش رفته و هیچ‌چیز جز کمال برایش راضی‌کننده نبوده است. ما فرصتی پیدا می‌کنیم تا استیو جابز را بهتر بشناسیم و افکار، تصمیم‌ها، نقاط قوت و نقص‌های او را درک کنیم.

البته، از الان به شما اخطار بدهم که قرار نیست یک فیلم هالیوودی پر زرق و برق تماشا کنید. اگر به دنبال چنین فیلمی هستید، باید به سراغ اثر دیگری بروید که بر پایه زندگی استیو جابز ساخته شده است (یعنی Jobs).

در این فیلم ما استیو جابز را قبل از ۳ کنفرانس اپل دنبال می‌کنیم. استیو جابزی که در حین صحبت‌هایش با افراد مختلفی (به خصوص مدیر بازاریابی اپل) جنبه‌های مختلف شخصیتش را به نمایش می‌گذارد.

یک نکته اضافی: اگر اهل فیلم دیدن باشید، حتماً از این خبر خوشحال می‌شوید که کیت وینسلت و مایکل فاس‌بندر در این فیلم ایفای نقش می‌کنند.

Moneyball – داستان رکوردشکنی با اعداد

فیلم مانی بال: نقش تحلیل در موفقیت

خبر بد: ما با یک فیلم ورزشی روبرو هستیم.
خبر خوب: ما با یک فیلم ورزشی معمولی روبرو نیستیم!

مانی‌بال داستان یک انقلاب فکری (در ورزش) است. یک انقلاب فکری که دستاوردش بی‌نظیر است: ۲۰ برد پیاپی برای یک تیم بیسبال در مسابقات سال ۲۰۰۲، آن هم در حالی که سومین تیم کم‌هزینۀ مسابقات محسوب می‌شدند. اما این دستاورد چگونه ممکن شد؟

ساده است: تحلیل درست!

یک تیم حتماً برای بردن به ستاره نیاز ندارد. بلکه آدم‌های مختلف باید در جای درست خودشان قرار بگیرند. (همین موضوع درباره بودجه بازاریابی شما هم درست است. شما باید با تحلیل درست، روی کانال‌هایی سرمایه‌گذاری کنید که بیشترین بازگشت را دارند.)

ما در طول فیلم، مدیر این باشگاه یعنی بیلی بین (با بازی برد پیت) و دستیار او پیتر براند را در مسیر ساختن یک تیم قدرتمند (اما کم هزینه) دنبال می‌کنیم.

The Big Short – ماجرای یک سقوط

Big Short: کوتاه بزرگ یک فیلم درباره رکود اقتصادی 2008 آمریکاست.

سال ۲۰۰۸ بود که همه‌چیز سقوط کرد! تا آن سال همه‌چیز خوب به نظر می‌رسید. اقتصاد در حال رشد بود. همه از وضع موجود راضی بودند. اما در یک لحظه همه‌چیز وارونه شد. آیا اتفاق خاصی افتاده بود؟ خیر! فقط واقعیت خودش را نشان داده بود. حبابی که بی‌دلیل در حال رشد بود، ناگهان ترکیده بود.

۱۰ ترفند کلیدی سئو که حتماً باید بدانید!حتما بخوانید: ۱۰ ترفند کلیدی سئو که حتماً باید بدانید!

فیلم بیگ‌شورت، داستان پشت این رکود اقتصادی را برای ما برملا می‌کند. اینکه چطور اقتصاد آمریکا، در پس یک ظاهر سالم، در حال فروپاشی بود. و البته، قسمت جذاب ماجرا اینجاست که ما افرادی را دنبال می‌کنیم که زودتر از دیگران متوجه این موضوع شده بودند و به لطف این ریزبینی خود، این تهدید را به فرصت تبدیل کنند.

بیگ‌شورت به ما می‌آموزد که درگیر ظاهر ماجرا نشویم و با واقعیت تلخ روبرو شویم؛ یعنی همان دارویی که در نهایت نویشدن آن به سود ما خواهد بود.

در نهایت بگذارید ساده بگوییم: شما باید این فیلم را تماشا کنید، چرا که کم نیستند استارتاپ‌هایی که دقیقاً همین مسیر را به سوی نابودی طی کرده‌اند.

The Intern – تقابل جهان جدید و قدیم کسب و کار

فیلم Intern (کارآموز) درباره تقابل دنیای کسب و کار جدید و قدیم است

کارآموزی از آن دوره‌هایی است که معمولاً آدم‌ها هیچوقت فراموش نمی‌کنند! شما برای اولین بار پا به جهان کسب و کار می‌گذارید و با فوت و فن‌های آن آشنا می‌شوید. (اگر تا به حال کارآموز نبوده‌اید، به اولین سال خود در دنیای کسب و کار فکر کنید.)

اما این فیلم دربارۀ یک کارآموز معمولی نیست. ما دربارۀ یک کارآموز ۷۰ ساله صحبت می‌کنیم که تصمیم گرفته یک بار دیگر پا به جهان کسب و کار بگذارد؛ اما نه یک کسب و کار سنتی… یک استارتاپ؛ که تازه، توسط یک زن مدیریت می‌شود. طبیعی است که این جهان برای او کاملاً جدید است.

جذابیت دیگر فیلم اینجاست که شخصیت ۷۰ ساله ما یک آدم معمولی نیست؛ بلکه رابرت دنیرو است. حضور او در یک فیلم کافی است تا همه‌چیز گرم‌تر و صمیمی‌تر شود. در فیلمِ کارآموز هم دقیقاً همین اتفاق می‌افتد. به نحوی که احتمالاً در اواسط فیلم آرزو بکنید که شما هم یک رابرت دنیرو به عنوان کارآموز داشتید.

از همه اینها که بگذریم، فیلم کارآموز به ما درس‌هایی درباره تعادل بین کار و زندگی، اهمیّت تجربه در کنار نوآوری و نقش زن در دنیای کسب و کار می‌دهد.

در نهایت باید بگویم که هر چند این یک فیلم بی‌نقص نیست و قطعاً به اندازه برخی دیگر از عناوین این لیست تاثیرگذار نخواهد بود، اما قطعاً ارزش یک بار دیدن را دارد.

Thank You for Smoking – سیگار و ضررهایش

فیلم Thank You for Smoking به شما درباره روش های مذاکره خواهد آموخت

احتمالاً بتوانید موضوع فیلم “ممنون که سیگار می‌کشید” را حدس بزنید. بله! این فیلم درباره سیگار است و کسانی که از حق و حقوق آن به عنوان یک محصول (و البته سودهای کلان خود) دفاع می‌کنند.

شخصیت اصلی فیلم، نیک نیلر است. کسی که به شغل شریف لابی‌گری برای سیگار مشغول است و باید با اتهام‌های بی‌دلیلی که پزشکان به سیگار می‌زنند، مقابله کند. و در کنار این موضوع، باید به پسر کوچکش توضیح بدهد که چرا آدم‌ها از نظر اخلاقی با او مشکل دارند.

این فیلم چیزهای جالبی درباره مذاکره و روابط عمومی به شما یاد خواهد داد.

Joy –  داستان یک کارآفرین زن

فیلم جوی (Joy): زنان موفق در دنیای کسب و کار

جوی یک زن است که از همان دوران کودکی، توانایی او در نوآوری توجه آدم‌ها را به خود جلب می‌کرد. اما در نهایت یک زندگی عادی (شامل شوهر، بچه، مشکلات مالی و …) نصیبش شده است. با اینحال چه کسی گفته که او حق ندارد رویاهای بزرگ‌تری در سر بپروراند؟

لینک بیلدینگ پیشرفتهحتما بخوانید: لینک بیلدینگ پیشرفته

ما در مسیر تبدیل شدن جوی به یک کارآفرین همراه او خواهیم بود و می‌بینیم که چطور از یک ایدۀ ساده و جذاب، یک کسب و کار می‌سازد.

با دیدن این فیلم کمی درباره نوآوری، کمی درباره بازاریابی و بسیاری چیزها درباره تلاش کردن یاد خواهید گرفت. و البته اگر یک خانم هستید، این فیلم به شما کمک می‌کند تا به رویاهای خود بیشتر باور داشته باشید.

Jiro: Dreams of Sushi – یک سمفونی از سوشی‌ها

داخل یکی از ایستگاه‌های متروی توکیو، یک رستوران سوشی کوچک وجود دارد. یک رستوران که فقط ۱۰ صندلی دارد.

اما این سادگی، فقط ظاهر ماجراست. این رستوران که توسط جیرو راه‌اندازی شده، توانسته یک امتیاز ۳ ستاره (یعنی بالاترین امتیاز) را از راهنمای سفر معتبر فرانسوی، “میچلین”، دریافت کند. امتیازی که به این سادگی‌ها به دست نمی‌آید. آدم‌ها از سراسر جهان برای خوردن غذا به این رستوران می‌روند و نزدیک به ۳۰۰ دلار بابت یک وعده غذایی که شامل ۲۰ سوشی مختلف می‌شود، پرداخت می‌کنند. و البته، باید صندلی خود را از ماه‌ها قبل رزرو کرده‌ باشند.

ما در این مستند، ماجرای این رستوران کوچک را دنبال می‌کنیم و دلیل موفقیت آن را می‌فهمیم: کمال‌گرایی جیرو!

رستوران جیرو فقط برای شما سوشی سرو نمی‌کند. این رستوران یک سمفونی از طعم‌ها را برای شما می‌نوازد. این رستوران یک تجربه به‌یادماندنی را برای شما رقم می‌زند. یک تجربه که گویی دقیقاً برای خود شما ساخته شده است.

درس بزرگ مستند جیرو به ما مشخص است: در نهایت همه‌چیز به تجربۀ مشتری برمی‌گردد! تجربه‌ای که با کمال‌گرایی در تمام جنبه‌های کسب و کار، فراموش‌نشدنی خواهد شد.

The Founder – فست فودها متولد می‌شوند

بنیانگذار (Founder) داستان و تاریخچه مک دونالد

آیا می‌دانستید که شرکت مک‌دونالد بزرگترین کارآفرین خصوصی در تمام دنیاست؟ این فست‌فود زنجیره‌ای دارای بیش از ۳۵ هزار شعبه در تمام جهان است، ۳۷۵ هزار کارمند دارد و روزانه به ۶۸ میلیون نفر سرویس می‌دهد.

اگر دوست دارید بدانید که چطور مک‌دونالد به چنین کسب و کار بزرگی تبدیل شد، باید فیلم بنیان‌گذار را ببینید. فیلمی که دقیقاً به شما نشان می‌دهد که چطور برای اولین بار، ایدۀ فست فود به لطف دو برادر، در یک رستوران کوچک در کالیفرنیا به واقعیت پیوست و سپس به لطف آقای بنیان‌گذار، این ایده تبدیل به یک کسب و کار جهانی شد. و در این حین، دو برادر ماجرا به کل به فراموشی سپرده شدند.

ما در طول فیلم چیزهایی درباره کسب و کار یاد می‌گیریم و می‌فهمیم که چطور منبع درآمد اصلی یک کسب و کار لزوماً چیزی نیست که در ظاهر ماجرا به نظر می‌آید. اما مهم‌تر این موضوع، این فیلم یک سوال اساسی از ما می‌پرسد: جایگاه اخلاقیات در دنیای کسب و کار کجاست؟ و آیا واقعاً موفقیت ارزش فدا کردن همه‌چیز را دارد؟

از نظر ما که نباید شبیه آقای بنیان‌گذار بود. نظر شما چیست؟

Social Network – وقتش رسیده که اجتماعی شویم

سوشال نتورک (Social Network): داستان و تاریخچۀ فیسبوک

شبکه اجتماعی ماجرای اولین و بزرگترین سوشال نتورک جهان یعنی فیسبوک است. اینکه چطور یک جوان دانشجو توانست در جایی موفق شود که غول‌های تکنولوژی جهان آنجا شکست خورده بودند.

۸ فاکتور اصلی رتبه‌ بندی سایت در گوگل برای سال ۲۰۱۷حتما بخوانید: ۸ فاکتور اصلی رتبه‌ بندی سایت در گوگل برای سال ۲۰۱۷

شبکه اجتماعی شاید فیلم مورد علاقه ما نباشد، اما در هر صورت دیدن آن خالی از لطف نیست. به خصوص که چیزهای درباره رفتار انسان‌ها، نحوه رشد یک استارتاپ و البته مساله اخلاقیات در کسب و کار به ما می‌آمورد.

بهترین سریال‌ها درباره بازاریابی و فروش

اکنون اجازه دهید به سراغ دسته سریال‌ها برویم. سریال‌های که دیدن آنها برای هر بازاریاب و فروشنده‌ای جذاب خواهد بود. البته لیست سریال‌های ما در حال حاضر فقط شامل یک سریال می‌شود. اما در آینده سعی می‌کنیم این لیست را گسترش بدهیم.

Mad Men – تبلیغات و زندگی

سریال Mad Men: زندگی از نگاه یک تبلیغاتچی

ماجرای سریال Mad Men به اواسط قرن ۲۰ بر می‌گردد و مربوط به آژانس‌های تبلیغاتی این دوره است. در این سال‌ها به مردان تبلیغاتی که در Madison Avenue کار می‌کردند، اصطلاحاً Mad Men می‌گفتند. این لقب به این دلیل به آنها تعلق گرفته که شکل جدیدی از تبلیغات را به وجود آوردند.

ما در طول سریال، داستان شخصی به نام Don Draper (دان دریپر) را دنبال می‌کنیم. یک مرد میانسال که نبوغ او در تبلیغات زبانزد خاص و عام است. البته دان دریپر با وجود تمام موفقیت‌هایش، یک انسان تنهاست. انسانی که همواره در جستجوی هویتی برای خود و معنایی برای زندگی است. (جستجویی که جذابیتی بی‌نظیر به سریال می‌دهد.)

اما چرا باید این سریال را تماشا کنید؟ ساده است: Mad Men چیزهای بسیاری درباره صنعت تبلیغات، روانشناسی انسان و البته طراحی کمپین‌های موثر به شما می‌آموزد. اما این تنها جذابیت سریال Mad Men نیست.

شخصیت‌های این سریال کاملاً باورپذیر هستند. شخصیت‌هایی که همه آنها به راحتی می‌توانند در دنیای واقعی ما هم وجود داشته باشند. و ورود به جهان این شخصیت‌ها و درک افکار و انگیزه‌های آنها، واقعاً لذت‌بخش است. به علاوه، دیدن جامعه آمریکایی قدیمی و اتفاق‌های آن هم یک طعم جذاب دیگر به سریال می‌دهد.

سریال Mad Men آنقدر خوش‌ساخت و درگیرکننده است که بسیاری از منتقدان آن را به عنوان یکی از بهترین سریال‌هایی که تا به امروز ساخته شده می‌شناسند و برای سال‌های متمادی توانسته جایزه بهترین سریال را از جشنواره‌های مختلف دریافت کند.

در آینده چه عناوینی به لیست ما اضافه خواهند شد؟

در آخر اجازه دهید لیستی از فیلم‌ها، مستندها و سریال‌هایی را بیاوریم که ممکن است در آینده به این لیست اضافه شوند. اینها مواردی هستند که یا تماشا نکرده‌ایم، یا در حال حاضر فکر نمی‌کنیم که در لیست اصلی ما جایی دارند. هر چند در آینده (بعد از اینکه تماشایشان کردیم) ممکن است به این لیست اضافه شوند. البته، شما هم اگر هر کدام را تماشا کردید، می‌توانید چند خط درباره آن بنویسید و برای ما بفرستید تا اگر متن شما تائید شد، به این لیست اضافه شود.

  • Art & Copy
  • Jerry Maguire
  • Wall Street
  • Pirates of the Silicon Valley
  • Glengarry Glen Ros
  • Wolf of Wall Street
  • The Greatest Movie Ever Sold
  • Wag the Dog
  • Crazy People
  • Generation P
  • Nothing in Common
  • The Joneses
  • The Light Bulb Conspiracy
  • Our Brand is Crisis

به پایان آمد این دفتر!

شما هیچ‌کدام از این فیلم‌ها را دیده‌اید؟ اگر پاسخ مثبت است، نظرتان درباره آن چه بوده است؟ از بین عناوینی که معرفی شدند، به نظرتان کدامیک جذاب‌تر است و دوست دارید آن را تماشا کنید؟ ما منتظر نظرات شما هستیم. در ضمن اگر فکر می‌کنید که فیلمی لیاقت قرار گرفتن در این لیست را دارد که از قلم افتاده، حتماً در بخش نظرات مطرح کنید 🙂



Source link


ما عادت داریم آدرس یک سایت را تایپ کنیم و گوگل آن را برایمان نمایش ‌دهد. ولی چیزی که نمی‌دانیم پروسه‌‌ی جالبی است که در پشت این صحنه انجام شده. شاید هم در دلمان بگوییم اصلا مکانیزم سایت چه ربطی به من دارد؟! مساله همینجاست. اگر خودتان یک روز بخواهید سایتی داشته باشید، هنگام طراحی سایت به شما می‌گویند باید هاست و دامنه بخرید.

اگر به هیچ عنوان نمی‌دانید هاست چیست؟ دامنه چیست؟ برای طراحی سایت به چه چیزهایی نیاز دارید؟ هاست مناسب چه ویژگی‌هایی دارد؟ کدام نوع هاست مناسب شماست؟ و… باید بگویم که جای درستی آمدید. چون می‌خواهم ثابت کنم که مبحث هاست و دامنه واقعا جذاب و کاربردی است.

در این مطلب ۰ تا ۱۰۰ مبحث هاست را یاد می‌گیرید. خب آماده بشوید که وارد دریچه نوار مرورگر بشویم و ببینیم در دنیای وب چه می‌گذرد.

مواد لازم برای ساخت سایت!

در بحث طراحی سایت، قرار است علاوه بر هاست به اصطلاحاتی مانند دامنه، سیستم مدیریت محتوا و قالب سایت بر‌بخوریم. پس بهتر است همین اول تکلیفمان را روشن کنیم و با این مفاهیم آشنا شویم.

  1. دامنه

وقتی خود شما بخواهید مثلا وارد سایت نوین شوید اول از همه چه کار می‌کنید؟ درست است، آدرس سایت را وارد نوار مرورگرتان می‌کنید. در دنیای طراحی سایت هم انتخاب نام یا دامنه اولین قدم است و به صورت پسوند دامنه. نام دامنه. www ثبت می‌شود.

نکته قابل توجه این است که دامنه اختصاصی است و نباید تکراری باشد. یعنی حالا که ما صاحب دامنه  www.novin.com هستیم، شما نمی‌توانید همین نام را برای وبسایتتان انتخاب کنید. خرید دامنه هم به سادگی و از طریق شرکت‌های ارائه‌دهندۀ خدمات ثبت و تمدید دامنه انجام می‌شود. با یک جستجوی ساده در اینترنت کلی از این سایت‌ها برایتان نمایش داده می‌شود و فقط لازم است نام مورد نظر خود را انتخاب کنید، هزینه آن را بپردازید، و اجاره آن را به طور سالیانه تمدید کنید.

انتخاب دامنه برای طراحی سایت

  1. هاست

دامنه فقط یک اسم اختصاصی برای شماست، و برای نمایش سایت نمی‌توانیم اطلاعات را روی یک نام خالی سوار کنیم. پس ما نیاز داریم یک فضا و حافظه هم بخریم، که اطلاعات را وارد آن کنیم و این اطلاعات در شبکه جهانی اینترنت قابل دسترسی برای مخاطبان شود.

  1. سیستم مدیریت محتوا

سایت ما تا آخر به یک شکل باقی نمی‌ماند. ما همواره تلاش می‌کنیم سایت خود را بروز کنیم، برای کاربران مطالب جدید قرار بدهیم، محصولات جدیدمان را بارگذاری کنیم و … .

حالا دو راه داریم!

  • راه سخت‌تر این است که هر سری وارد فضای ذخیره‌سازی اطلاعات سایتمان (در هاست) بشویم و برای اضافه کردن مطلب جدید کدنویسی کنیم و سایت را به گند بکشیم!
  • و راه دوم اینکه یک سیستم مدیریت محتوا بر روی هاست نصب کنیم. سیستم‌های مدیریت محتوا مثل وردپرس، جوملا و … رسالتشان این است که “مدیریت و افزودن محتوای سایت” را برایمان ساده کنند. در واقع فقط کافی است مقاله، عکس و یا محصولات خود را وارد آن‌ها کنیم تا به طور خودکار اطلاعات ما در سایت نمایش داده شود.
  1. قالب سایت

حتما شما هم تا به حال وارد سایت‌هایی شده‌اید که گرافیک و زیبایی بصری آن را تحسین کردید. این زیبایی ظاهری به قالب سایت برمی‌گردد. این قالب‌ها در واقع مثل پوسته‌ای روی سایت شما قرار می‌گیرند و فونت، ابعاد، ستون‌ها، رنگ‌ها، و به کل محیط سایت را تعیین می‌کنند. می‌توانید قالب مورد نظرتان را از بین نمونه‌های موجود انتخاب کنید یا طراحی قالبی که در ذهنتان است را به یک طراح بسپارید.

تعریف هاست

حالا که با مفاهیم پیش‌نیاز آشنا شدیم، برویم سر اصل مطلب! اجازه بدهید اول تعریف رایج “هاست چیسترا با هم بخوانیم و بعد برای درک بهتر آن را با یک رستوران مقایسه کنیم!

هاست یا میزبانی وب (به انگلیسی Host) قسمتی از یک سرور است، که به ازای مبلغی در اختیار شما قرار می‌گیرد. این سرور همیشه و به صورت ۲۴ ساعته به اینترنت متصل است. حالا اگر شما در هاستتان اطلاعات سایت خود را قرار دهید، وب سایت شما در سرتاسر اینترنت در دسترس قرار می‌گیرد. و مخاطبان می‌توانند با وارد کردن آدرس سایت در مرورگر، هر لحظه از شبانه روز وارد سایت شما بشوند.

هاست چیست

تصور کنید هاست یک رستوران ایتالیایی خوشمزه است!

رستوران ایتالیایی دوست دارید؟ من که عاشق پاستا با پنیر هستم! خب، تصور کنیم که شما قصد دارید یک رستوران خیلی خفن در شهر افتتاح کنید.

  • در مرحله اول به دنبال کارهای اداری رفتید، مجوز های لازم را گرفتید و در نهایت اسم رستوران را به ثبت رساندید(مرحله انتخاب دامنه)
  • حالا زمانش رسیده که در یک خیابان (سرور)، فضایی برای رستوران اجاره کنید (هاست) و در واقع تمام میز و صندلی‌ها، تجهزات آشپزی، مواد اولیه (اطلاعات سایت) را در آن قرار دهید.
  • در ادامه مخاطبان که کم کم اسم رستوران شما را شنیده‌اند، می‌توانند با مراجعه به آدرستان به رستوران بیایند و بتوانید غذاهای لذیذتان را برایشان سرو کنید.

فکر می‌کنم حالا دستگیرتان شده باشد که هاست چیست. پس وقتش است که آن را به طور فنی‌تر بررسی کنیم تا بتوانیم بهترین هاست را برای سایتمان انتخاب کنیم.

آیا نمی‌شود به جای خرید هاست از کامپیوتر خودمان استفاده کنیم؟

خیالتان را راحت کنم پاسخ قطعی “خیر” است! وقتی شما هاست می‌خرید، در واقع یک حساب کاربری به شما اختصاص داده می‌شود. با توجه به هزینه‌ای که پرداخت کردید “حجم دیسک و مشخصات خاصی” از یک سرور را اجاره می‌کنید. شاید فکر کنید خب چه کاری است! اصلا هاست چیست من از فضای کامپیوتر خودم استفاده می‌کنم و اطلاعات سایتم را وارد سیستم خودم می‌کنم.

این کار عملا ممکن نیست. چون سرورها با کامپیوتر شخصی بسیار متفاوتند. کامپیوترهای ما با سخت‌افزارهای ضعیف‌تر و اینترنت محدود کار می‌کنند. اما سروری که هاست میزبانی ارائه می‌دهد بسیار قدرتمند، پر سرعت و با پهنای باند بالا است. به علاوه برای اینکه سایتتان برای بازدیدکننده‌ها همیشه در دسترس باشد، لازم است که آن را ۲۴ ساعته روشن نگه دارید و به محض خاموش شدن سایتتان هم دیگر قابل نمایش نیست!

ویدئو: چطور می‌توانید یک ایده را ترویج داده و همه‌گیر کنید؟حتما بخوانید: ویدئو: چطور می‌توانید یک ایده را ترویج داده و همه‌گیر کنید؟

یک دلیل دیگر این است که در شرکت‌های هاستینگ، سرورها در فضاهایی مخصوص ( اتاق‌های دیتاسنتر) نگهداری می‌شوند. در این اتاق‌ها تعداد زیادی سرور در قفسه‌ها با تاسیسات کامل قرار دارد. به صورت ۲۴ ساعته به برق و اینترنت متصل هستند و حتی تمهیدات قطع برق، زلزله و آتش‌سوزی و … در این فضاها در نظر گرفته شده است.

نمونه اتاق دیتاسنتر

سروری که گفتید دقیقا چیست؟!

سرور

از نظر فیزیکی سرور یک کامپیوتر یا دستگاه همیشه روشن، و همیشه در دسترس است. اگر این دسترسی فقط در محدوده شما و همکارانتان باشد به آن سرور تحت شبکه می‌گوییم. که احتمالا نمونه آن را در بخش IT شرکتتان دیده‌اید. اما اگر دسترسی سرور در میان تمااام کامپیوترهایی باشد که از طریق اینترنت به هم متصل هستند، به آن سرورهای اینترنتی می‌گویند. که می‌شود همین سرورهایی که داریم از آن صحبت می‌کنیم.

سرورها وظیفه دارند محتوای سایت‌ها را در خود نگه دارند، و اطلاعاتی که شما در هر ساعت از شبانه روز در اینترنت جستجو می‌کنید را برایتان نمایش بدهند.

تمام شرکت‌ها، ارگان‌ها، و حتی افراد شخصی که نیاز به سایت دارند به “شرکت‌های ارائه دهنده هاست و میزبانی وب” مراجعه می‌کنند. این شرکت‌ها یک سرور میزبان برای شما در نظر می‌گیرند و بخشی از هارد آن را به شما می‌فروشند. از چند سایت تا صد سایت می‌توانند از یک سرور مشترک استفاده کنند، و دیگر نیازی نیست هر کس هزینه خرید و نگهداری یک سرور جداگانه را بپردازد.

تعداد سایت‌هایی که بر روی یک سرور قرار می‌گیرد به عواملی مانند قدرت پردازنده، قدرت رم، و میزان فضای سرور بستگی دارد. در ادامه این مشخصات را تحت عنوان ویژگی‌های هاست بررسی می‌کنیم.

ویژگی های لازم برای یک هاست چیست؟

برای خرید یک هاست خوب باید با ویژگی های آن هم آشنا باشیم تا کلاه سرمان نرود! برای آگاهی از ویژگی‌های هاست میزبان وب، آن ها را در دو دسته‌ی خصوصیات سخت افزاری و نرم افزاری دسته بندی کردم، که هر دسته شامل مواردی به شرح زیر است:

ویژگی های سخت افزاری هاست چیست؟

  1. فضای هاست Disk Space

فضای هاست مثل حجم هارد دیسک یا حافظه گوشی موبایل شماست. و حجمی از سرور است که به شما تعلق می‌گیرد تا بتوانید فایل‌ها، محتوا، قالب و … را روی آن آپلود کنید.

شرکت‌های هاستینگ معمولا تنوع فضای هاست از ۵۰MB تا ۱۰۰۰۰MB به شما ارائه می‌دهند. حجم مورد نیاز شما بستگی به سایتتان دارد. قبل از خرید باید به استاتیک یا داینامیک بودن سایت، سیستم مدیریت سایت، ماژول‌های مورد استفاده، دیتابیس‌ها، قالب سایت و … توجه کرد. برای تخمین می‌توانید از تجربه‌ی طراح سایتتان هم کمک بگیرید.

  1. پهنای باند Bandwidth

می‌خواهم یک داستان بگویم دلتان را خون کنم! یادتان هست موقع اعلام نتایج کنکور چه اتفاقی می‌افتاد؟ با دست‌های لرزان آدرس سایت سنجش را وارد می‌کردیم و با چی مواجه می‌شدیم؟ سایت برایمان باز نمی‌شد! دوباره و دوباره در حالی که از استرس کبود شده بودیم این کار را انجام می‌دادیم! تا بالاخره بعد از ده‌ها مرتبه موفق می‌شدیم نتایج درخشانمان را ببینیم!

پهنای باند همین است. مانند اتوبانی می‌ماند که هرچه عرض آن بیشتر باشد مسافر در ترافیک نمی‌ماند و سریع‌تر به مقصد می‌رسد. شما هم برای اینکه چند کاربر به طور همزمان بتوانند محتوای سایتتان را ببینند به یک هاست با پهنای باند بالا دارید.

پهنای باند به ۲ عامل اصلی بستگی دارد حجم اطلاعات سایت و میزان بازدید مورد انتظار. سایت‌هایی که اجازه دانلود و آپلود فایل می‌دهند نیاز به پهنای باند خیلی بالا دارند و احتمالا مجبور به استفاده از هاست دانلود شوند. اما برای سایت‌های معمولی می‌توان اندازه متوسط هر صفحه را حساب کرد. فرض کنید هر صفحه سایت شما ۱۰۰ کیلوبایت باشد و در روز میانگین ۵۰۰ بازدید کننده دارید، که هر کدام ۴ صفحه از سایتتان را ببینند. ترافیک روزانه شما ۱۰۰*۵۰۰*۴ برابر با ۲۰۰ مگابایت خواهد بود. حالا این اندازه را در ۳۰ روز ماه ضرب کرده و پهنای باند مورد نیاز ماهانه را حساب کنید.

  1. کنترل پنل Control panel

اگر بخواهم ساده بگویم کنترل پنل یک رابط گرافیکی، برای مدیریت هاست شماست. شرکت هاستینگ بعد از خرید به شما رمز و دسترسی یک کنترل پنل تحت وب را ارائه می‌دهد. بعد از ورود به این پنل شما می‌توانید بدون نیاز به کدنویسی، از طریق آیکون‌های گرافیکی هاست خود را مدیریت، و موارد زیر را کنترل کنید:

  • مدیریت حساب کاربری
  • مشاهده میزان حجم مصرفی و حجم باقی مانده
  • میزان مصرف پهنای باند
  • مدیریت مراکز داده (database)
  • افزودن دامنه به هاست
  • نصب سیستم مدیریت محتوا
  • و امکانات متنوع دیگر

یکی از محبوب‌ترین کنترل پنل‌های حاضر، CPANEL است. که اکثر شرکت‌های هاستینگ به دلیل محیط ساده و کاربردی همین پنل را به مشتریان خود ارائه می‌دهند. البته کنترل پنل های دیگری هم برای هاست قابل استفاده هست مانند Direct admin و Plesk…

کنترل پنل cpanel

  1. افزودن دامین Addon domain

افزودن دامنه یا ادان دامین، امکانی است که به شما اجازه می‌دهد دامنه‌های بیشتری را در هاست خودتان ثبت کنید. و با هر کدام از دامنه‌ها یک سایت جدید راه اندازی کنید.

مثلا تصور کنید هنگام خرید هاست مقابل یکی از آنها نوشته شده که ۲ تا ادان دامین دارد. این یعنی شما که قصد ایجاد سایت “فروش کیف و کفش” دارید، شاید در آینده که کارتان گرفت بخواهید سایت دیگری برای فروش “تجهیزات ورزشی” هم به آن اضافه کنید. در اینصورت دیگر نیازی نیست هاست جدیدی تهیه کنید و می‌توانید از طریق کنترل پنل، روی همین هاست یک دامنه جدید وارد کنید.

  1. آپ تایم Up time

سرور باید در هر ثانیه از ۲۴ ساعت بتواند سایت شما را در دسترس نگه دارد. وگرنه مخاطبان قادر به دیدن وبسایت شما نخواهند بود. گاهی ممکن است به دلیل مشکلات فنی این دسترسی قطع شود (downtime) که خب اتفاق خوبی نیست! برای همین یکی از موارد قابل توجه، آپ تایم هاست است (مخصوصا برای سایت‌های فروشگاهی که با قطعی سایت، در واقع مشتری خود در آن لحظات را از دست می‌دهند).

معمولا شرکت‌های هاستینگ آپ‌تایم را به صورت درصد بیان می‌کنند. مثلا رقم ۹۹٫۹۹% به این معنی است که در یک سال، سایت ممکن است فقط یک ساعت از کار‌افتادگی موقت داشته باشد.

  1. بکاپ گیری Back up

این روزها حتی بکاپ‌گیری از گوشی شخصی‌مان هم کلی اهمیت دارد، چه برسد به اطلاعات سایتمان! هنگام خرید هاست حتما از سرویس‌هایی استفاده کنید که بکاپ‌گیری دائم و منظمی دارند. بیایید روراست باشیم شرکت‌های هاستینگ که معجزه نیستند! اتفاق‌هایی مثل مشکلات فنی، خرابی و سوختگی سخت‌افزاری و… همیشه احتمال وقوع دارند. اگر شرکت هاستینگ از اطلاعات موجود روی هاست وب‌سایت شما بکاپ نداشته باشد، اطلاعاتتان در معرض نابودی کامل قرار می‌گیرد.

البته مزیت بکاپ‌گیری فقط هنگام خرابی سرور نیست. اگر خود شما هم هنگام توسعه و ویرایش وبسایتتان اشتباها یک فایل و پوشه را پاک کنید، ممکن است کل سایت شما با خطای جدی مواجه شود. در این‌صورت می‌توانید روی نسخه بکاپ هاستتان حساب کنید.

امکان مفید بکاپ گیری در هاست

ویژگی های نرم افزاری هاست چیست؟

همان‌طور که گفتیم سرورها یک سیستمی مانند همین لپ‌تاپ شخصی خودمان هستند. و لپ‌تاپ ما برای استفاده حتما به سیستم عامل نیاز دارد. به همین صورت سرورها هم دارای سیستم عامل هستند. و از دو سیستم عامل لینوکس و ویندوز استفاده می‌کنند. حالا کافی است بدانیم تفاوت این دو با هم در چیست و کدام یک برای ما بهتر است؟

مقایسه هاست ویندوز و هاست لینوکس

در واقع در این مقایسه قرار نیست بگوییم بین لینوکس و ویندوز کدام خوب است و کدام به درد نمی‌خورد! هر کدام از این سیستم عامل‌ها شرایط و امکانات خاصی دارند و انتخاب شما باید براساس نوع سایتتان باشد. برای اطلاع از شرایطی که گفتم، بگذارید از جنبه‌های گوناگون مقایسه‌ای بین لینوکس و ویندوز داشته باشیم.

  • از نظر زبان برنامه نویسی: هاست ویندوز توسط شرکت مایکروسافت ارائه شده است. و فقط از زبان‌های برنامه‌نویسی ASP و NET پشتیبانی می‌کند (که خب صاحب امتیاز این دو زبان خود شرکت مایکروسافت است!) اما آمار نشان می‌دهد که اکثر سایت‌های جهان با زبان PHP برنامه نویسی شدند. یک امتیاز مثبت برای هاست لینوکس! چون لینوکس کاملا سازگار با زبان PHP است.
  • از نظر سیستم‌های مدیریت محتوا: اکثر سیستم‌های مدیریت محتوا مثل وردپرس، جوملا، دروپال، دیتالایف و فروشگاه ساز محبوب پرستاشاپ بر پایه PHP نوشته شدند. و فقط هاست لینوکس می‌تواند از این برنامه‌ها پشتیبانی کند.
  • از نظر کنترل پنل: همان‌طور که اشاره کردیم کنترل پنل Cpanel در حال حاضر از بهترین رابط‌های گرافیکی است (که اتفاقا اگر تازه‌کار هستید آموزش‌های فراوانی در اینترنت برای کار با این پنل وجود دارد.) در هاست لینوکس می‌توانید از کنترل پنل‌های Cpanel ، Direct admin ، Kloxo و Zpanel استفاده کنید. و درهاست ویندوز از Plesk و Website panel.
  • از نظر سرعت: در واقع سرعت هاست بیشتر به ویژگی‌های سخت‌افزاری برمی‌گردد و ربط چندانی به سیستم عامل سرور ندارد! اما می‌توان گفت در مواردی هاست لینوکس سرعت بیشتری از ویندوز دارد. چرا؟ چون لینوکس ابزارهای زیادی برای بهینه سازی و افزایش سرعت سایت پیش‌بینی کرده است.

 

آموزش تصویری نصب گوگل آنالیتیکس برای آنالیز سایتحتما بخوانید: آموزش تصویری نصب گوگل آنالیتیکس برای آنالیز سایت

بالاخره کدام بهتر شد؟ هاست ویندوز یا لینوکس؟

این سوال پاسخ قطعی ندارد. چون سیستم عامل در وهله اول بستگی به زبان برنامه نویسی سایت شما دارد. و در ادامه سیستم مدیریت محتوایی که قصد استفاده دارید. اما در شرایط برابر همان‌طور که مقایسه کردیم، هاست لینوکس قابلیت‌های بیشتر و استفاده‌ی راحت تری برای کاربر دارد.

راستی یک ابهام را هم برطرف کنیم. اگر انتخاب شما هاست لینوکس باشد هیچ نیازی ندارید که کار با این سیستم عامل را بلد باشید. لینوکس و ویندوز تنها در سرور نصب هستند، و شما برای کار با سایتتان فقط از کنترل پنلتان استفاده می‌کنید.

سایر ویژگی های هاست

ویژگی‌های اصلی هاست به همین صورت بودند. ولی برای تکمیل بحث، فهرست‌وار به چند ویژگی تکمیلی هم اشاره می‌کنیم:

  • از دیتاسنترهای مشهور باشد: دیتاسنترهای معروف نسبت به موارد مشابه تازه تاسیس، کیفیت شبکه و سخت افزار بالاتری دارند. هنگام خرید هاست راجع به نام دیتاسنتر از شرکت ارائه‌دهنده سوال کنید و سپس راجع به کیفیت آن پرس و جو کنید.
  • پشتیبانی ۲۴ ساعته داشته باشد: اگر همه ویژگی‌های هاستتان عالی باشد ولی پشتیبانی متعهد و پاسخگویی نداشته باشد حسابی توی ذوقتان می‌خورد. چون برای رفع برخی مشکلات خود حتما در طول استفاده به کمک پشتیبان نیاز پیدا می‌کنید. پس قبل از خرید راجع به ساعت پاسخگوی، شرح و حدود وظایف پشتیبانی سوال کنید.
  • امنیت بالایی داشته باشد: سرور می‌تواند در خطر حمله هکرها و یا سایر مسائل امنیتی باشد. حتما قبل از خرید راجع به تمهیدات امنیتی هاست سوال کنید. امنیت سرور باید هم از جهت فیزیکی در ساختمان دیتاسنتر تامین شده باشد، و هم به لحاظ نرم افزاری از بهترین فایروال، کنترل ۲۴ ساعته سرورها توسط کارشناسان امنیت وب، محافظت از حمله‌های DOS و DDOS و…سایر تمهیدات بهره‌مند باشد.

انواع هاست که می‌گویند منظورشان چیست؟!

تا اینجا تمام ویژگی‌های سخت افزاری و نرم افزاری هاست را یاد گرفتیم. یک مورد دیگری که برای خرید با آن مواجه می‌شوید انواع هاست است. ما خلاصه ای از گزینه‌های پیش رو را برایتان آورده‌ایم.

  1. هاست اشتراکی (Shared Web Hosting)

احتمالا می‌توانید حدس بزنید که مفهوم اشتراک در هاست چیست. در این روش چند وبسایت از یک سرور استفاده می‌کنند، و در واقع حافظه سرور بین چند سایت تقسیم می‌شود. اکثر سایت‌های اینترنتی از همین نوع هاست استفاده می‌کنند. چرا که نه؟! هم مقرون به صرفه است و هم نیازهای سایت را برطرف می‌کند.

  1. هاست اختصاصی (Dedicated Web Hosting)

در هاست اختصاصی یک سرور فقط به یک مشتری اختصاص داده می‌شود، و تنها یک وبسایت روی آن قرار می‌گیرد. کاربرد این نوع هاست برای وبسایت‌های بسیار بزرگ با تعداد مخاطب بالا است. گرچه سرور اختصاصی مشکلات راه اندازی و نصب سیستم عامل و … را دارد، اما مزایای زیادی مانند سرعت و امنیت بالا، دسترسی به فضا و پهنای باند اختصاصی و … هم از مزایای آن است.

نوع دیگری از روش اختصاصی، میزبانی هاست (Collocation Web Hosting) است. در این حالت مشتری کاملا مالک سرور می‌شود و نگهداری از سرور را در محل موردنظر خودش انجام می‌دهد.

  1. هاست مجازی (VPS)

این هاست که اتفاقا این روزها طرفداران زیادی پیدا کرده یک چیزی بین هاست اختصاصی و هاست اشتراکی است. یعنی یک سرور واحد وجود دارد، که از طریق نرم افزارهای مجازی سازی به چند سرور مجازی تقسیم می‌شود که در انحصار مشتری قرار دارد.

فرض کنید هر سرور از نظر فیزیکی تکه تکه شده. و هر تکه به یک مشتری داده شده است. این تکه در مقایسه با هاست اشتراکی استقلال بیشتری دارد، یعنی می‌توانید روی Vps خودتان سیستم عامل و نسخه متفاوت، همچنین نرم افزارهای اختصاصی داشته باشید. از طرفی در مقایسه با سرور اختصاصی هزینه پایین‌تری (حدود یک‌پنجم تا یک‌دهم) پرداخت کنید.

  1. هاست ابری (Cloud Web Hosting)

هاست ابری یکی از آخرین فناوری‌ها در زمینه هاستینگ است، که در واقع مشکلات هاست اشتراکی را حل کرده. در این هاست به جای اینکه از پشتیبانی فقط یک سرور بهره مند باشیم، همواره چندین سرور در حال کار کردن هستند. حالا اگر یکی از آن‌ها در سرویس‌دهی دچار اخلال شد، حداقل یک سرور دیگر برای تحمل بار در دسترس است. مثلا زمانی که سایت شما به قدرت محاسباتی بیشتری نیاز دارد می‌تواند فورا آن را از ابر بگیرد، و بعد از پایان یافتن کار منابع اشغال شده دوباره آزاد می‌شود. در این روش down time یک سایت به صفر می‌رسد.

مقایسه انواع هاست

  1. هاست رایگان ( Free Web Hosting)

به عنوان مورد آخر، توضیح هاست رایگان را هم اضافه می‌کنم. چرا که در مبحث خرید هاست حتما این نام وسوسه انگیز به گوشتان خواهد خورد! این وصیت را از من بپذیرید که “هیچ ارزانی بی دلیل نیست!” هاست رایگان بیشتر جنبه ی تبلیغاتی دارد و از طرف شرکت‌های هاستینگ به هدف جذب مشتری و تست خدمات ارائه می‌شود. یعنی می‌خواهم بگویم آنقدری نمی‌شود روی آن حساب کرد که سایتتان را به دستان این هاست بسپارید. چرا؟

چون محدودیت نام دامنه، پهنای باند، فضای دیسک، امنیت و … دارد. مثلا در محدودیت دامنه شما نمی‌توانید اسم سایتتان را به عنوان www.novin.com به هاست متصل کنید، و اکثرا دامنه‌ای مانند www.novin.freehost.com  برایتان ایجاد می‌شود (که خب جنبه‌ی خوبی برای کسب و کارتان ندارد.) از طرفی برای تامین هزینه ممکن است تبلیغاتی به سایتتان تحمیل شود، و صفحه سایت شما شبیه صفحه نیازمندی های روزنامه شود! در کل استفاده از هاست رایگان فقط برای افراد مبتدی، پروژه‌های ساده و تست برای برنامه نویسان توصیه می‌شود.

از چه شرکت‌های هاستینگی می‌توانم هاست مطمئن تهیه کنم؟

برای خرید از شرکت‌های هاستینگ، کافی است عبارت هاست یا خرید هاست را در اینترنت جستجو کنید تا با یک بازار از انواع شرکت‌ها مواجه شوید! حالا سوال اینجاست که کدام‌ شرکت هاستینگ خدمات بهتری را ارائه می‌دهد؟

برای جواب به این سوال، ما مقاله‌ی بعدی را به خرید بهترین هاست اختصاص دادیم، که در آن به بررسی و تحلیل شرکت‌های هاستینگ، مقایسه پلن‌ها، قیمت‌ها، دوره‌ها، برخورد با مشتری و … پرداخته‌ایم.

و در آخر…

بحث هاست چیست و مفاهیم اولیه آن همین‌جا به اتمام رسید! امیدوارم با مفاهیم هاستینگ آشتی کرده باشید و با من هم نظر باشید که دنیای ساخت وب واقعا جالب و شیرین است.

برای مطالعه این مقاله از شما تشکر می‌کنم و پاسخگوی هرگونه ابهام و سوال شما در زمینه هاست هستم. امیدوارم با یک هاست و دامنه‌ی مناسب به زودی صاحب قشنگترین سایت‌های دنیای وب شوید.



Source link


شما هم تا حالا عبارت “برند چیست؟” را جست و جو کرده‌اید؟ اگر این کار را کرده باشید با بیش از ۱۰ تعریف و مفهوم مختلف روبرو خواهید شد. حتی می‌توانم بگویم این تعاریف انقدر بعضی جاها با یکدیگر تفاوت دارند که انگار اصلا در مورد یک موضوع حرف نمی‌زنند! به همین دلیل اگر بخواهید مفهوم برندسازی را از این تعاریف یاد بگیرید به مشکل خواهید خورد. پس چه کار کنیم؟ به نظرم بین این همه مطلب اگر بدانیم که برند چه چیزی نیست، راحت‌تر می‌توانیم به هدف برسیم: برند یک لوگو نیست، برند نام شرکت شما نیست و برند هیچ نماد یا علامت تجاری هم نیست! بله همه این موارد روی برند شما تاثیر دارند و برند همه این موارد را دربر دارد ولی هیچ کدام از این‌ها به تنهایی برند نیستند!

برندینگ چیست؟

قبل از اینکه بدانید برند چیست حتما باید این مسئله یادتان باشد که برند چیزی نیست که در اتاق بازاریابی، اتاق روابط عمومی یا اتاق رئیس شرکت نشسته باشد! اصلا برند در حقیقت یک مفهوم انتزاعی است که در ذهن کاربران و مشتریان شما ایجاد شده و می‌توان گفت که وجود خارجی ندارد!

بگذارید در ساده‌‎ترین لغات ممکن به شما توضیح بدهم که برند شما در ذهن مشتریان و کاربران از کجا به وجود می‌آید: فرض کنید که شما به عنوان یک کسب و کار در بازار وجود دارید و برای مشتریان یک سری محصول یا خدمات ارائه می‌دهید. کاربران هم به هر دلیل شما را به رقیب‌هایتان ترجیح داده و با شما تعامل می‌کنند: یعنی چه که با شما تعامل می‌کنند؟ آن‌ها اگر بخواهند از شما خریدی انجام بدهند، با وبسایت شما تعامل خواهند داشت، یا در صورت نیاز ممکن است با بخش پشتیبانی شما صحبت کنند و سپس از محصول یا خدمات شما استفاده خواهند کرد.

بعد از این که همه این کار ها انجام شد، مشتری یک تصویر نهایی از شما خواهد داشت، تصویری که تمامی این تجربه‌ها را یک جا جمع کرده و به عبارت دیگر، مشتری شما را با این تصویر خواهد شناخت. خب دقیقا همین تصویر است که ما به آن “برند” می‌گوییم! تصویر ذهنی که مشتری از شما دارد و این تصویر در خریدهای بعدی یا زمانی که مشتری بخواهد در مورد شما با شخص دیگری صحبت کند، تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت!

تک تک تعامل‌هایی که مشتری با شما و بخش‌های مختلف مجموعه شما دارد به منزله یک داستان برای او هستند. اگر مشتری احساس کند که محصولات یا خدمات شما جدید و نوآورانه هستند، این ویژگی‌ها در ذهن کاربر بخشی از برند شما خواهند شد. یا مثلا اگر بسته بندی محصولات‌تان به طرز خاصی زیبا و ظریف باشد، تصویری که از برند شما در ذهن کاربر به وجود خواهد آمد تصویری زیبا و با ظرافت خواهد بود. اما این سکه دو رو دارد! یعنی اگر از طرف دیگر محصولات یا خدمات شما ضعیف باشند دقیقا همین تصویر از برند شما در ذهن کاربر ایجاد خواهد شد!

هر تعامل یک پیام می‌فرستد!

از این تابلو راهنماهایی که هر بخشش به یک سمت اشاره دارد دیده‌اید؟ اگر بخواهید بحث برندینگ را راحت‌تر متوجه شوید می‌توانیم از این تابلوها استفاده کنیم. هر تعاملی که مشتری با شما دارد به منزله یک فلش است، فلشی که به یک سمت خاص اشاره دارد و پیامش با بقیه فلش‌ها فرق دارد.

برای مثال، محصولِ شما (که یکی از بزرگ‌ترین تعاملات مشتری با شماست) ممکن است این پیام را به مشتری بدهد که شما مبتکر و خلاق هستید (شاید محصولی ارائه داده‌اید که در بازار کم نظیر است)؛ همچنین یکی دیگر از فلش‌های شرکت‌تان (مثلا بسته بندی زیبای محصولتان) این پیام را به مشتری می‌دهد که شما مجموعه‌ای ظریف و خوش سلیقه هستید. اما در این میان فرض کنید یک فلش دیگر هم وجود دارد که مثل بقیه فلش‌ها پیام مثبتی ندارد: مثلا یکی از اعضای تیم پشتیبانی یا روابط عمومی‌تان با لحن بدی با مشتری حرف زده است و فلشش به سمت دیگری است! به هر حال این هم جزئی از تعاملاتی است که مشتری با شما داشته و نمی‌توانید آن را حذف کنید. حالا اگر همه این موارد را کنار یکدیگر گذاشته و یک جمع بندی نهایی بکنید، تصویری که از آن به دست می‌آید تصویری است که مشتریان از برند شما خواهند داشت!

الان می‌توانم بگویم که بحث برند تا حدی برای شما کالبد شکافی شد چون می‌دانید که برند شما مجموعه‌ای از پیام‌هاست که به ذهن مخاطب میفرستید. حالا دیگر از این به بعدش باید برای شما راحت‌تر باشد چون قلق کار دستتان آمده است. فقط کافی است که تمامی تعاملاتی که کاربر با شما دارد را بررسی کرده و سعی کنید بهترین تجربه را به او بدهید. از این طریق می‌توانید به یک برند شیک و قوی در ذهن کاربران تبدیل شوید!

دو مطالعه موردی: دنیای دیزنی و فروشگاه‌های کوروش

بیایید به یک مثال جالب نگاه کنیم: دنیای دیزنی! همه ما کم و بیش اسم این دنیای عجیب را شنیده‌ایم و یا حداقل والت دیزنی را می‌شناسیم. احتمالا خودتان هم می‌دانید که دیزنی لند یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های تفریحی در آمریکا و سراسر دنیاست. حالا بیایید در مورد برند چنین مجموعه بزرگ و جهانی صحبت کنیم. برندی که خودِ دیزنی لند برای خودش تعریف کرده است “خوشگذرانی جادویی خانوادگی” است! به نظر جذاب و وسوسه انگیز می‌‍آید، نه؟

به نظر شما دیزنی لند برای این که تعاملاتی با مشتریان ایجاد کند تا بتواند این پیام را در ذهن آن‎ها تقویت کند، چه کاری انجام می‌دهد؟ اولین و بارزترین نمونه آن، فیلم‌هایی هستند که ممکن است بخشی از شیرین‌ترین خاطرات شما باشند. مثلا دزدان دریایی کارایب! به نظر شما چقدر تصویر برند دیزنی در این فیلم وجود دارد؟ البته فقط این یک مورد نیست. ببسیاری از انیمیشن‌هایی که کودکان در سراسر جهان با آن‌ها خاطره دارند (و حتی الان بعضی بزرگسال‌ها هم دزدکی نگاه می‌کنند) بخشی از تصویر برند دیزنی هستند: سیندرلا، زیبای خفته، سفید برفی، آلیس در سرزمین عجایب، پینوکیو و … همگی بخشی از این تصویر هستند.

اما دیزنی فقط به ساخت فیلم و انیمیشن اکتفا نکرده است چون می‌داند که راه‌های بهتری هم برای ایجاد یک تصویر خوب از خودش وجود دارد. چه راه‌هایی؟ تعامل مستقیم! اگر به یکی از شعبه‌های پارک‌های دیزنی سفر کنید می‌بینید که در این پارک‌ها یک سری بازیگر وجود دارند. این بازیگرها مثل شخصیت‌های فانتزی داستان‌های دیزنی لباس می‌پوشند و همیشه با خوشرویی و شوخ طبعی، حاضرند که با شما یا بچه‌های شما بازی کرده و یا حرف بزنند.

به مواردی که تا الان در موردشان حرف زدیم دقت کردید؟ ساخت فیلم، ساخت پارک، قرار دادن شخصیت‌هایی مشابه شخصیت‌های فانتزی در پارک‌ها، ایجاد تعامل بین مردم و این شخصیت‌ها و ده ها خدمات و نوآوری‌های دیگر…آیا هر کدام از این موارد می‌توانند به تنهایی نمایانگر برند دیزنی باشند؟ قطعا نه! ولی زمانی که این مسائل همه مثل تکه‌های پازل کنار هم قرار گرفته و پیام خودشان را به بهترین شکل ممکن به مشتری می‌رسانند، در نهایت یک تصویر کلی و نهایی از این پازل به دست می‌آید که ما به آن برند یا هویت برند می‌گوییم!

خب دیگر دیزنی بسه! با هر کلمه‌ای که در مورد دیزنی مینویسم خیلی افسوس میخورم چون خودم به عنوان یک آدم بالغ خیلی دوست دارم کاپیتان جک اسپارو را ببینم (جک اسپارو شخصیت اصلی در داستان‌های دزدان دریایی کارایب است که نقشش را جانی دپِ عزیز بازی کرده است). حالا بیایید به یک نمونه ایرانی هم نگاه کنیم: فروشگاه‌های زنجیره‌ای افق کوروش!

بیایید کمی هم در مورد برند کوروش حرف بزنیم. میدانید که کوروش در سال ۱۳۸۸ برای اولین بار تاسیس شده و از همان اول هم با یک هدف وارد این بازار شده است: فروشگاه تخفیف محور! درست است که همیشه در خیلی از خریدها میتوان تخفیف داشت اما دیگر تحفیف گرفتن در مواد غذایی و روزانه که همه آن‌ها قیمت ثابت رویشان درج شده کمی دور از ذهن به نظر میامد. اگر هم چنین تخفیف‌هایی وجود داشت خیلی ناچیز بودند.

ولی زمانی که کوروش کار خودش را شروع کرد واقعا قصد داشت که برای رعایت حال همه خانواده‌ها، پیشنهادات ویژه‌ای بدهد تا همه بتوانند کم و بیش نیازهای روزانه خودشان را تامین کنند. آیا به نظر شما تصویر کلی که از کوروش الان در بین مردم وجود دارد با این تصویر برندی که خود کوروش دوست دارد بسازد چقدر به هم نزدیک هستند؟ البته همیشه در چنین تصمیم گیری‌هایی، نظر و تجربه شخصی دخیل است و حتی ممکن است که تجربه‌ای که شما از یک خرید یا حتی یک مسئول فروش در کوروش دارید خیلی روی تصمیم شما تاثیر داشته باشد ولی مطمئن باشید این تاثیر اصلا بیجا نیست. یادتان باشد ما گفتیم که همه این‌ها بخشی از برندینگ هستند!

فروشگاه‌های زنجیره‌ای کوروش برای اینکه بتواند این برند را در ذهن مشتریان خودش ایجاد کند همیشه با پیشنهادهایی ویژه وارد بازار می‌شود. دیگر نیازی به گفتن نیست و خودتان هم چندین بار دیده و یا شنیده‌اید که کوروش برای هر مناسبتی یک جشن تخفیف ویژه برگزار می‌کند و معمولا هم روی اجناسی بیشترین تخفیف‌های خودش را می‌گذارد که در زندگی روزمره بیشتر از بقیه مورد نیاز است: اقلامی مانند روغن و برنج و …

چرا برندینگ مهم است؟

همانطور که دیدید، وجه تمایز تمامی کسب و کارهایی که در یک زمینه مشترک مشغول فعالیت هستند، برندشان است و شکی نیست که برند خیلی برای موفقیت در کسب و کار مهم است. بیایید در این قسمت به چند مورد از اهمیت‌های برندیگ برای کسب و کار نگاهی بیندازیم.

ریچ اسنیپت چیست و چرا باید به آن اهمیت داد؟حتما بخوانید: ریچ اسنیپت چیست و چرا باید به آن اهمیت داد؟

برند شما را شناخته‌تر می‌کند!

اولین و مهم‌ترین دلیلی که برند نقشی حیاتی در کسب و کار شما ایفا می‌کند این است که شما با هر اسمی که در بازار کسب و کار شناخته شوید، چه اسم خوب و چه اسم بد، این اسمتان در حقیقت بخشی از برند شماست. یعنی اگر روی برند خودتان خوب کار کنید قطعا با یک وجهه حرفه‌ای و محبوب بین مشتریان و رقبای خودتان شناخته خواهید شد.

درست است که در ابتدای این مقاله من گفتم که برند یک لوگو یا یک نماد نیست ولی این را هم بدانید که لوگوی شما هم بخش بزرگی از برند شماست و حتما باید در انتخاب لوگو دقت داشته باشید چون به هر حال لوگو دقیقا مثل عکسی است که شما در شناسنامه خودتان دارید. خیلی از ما ها با قیافه‌ای که در آن عکس داریم خیلی تفاوت داریم ولی وجودیت رسمی‌مان با همان عکس است! پیشنهادی که من به شما دارم این است که سعی کنید لوگویی برای برند خودتان طراحی و انتخاب کنید که ویژگی‌های خاصی داشته و به عبارت دیگر، خیلی سریع و راحت در ذهن کاربران بماند.

(بهتر است به جای استفاده از وبسایت‌هایی که اجازه میدهند به صورت آنلاین لوگوی خودتان را بسازید استفاده نکنید چون این وبسایت‌ها فقط یک سری گزینه‌های محدود در اختیار شما قرار می‌دهند و آنطور که باید نمی‌توانید خلاقیت به خرج بدهید.)

برند سهم بازار شما را بیشتر می‌کند!

خودتان را جای یک مشتری بگذارید که می‌خواهد با یک شرکت در یک زمینه همکاری کرده و سرمایه‌اش را آنجا صرف کند. شما خودتان اگر بودید از بین برندهایی که در این زمینه وجود داشتند کدام را انتخاب می‌کردید؟ طبیعتا یکی از بزرگترین معیارها در این زمینه این است که هر کدام از این برندها جقدر شناخته شده‌اند و چقدر میتوان به آن‌ها اطمینان کرد.

اگر در فرایند برندینگ شما عملکرد خوبی داشته و بتوانید تصویر خوبی از خودتان ارائه بدهید مطمئن باشید این کار نه تنها باعث میشود که مشتری‌هایتان به شما وفادار مانده و رابطه شان را با شما حفظ کنند بلکه باعث جذب مشتری‌ها و سرمایه‌های جدیدی هم می‌شوید.

برند خوب باعث رضایت کارمندان می‌شود!

دیگر نیازی به گفتن نیست و خودتان هم میدانید که تعامل داشتن با یک برند قوی چقدر میتواند رضایت مشتری را افزایش بدهد. جالب است که تصویر برند شما حتی روی کارمندان شما هم تاثیر دارد! زمانی که افراد برای برندی کار میکنند که در زمینه کسب و کار خودش جزو برندهای قوی است، احساس رضایت و افتخار بیشتری به آن‌ها دست می‌دهد. همچنین استفاده از لوگو و برندتان در محیط کاری‌تان می‌تواند تا حد زیادی احساس تعلق در کارمندان شما ایجاد کند؛ یعنی کارمندان خودشان را متعلق به برند شما می‌دانند (و حتی آن را برند خودشان هم می‌دانند!) این هم طبیعتا تاثیر بسزایی در رضایت شغلی آن‌ها و کیفیت کاری آن‌ها خواهد داشت!

تاثیر برند در رضایت شغلی

قصه برند هم فعلا به سر رسید دیگر…!

چیزی که در مورد برند در این مقاله خواندید شاید با مطالبی که قبلا در منابع دیگر خوانده‌اید و با مطالبی که ممکن است بعدا بخوانید کمی فرق داشت. به نظر من هر چقدر هم که نگاهمان به یک مسئله عمیق باشد، اگر این نگاه نتواند وجهه جدیدی از این موضوع را کشف کند خیلی مفید نخواهد بود. به هر حال اطلاعاتی که در مورد چنین مواردی به دست می‌آورید (مثل برند و انواع بازاریابی و کلا هر چیزی که مربوط به کسب و کار شما باشد) در نهایت قرار است ابزاری برای رساندن شما به هدف باشند. اگر بیش از حد وارد جزئیات شوید ممکن است کمی سردرگم شوید و اگر به اندازه کافی اطلاعات و جزئیات نداشته باشید ممکن است مرتکب اشتباهاتی شوید که جبرانشان برایتان هزینه زیادی داشته باشد.

البته این مطلب تمام آنچه که میخواستیم در مورد برند بگوییم نیست و در در آینده نه چندان دور ممکن است مطالب بیشتری و به درد بخورتری هم از این موضوع در اختیار شما دوستان عزیزمون قرار بدیم. ولی تا آن موقع اگر نظری در مورد همین مطلب دارید و یا سوالی ذهنتان را درگیر کرده، یک کامنت بگذارید. منتظریم 🙂



Source link


از چند نفر که دور و برتان هستند بپرسید که دیجیتال مارکتینگ چیست. یا از آن‌ها بخواهید که به شما توضیح بدهند دیجیتال مارکتینگ چگونه کار می‌کند. جواب‌های جالبی می‌شنوید! بعضی‌ها سعی می‌کنند در همان لحظه تعریفی سر و هم کنند و تحویلتان بدهند و بعضی ها هم خیلی رک و راحت می‌گویند که “منو چه به دیجیتال مارکتینگ آخه!”

اما اگر به این افراد بگویید که حتی اگر دقیقا ندانند که دیجیتال مارکتینگ چیست، سال‌هاست که با آن سر و کار دارند شاید کمی جا بخورند! در این چند سال گذشته، رفتار خرید مشتریان دستخوش تغییرات بسیار زیادی شده است. بگذارید یک نمونه برایتان عرض کنم:

همین چند روز پیش بود که یکی از نزدیک‌ترین دوستانم یک جفت کفش خریده بود و از حق که نگذریم، چه کفشی هم بود! چیزی که برای من عجیب بود این بود که این دوست من در یک رستوران کار می‌کند و از ساعت ۹ صبح تا ۹ شب مشغول به کار است. یعنی عملا هیچ وقتی برای بازار رفتن و خرید ندارد.

حالا بعد از اینکه کفش‌ها را پایش کرد و ما به به و چه چه هایمان را تمام کردیم، ازش پرسیدم که “اینارو کی گرفتی؟ مگه همش سر کار نیستی؟” اصلا انتظارش را نداشتم که بگوید: “از دیجی استایل سفارش دادم!”

سفارش آنلاین و تاثیر دیجیتال مارکتینگ در رفتار مشتری

زمانی بود که برای خرید کفش، شلواری که دوست داشتید با آن ست کنید را باید می‌پوشیدید و حتما جوراب هم پایتان میکردید تا کفش خوب پایتان برود! اما این دوست من حتی مطمئنم شلوارکش هم عوض نکرده و سایز کفش هم امتحان نکرده و خریدش را انجام داده! و جالب‌تر این که خرید خیلی خوبی هم کرده!

می‌دانستید که این کاری که دوست من کرده همان دیجیتال مارکتینگ است؟ بگذارید توضیح بدهم. در سال‌های اخیر، رفتار خرید مشتری‌ها فرق کرده. چه فرقی؟ خیلی از افراد دیگر ترجیح می‌دهند که کارهایشان را آنلاین انجام بدهند: خرید لباس، غذا، عملیات بانکی و ده ها مورد مهم دیگر. این کار نشان می‌دهد که بازاریابی دیجیتال چقدر وارد زندگی‌مان شده است، حتی اگر خودمان هم خبر نداشته باشیم!

حالا بیایید این قضیه را از دیدگاه یک کسب و کار نگاه کنیم. دیگر دیدیم که چقدر دیجیتال مارکتینگ وارد عرصه‌های مختلف زندگی‌مان شده، درسته؟ اگر کسب و کاری نتواند خودش را با این تغییر وفق بدهد، به مراتب دیگر از صحنه رقابت حذف خواهد شد. اصلا یکی از اهداف بازاریابی دیجیتال، آسان‌تر کردن زندگی افراد است. کسب و کاری که نتواند این سهولت را به دست مشتری خودش برساند، دیگر از چشم مشتری می‌افتد!

پس کسب و کارها، با هر اندازه‌ای و با هر فعالیتی حتما باید بدانند که بازاریابی دیجیتال چگونه کار می‌کند و بهترین ابزار حاضر در Digital Marketing چیست تا بتوانند با تکنیک‌های مناسب، به مشتریان و مخاطبین خودشان برسند. دقیقا به همین دلیل ما به فکر افتادیم که این راهنمای جامع دیجیتال مارکتینگ را برای شما آماده کنیم و در آن تمام مراحل جذب، حفظ و توسعه مشتری و را با استفاده از به روزترین تکنیک‌های دنیای بازاریابی دیجیتال به شما آموزش بدهیم.

خب اول ببینیم که دیجیتال مارکتینگ چیست!

ببینیم که دیجیتال مارکتینگ چیستهمانطور که عرض کردم، هدف اصلی این مقاله این است که شما بدانید که چگونه می‌توانید از دیجیتال مارکتینگ در کسب و کارتان استفاده کنید تا موفق شوید. ولی برای این که به این پی ببرید لازم است که اول از همه با تعریف دیجیتال مارکتینگ آشنا شوید.

در کل هر کاری که شما در اینترنت و فضای مجازی برای تبلیغ، فروش، نظرسنجی یا معرفی محصولات یا خدماتتان انجام بدهید، درگیر بازاریابی دیجیتال شده‌اید. معمولا کسب و کار ها زمانی که وارد دنیای بازاریابی دیجیتال می‌شوند، مخاطبین خودشان را مشخص می‌کنند و بیشتر تمرکزشان را روی این افراد می‌گذارند: یعنی تشخیص می‌دهند که بیشتر از همه با چه نوع افرادی یا با چه قشری سر و کار دارند. اگر می‌خوهید که به صورت هدفمند و هوشمند وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ بشوید حتما این کار را انجام بدهید.

حالا برگردیم سر بحث خرید! اگر از شما بپرسم که تفاوت خریدهای امروزی با خریدهای مثلا ۱۰ سال پیش چه فرقی دارند، چه جوابی می‌دهید؟ کمی در مورد جواب این سوال فکر کنید. تفاوت اساسی که در رفتار خرید مشتریان ایجاد شده است این است که امروزه مشتریان قبل از اینکه خریدی انجام بدهند، به دنبال اطلاعات هستند.

یعنی چه مشتریان دنبال اطلاعات هستند؟

در دنیای بازاریابی دیجیتال، مشتریان به دنبال اطلاعات هستندبگذارید توضیح بدهم. در سال‌های گذشته، رقابت بازار نسبت به الان خیلی کمتر بود؛ یعنی چه؟ یعنی یک محصول را یک یا نهایتا دو شرکت تولید می‌کردند. این در مورد خدمات هم صدق می‌کند. به همین دلیل مشتریان گزینه‌های زیادی نداشتند و ناچار به خرید بودند. ولی الان ممکن است یک محصول یا یک سری خدمات را ۱۰ مجموعه ارائه بدهند! به همین دلیل است که مشتریان قبل از اینکه خریدی انجام بدهند، تحقیق می‌کنند و اطلاعات به دست آورده را از چند نظر مقایسه می‌کنند: مثلا قیمت کدام مناسب‌تر است، خدمات پس از فروش کدام مجموعه بهتر است، یا حتی وبسایت کدام خوشگل‌تر است! (بله این مورد هم تاثیر زیادی در تجربه کاربر دارد!)

دقیقا همینجاست که دیجیتال مارکتینگ پررنگ می‌شود! ابزارها و تکنیک‌هایی که دیجیتال مارکتینگ پیشنهاد می‌دهد این توانایی را به شما می‌دهد که با استفاده از پلتفرم‌های مختلف (مثل شبکه‌های اجتماعی، ایمیل، تبلیغات در گوگل و …) هم تبلیغات کنید و هم اطلاعات زیادی به مشتریان بدهید تا به شما اعتماد کنند.

بازاریابی دیجیتال چگونه کار می‌کند؟

نحوه کار دیجیتال مارکتینگهمان اول هم گفتم که برای اینکه در زمینه کسب و کارهای مدرن موفق شوید حتما باید از دیجیتال مارتکتینگ سر دربیاورید. ولی چیزی که نگفتم این است که دیجیتال مارکتینگ یک زمینه بسیار گسترده‌ است (یعنی یک چیز نیست). در حقیقت بازاریابی دیجیتال از چند عنصر مختلف تشکیل شده است. پس شما اگر این عناصر را بشناسید، در حقیقت دیجیتال مارکتینگ را یاد گرفته‌اید.

در این بخش تمامی عناصر و بخش‌های مهم بازاریابی دیجیتال مارکتینگ را برای شما به صورت مختصر و مفید توضیح داده‌ایم.

۵ اشتباه در تولید محتوا که باید از آن ها اجتناب کنیدحتما بخوانید: ۵ اشتباه در تولید محتوا که باید از آن ها اجتناب کنید

وبسایت مارکتینگ

اهمیت وبسایت در بازاریابی دیجیتالهمین اول بگویم که یک استراتژی دیجیتال مارکتینگ موفق با یک وبسایت خوشگل و بهینه شروع می‌شود! اولین تعاملی که کاربران با شما دارند وبسایت شماست. دیگر در وبسایت مثل کسب و کارهای قدیمی نمی‌توانید یک مسئول فروش زیبا و چرب زبان بگذارید تا مشتری را جذب کند! پس باید کاری کنید که مشتری جذب خودِ وبسایت شود.

بسیاری از تکنیک‌هایی که در زمینه بازاریابی دیجیتال انجام خواهید داد در نهایت کاربر را به سمت وبسایت شما هدایت خواهند کرد. یعنی اگر یک کاربر عادی بخواهد به یک سرنخ تبدیل شود و یا یک سرنخ به مشتری تبدیل شود، همه این اتفاقات باید در وبسایت شما بیفتد.

یکی از راحت‌ترین روش‌های بهینه سازی وبسایت برای جذب مشتری این است که ظاهر و چیدمان سایتتان را تا جایی که می‌توانید ساده، جذاب و مفید بکنید. همیشه این قانون طلایی را آویزه گوشتان بکنید: زیبایی در سادگی است. سادگی به این معنی نیست که هیچ رنگ و لعابی به سایتتان ندهید بلکه منظور من این است که سایتتان را بی خود و بی جهت شلوغ پلوغ نکنید. شرکت Adobe را می‌شناسید؟ خیلی شرکت بزرگی است! مثلا فتوشاپ محصول این شرکت است (یعنی در زمینه گرافیک، غول جهانی هستند). این شرکت یک سری تحقیقات انجام داده و به این نتیجه رسیده که اگر وبسایت شما جذاب و خوشگل نباشد، ۳۸ درصد کاربران از آن خارج می‌شوند، حتی اگر محتوای وبسایتتان مفید باشد!

خب الان بحث ظاهر وبسایت را تمام کردیم و دیدیم که خیلی مهم است. ولی ظاهر وبسایت تنها معیار مهم نیست. چون اگر فقط روی ظاهر تمرکز کنید کاربران بعد از مدت کوتاهی متوجه می‌شوند که سایت شما فقط یک پوسته است و هیچ مغزی ندارد!

به همین دلیل موضوع مهم بعدی در زمینه سایت این است که حتما آن را به صورت بهینه بچینید. آیا اصطلاح “تجربه مشتری” به گوشتان خورده؟ در انگلیسی به آن User Experience می‌گوییم و با اختصار UX نشان می‌دهیم. خیلی خودمانی بخواهم بگویم، تجربه کاربر در حقیقت همان حسی است که کاربر در حین کار کردن با وبسایت شما دارد.

مثلا اگر وبسایت شما خیلی کند باشد یا ساختار آن پیچیده باشد و کاربر نتواند به راحتی چیزی که می‌خواهد را پیدا کند، تجربه بدی خواهد داشت و برعکس (البته این موارد فقط بخشی از تجربه کاربری هستند). حالا متوجه می‌شوید؟ علاوه بر ظاهر زیبا، باید چیدمان سایتتان را هم بهینه بکنید تا کاربر تجربه خوبی از آن داشته باشد و زمان بیشتری در آن بگذراند.

مورد دیگری هم که می‌خواهم برایتان بگویم، مسئله واکنش گرایی  یا همان ریسپانسیو (responsive) بودن است. می‌دانید که هر کاربر با یک وسیله خاصی وارد وبسایت شما می‌شود: یکی با تبلت، یکی با گوشی و دیگری با کامپیوتر. اندازه نمایشگر هر کدام از این دستگاه‌ها فرق می‌کند. اگر وبسایت شما ریسپانسیو باشد، خیلی سریع خودش را با اندازه صفحه کاربر وفق می‌دهد تا مطالب به صورت درست نمایش داده شوند ولی اگر اینطور نباشد، چیدمان شما به هم می‌ریزد و کاربر سریعا وبسایت را ترک می‌کند.

اگر دنبال آن هستید که یک وبسایت خیلی جذاب و بهینه بسازید و این وسط حتی خرج زیادی هم نکنید، حتما پیشنهاد می‌کنم سری به سایت ساز پرتال بزنید و ببینید که با کمترین تعرفه‌ها، چقدر وبسایت‌های جذاب، بهینه و ریسپانسیو تحویل می‌دهند.

مطالبی که در این زمینه می‌توانند اطلاعات تکمیلی به شما بدهند را برایتان فهرست می‌کنم:

چرا تولید محتوا در وبسایت اهمیت دارد؟

وبسایت چیست؟ پاسخی به تازه‌واردهای دنیای اینترنت

بالاخره هزینه طراحی وبسایت چقدر است؟

مراحل ساخت سایت به ۳ روش مختلف

تجربه کاربری چیست و چه اهمیت دارد؟

۳۵ دلیل برای آنکه سایت ساز پرتال را انتخاب کنید!

بهینه سازی موتور جستجو (سئو)

جایگاه سئو در دیجیتال مارکتینگحتی قبل از این که من حرفی بزنم، خودتان احتمال زیاد به اندازه کافی در مورد سئو شنیده باشید و می‌دانید که بدون اغراق، یکی از مهم‌ترین معیارها برای به دست آوردن رنک بالاتر در گوگل و تجربه کاربری است. بخش بزرگی از ورودی وبسایت شما (یعنی تعداد کاربرانی که وارد وبسایت شما می‌شوند) از طرف گوگل است. اگر بخواهم یک عدد تقریبی بگویم، حداقل ۵۰ الی ۷۰ درصد ورودی اکثر وبسایت‌ها از موتورهای جستجو (مخصوصا گوگل در ایران) است. پس می‌بینید که چقدر بحث سئو و نوه سئو اصولی مهم است.

بحث سئو (متاسفانه یا خوشبختانه) خیلی خیلی مفصل است و اگر بخواهیم در مورد آن حرف بزنیم، این مقاله را با یک روز خواندن هم نمی‌شود تمام کرد! اما در عوض پیشنهاد بهتری برای شما دارم!

داستان مصوّر: فرآیند سئو وب‌سایت شما چگونه انجام می‌شود؟حتما بخوانید: داستان مصوّر: فرآیند سئو وب‌سایت شما چگونه انجام می‌شود؟

از آنجایی که بحث سئو خیلی مهم است، ما در نوین یک سری خیلی کامل و جامع در مورد این موضوع آماده کرده‌ایم. یعنی سیر تا پیاز سئو را به زبان آدمیزاد می‌توانید در این سری پیدا کنید که در ۱۰ فصل نوشته شده! اگر هر روز یک فصل از آن را بخوانید بعد از ۱۰ روز دیگر استاد سئویی می‌شوید برای خودتان! لینک فصل‌ اول را برای شما گذاشته‌ام. اگر روی آن کلیک کرده و وارد فصل اول بشوید، بقیه فصل‌ها هم به ترتیب برای شما نمایش داده می‌شوند:

فصل اول مجموعه سئو

بازاریابی محتوا

محتوا در موفقیت دیجیتال مارکتینگ شما تاثیر داردیادتان باشد گفتیم که کاربران و مشتریان جدید معمولا قبل از خرید دنبال اطلاعات هستند تا خریدشان را بر اساس آن انجام بدهند. حالا به نظر شما این اطلاعات را از کجا به دست می‌آورند؟ منابع زیادی برای پیدا کردن اطلاعات وجود دارد ولی چه کسی بهتر از شما؟ به نظرتان محصولی که می‌خواهید بفروشید را شما می‌توانید بهتر معرفی کنید یا افرادِ دیگر؟ قطعا خود شما!

اینجاست که باید از بازاریابی محتوا (content marketing) استفاده کنید. راه‌های زیادی هم برای این کار وجود دارد ولی آسان‌ترین و در عین موثرترین راه آن، ایجاد یک وبلاگ است. در وبلاگی که می‌نویسید چند کار را می‌توانید همزمان انجام بدهید:

  • اول از همه، اطلاعات صحیح و حتی تبلیغ محور را می‌توانید در اختیار مشتریان قرار بدهید. ولی دقت کنید که اگر در این مطالب، بیشتر به جای اطلاعات، روی تبلیغات تمرکز کنید، مشتریان ممکن است اعتماد چندانی به شما نکنند. بهتر است که جنبه تبلیغاتی را بیشتر با پست‌های سوشال یا روش‌های دیگر (مانند تبلیغات در گوگل) انجام بدهید.
  • دوم اینکه اگر وبلاگ شما قوی و در عین حال جذاب باشد، شما کاربران خودتان را پرورش خواهید داد. یعنی چه؟ یعنی بعد از مدتی که کاربران از وبلاگ شما دیدن کنند و متوجه شوند که اطلاعات خوبی در اختیار آن‌ها قرار می‌دهید، به خواننده‌های دائمی و ثابت تبدیل خواهند شد و این باعث می‌شود که به مشتری شما هم تبدیل بشوند.
  • مسئله آخر این است که وبلاگ شما باید بخش نظرات داشته باشد. این کار همیشه به نفع شماست. چرا؟ اول اینکه اگر مطالب شما خوب باشند، کاربران متوجه این قضیه خواهند شد و این قدرت و برتری شما در بخش نظرات بازتاب پیدا خواهد کرد. همچنین این مسئله برای کاربران جدید شما هم قابل مشاهده است! یعنی بدون اینکه کاری بکنید کاربران جدید تا حد زیادی به شما اعتماد خواهند کرد! گذشته از آن، حتی اگر شکایت یا گلایه‌ای هم از شما بشود (در بخش نظرات) با رسیدگی سریع و مردم دارانه، به همه نشان خواهید داد که برند شما همیشه مشتری برایش مهم است!

همچنین حتی اگر به اندازه کافی شناخته شوید و اعتماد جلب کنید، می‌توانید سطح محتوای خودتان را بالا برده و درآمدی هم از آن داشته باشید. برای مثال، الان کتاب‌های الکترونیکی (e-book) هم به صورت رایگان و هم به صورت پولی یکی از عناصر مهم دیجیتال مارکتینگ هستند.

یکی از مزایای بازاریابی محتوا این است که دست شما را باز می‌گذارد! الان توضیح می‌دهم: شما برای این که در نتایج جستجوی گوگل (SERP) بالا باشید باید به بحث کلمات کلیدی اهمیت بدهید (تمامی این موارد در مجموعه سئو با جزئیات توضیح داده شده‌اند). از این طریق می‌توانید ببینید که این روزها چه موضوعاتی روی بورس هستند (یعنی میزان جست و جوی بالایی دارند) تا در مورد آن‌ها نوشته و کاربران بیشتری را به وبسایت خودتان هدایت کنید. حتی اگر این موضوعات مستقیما به محصولات یا خدمات شما ربط نداشته باشند حداقل می‌توانند کاربران را با وبسایت شما آشنا کنند.

بازاریابی شبکه‌های اجتماعی

بازاریابی شبکه‌های اجتماعی در دیجیتال مارکتینگهمین الان به این سوال جواب بدهید: دور و برتان چند نفر می‌شناسید که یکی از برنامه‌های تلگرام، اینستاگرام، واتسپ یا توئیتر را نداشته باشد؟ یا با وبسایتی مثل لنکدین آشنا نباشد؟ شخصا ۹۹ درصد افرادی که من میشناسم تقریبا از همه این شبکه‌ها استفاده می‌کنند!

شبکه‌های اجتماعی را نه تنها همه استفاده می‌کنند بلکه بخشی از زندگی روزمره بیشتر افراد شده است. به این دلیل شما هم باید از این فرصت بهترین استفاده را بکنید چون بازاری در اختیار دارید که تا دلتان بخواهد کاربر دارد و حتی در اکثر مواقع، شما برای ورود و استفاده از این بازار، نیاز به هزینه خاصی ندارید. مثلا درست کردن یک پیج در اینستاگرام یا یک کانال در تلگرام چه هزینه‌ای برای شما دارد؟

بله خیلی‌ها از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و این شانس خوبی برای شما است. ولی از طرف دیگر تهدید بزرگی هم است چون اگر وارد این بازار نشوید و یا نتوانید به طرز صحیحی در آن فعالیت داشته باشید، به همان اندازه که می‌تواند به برند شما کمک کند به همان اندازه هم می‌تواند به شما ضرر برساند!

تبلیغات در گوگل (Google AdWords)

در بازاریابی دیجیتال از تبلیغات در گوگل استفاده کنیدبرای این که بتوانید موفقیت وبسایت خودتان را بسنجید نیاز به یک سری اطلاعات و آمار و ارقام دارید. یکی از این آمار (که یکی از مهم‌ترین معیارها هم است) ترافیک وبسایت شماست: یعنی در یک دوره مشخص، چند تا کاربر وارد وبسایت شما شده‌اند، چند صفحه از وبسایت شما را دیده‌اند و در کل چقدر زمان در وبسایت شما سپری کرده‌اند.

حالا برای اینکه بتوانید از طریق گوگل ورودی بگیرید، باید جزء نتایج برتر گوگل باشید. معمولا صفحه اول نتایج گوگل (که ۱۰ نتیجه نشان می‌دهد) به عنوان نتایج برتر شناخته می‌شود. معمولا هر چه از رنگ و از صفحه اول دورتر باشید، میزان ورودی شما هم (از گوگل) کمتر می‌شود.

خب کاری ندارد که! سئوی وبسایتم را درست می‌کنم و مثل خان در صفحه اول گوگل می‌نشینم! به این راحتی هم نیست! درست است که هدف اصلی سئو بالا آوردن وبسایت شماست ولی سئو به این زودی عمل نمی‌کند چون باید در طول زمان کار خودش را بکند و گوگل شما را به عنوان وبسایت برتر بشناسد!

پس چه کار کنیم؟ تبلیغات در گوگل! به این راحتی! با استفاده از تبلیغات در گوگل، خیلی راحت می‌توانید هم برای کار خودتان تبلیغ کنید، هم ورودی زیادی بگیرید و هم در صفحه اول گوگل باشید!

ایمیل مارکتینگ (Email Marketing)

ایمیل مارکتینگ باعث موفقیت دیچیتال مارکتینگ شما می‌شوددر پازل بازاریابی که می‌چینید، بازاریابی ایمیلی هم یکی از تکه‌های بزرگ و مهم است. قبل از اینکه ایکیل مارکتینگ خودتان را شروع کنید باید به یک نکته مهم توجه داشته باشید. ایمیل مارکتینگ نسبت به سایر روش‌های بازاریابی کمی حساس‌تر است. چرا؟ چون تعداد ایمیل‌های اسپم (یا جفنگ) که برای کاربران فرستاده می‌شود خیلی زیاد است.

اگر محتوای ایمیل و حتی زمان و تعداد ارسال آن را به درستی و با شناخت کافی از کاربرانتان انجام ندهید، ایمیل شما هم با بقیه ایمیل‌های اسپم فرقی نخواهد داشت و کاربران برای آن ارزشی قائل نخواهند شد.

محتوای ایمیل‌هایی که برای کاربران و مشتریان خودتان ارسال می‌کنید طبیعتا به نوع کسب و کار شما بستگی دارد. ولی برای این که عملکرد موفق‌تری داشته باشید بهتر است از تجربه ما استفاده کنید. در این قسمت چند موضوع محتوای پیشنهادی برای شما گذاشته‌ایم:

  • وقتی کاربر جدیدی در خبرنامه شما عضو می‌شود، یک ایمیل خوشامدگویی برای او ارسال کنید و همچنین خیلی مختصر برایش توضیح بدهید که در وبسایت شما باید انتظار چه نوع مطالبی را داشته باشد.
  • برای پیشنهادات ویژه، فروش‌های مناسبتی (مانند فروش ویژه عید یا هر مناسب دیگر) و تخفیف‌های ویژه و جدیدتان می‌توانید برای آن‌ها ایمیل ارسال کنید و به وبسایت دعوتشان کنید.
  • اگر محتوایی برای دانلود روی سایتتان دارید، سعی کنید بعد از اینکه کاربران آن را دانلود کردند، یک ایمیل تشکر برای آن‌ها بفرستید و حتی محتواهای مشابهی هم برای او پیشنهاد دهید.

بهتر است این نکته را هم خدمتتان عرض کنم که ایمیل مارکتینگ معمولا برای پرورش و حفظ سرنخ‌ها استفاده می‌‎شود نه برای به دست آوردن سرنخ‌های جدید. البته این کار را هم می‌توان با استفاده از ایمیل کرد ولی تا حدی سخت است.

سخن نهایی!

این که بدانید دیجیتال مارکتینگ چگونه کار می‌کند فقط با شناختن عناصر تشکیل دهنده آن میسر نیست. برای این که بتوانید با موفقیت بیشتری این مسیر را ادامه بدهید، علاوه بر شناخت تمامی این بخش‌ها، باید بتوانید آن‌هار در کنار یکدیگر به صورت ترکیبی استفاده کنید.

این نکته هم یادتان باشد که علاوه بر این که روی هر کدام از این روش ها به صورت جداگانه و با یک رویکرد مختلف تمرکز می‌کنید، باید یک استراتژی و برنامه کلی هم برای “دیجیتال مارکتینگ” خودتان داشته باشید تا تمامی جوانب این موارد و همچنین چشم انداز شما را هم در خودش جای داده باشد.

اگر سوال یا نظری در مورد هر بخشی از این مقاله دارید همین الان بپرسید تا جواب بدهیم!



Source link


سیاه پوستان آمریکا (African American) یکی از نژادهای مردمی جامعه ایالات متحده آمریکا هستند. با اینکه این کاکاسیاه‌ها در سال ۱۸۵۸ رسما به عنوان شهروندان آمریکا شناخته شدند، اما همچنان برده‌هایی بدبخت هستند که نباید جایگاهی در میان آمریکایی‌های واقعی داشته باشند. آنها از خانواده‌هایی بی اصالت هستند. چه کسی به یک مشت سیاه بدبخت اهمیت می‌دهد؟ انسان‌های بی‌‌رگ و ریشه…

آیا از خواندن این جملات مشمئز شدید؟ ناراحت نشوید. خوشبختانه امروزه افکار نژادپرستانه درباره سیاهپوستان تا حد زیادی نابود شده است. اما این نابودی به آسانی اتفاق نیفتاده است. سیاهپوستان بسیاری برای آزادی، مبارزه کرده‌ و کشته شده‌اند. آنها یک جریان را بوجود آوردند. در این جریان با هم متحد شدند و با اتحادشان جهان را تغییر دادند. چه چیزی آنها را به هم نزدیک کرد؟ یک درد. چه چیزی آنها را هم‌صدا کرد؟ یک شعار!

شعار-تبلیغاتی

شعار (Motto) چیست؟

شعار یا همان(Motto) عبارتی چند کلمه‌ای است که برای بیان نظرهای جمعی به وسیله یک گروه ساخته می‌شود. این عبارت می‌تواند درباره یک مفهوم، جریان، سیاست، سازمان و… باشد و ویژگی‌های آن را بیان کند. شعار مانند نشان و علامت یک گروه است و بواسطه آن افراد گروه، یکدیگر را شناسایی می‌کنند. سیاهپوستان با شعار آزادی همین الان! (!Freedom Now) در مقابل جامعه نژاد پرست امریکا قرار گرفتند. مفهوم شعار دادن تنها به راهپیمایی‌ها و تظاهرات محدود نمی‌شود و بسیار فراتر می‌رود. امروز در پله برقی مترو انقلاب بودم و جلویم یک دختر چادری ایساده بودکه روی کیفش یک پیکسل داشت با مضمون I Love Hijab . شعار، گرایش و علاقمندی‌های افراد را بیان می‌کند و به دیگران نشان می‌دهد که آنها به چه گروهی تعلق دارند.

شعار برند (Slogan) چیست؟

در گذشته قبل از شروع جنگ، مبارزان با نعره کشیدن روحیه جنگجویی خودشان را به دشمنان نشان می‌دادند. به این نعره‌ها اسلوگان (Slogan) می‌گفتند. به‌ مرور زمان این کلمه وارد تبلیغات شد. شعار تبلیغاتی یا همان Slogan یک عبارت تبلیغاتی است که یک سازمان یا محصول را معرفی می‌کند و ویـژگی‌ها و مزیـت‌های آن را توضیح می‌دهد. این عبارت معمولا در کلیه تبلیـغات سازمان تکرار می‌شود و در ذهـن مخاطـب می‌ماند.

شعار برند

شعار تبلیغاتی یکی از اضلاع مثلث هویت برند (لوگو، نام تجاری و شعار) است و امروز تقریبا در تمام برندهای دنیا دیده می‌شود. شعار تبلیغاتی تصویر برند (Brand Image) را توسعه می دهد و آن را به مخاطب می‌شناساند. یک شعار تبلیغاتی حساب شده، برند شما را در ذهن مصرف‌کننده متمایز می‌کند. همانطور که داشتن لوگو و نام تجاری برای یک شرکت حیاتی است، شعار تبلیغاتی نیز برای آنها معجزه می‌کند. لوگو، معرفی تصویری یک برند است و شعار، معرفی کلامی. مردم شاید نتوانند لوگوی شما را ترسیم کنند، اما می‌توانند شعار شما را به خاطر بسپارند! بخاطر سپردن شعار تبلیغاتی راحت است و بیشتر در ذهن مشتری می‌ماند. چرا شعار تبلیغاتی می‌سازیم؟ چون می‌خواهیم پیام اصلی شرکت را در ذهن مشتری حک کنیم. طوری که اگر حتی همه‌ی تبلیغاتمان را هم فراموش کرد، شعارمان را از یاد نبرد!

چرا با نداشتن شعار تبلیغاتی ورشکست می‌شویم؟

همانطور که گفتم شعار تبلیغاتی، مانند لوگو و نام تجاری، یک چیز خیلی حیاتی برای بقای برند شماست. اما چرا؟ اگر یک نگاه به موبایلتان بیندازید متوجه می‌شوید. روزانه چند پیام در تلگرام دریافت می‌کنید؟ در واتساپ چطور؟ چند پست در اینستاگرام می‌بینید؟ پیامک تبلیغاتی هم که غیر قابل انکار است. باید قبول کنیم امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که با سرعت نور و از همه جا مورد بمباران اطلاعات قرار می‌گیریم. وب‌سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی، تلویزیون و… ما را متقاعد می‌کنند که انگار در حال غرق شدن در گرداب اطلاعات هستیم. حالا در این شلوغی، آن برندی گوی رقابت را از دیگران می‌رباید که زحمت ما را کم بکند و تنها با یک جمله به هدف بزند. نقش خیره‌کننده شعار تبلیغاتی در رشد کسب و کارها اینجا مشخص می‌شود. یک شعار یا یک شعر تبلیغاتی در شلوغی به راحتی به ذهن سپرده می‌شود و مردم تا سال‌ها آن را به خاطر می‌آورند. میکا میکا میکا…میکای شوکوپارس!

به دو دلیل نیاز است که هر چه سریع‌تر به فکر یک شعار تبلیغاتی منحصر به فرد برای برندتان باشید:

  • داشتن شعار تبلیغاتی، باعث ادامه پیدا کردن برنامه‌های تبلیغاتی در یک کمپین تبلیغاتی می‌شود.
  • شعار تبلیغاتی به شکل یک عبارت قابل باور، قابل تکرار و به یادماندنی درمی‌آید و موجب گسترش تصویر برند می‌شود.
  • شعار تبلیغاتی باعث بوجود آمدن تبلیغات دهان به دهان، بازاریابی ویروسی و تبلیغات مشتریان وفادار می‌شود.
  • ویژگی‌های یک محصول در عبارتی کوتاه و جذاب، سریع‌تر به خاطر سپرده شود.
  • شعار تبلیغاتی خوب باعث می‌شود که انتظارات از ما بر مبنای صحیحی شکل بگیرد.
  • شعار می تواند برای مدیر و کارمندان مانند یک چشم‌انداز باشد تا مسیر را فراموش نکنند.
  • شعار تبلیغاتی میان برند، رسانه و مخاطب یک ارتباط درست برقرار می‌کند.
  • شعار می تواند کاستی‌ها و کمبود تبلیغات را جبران کند.
  • شعار تبلیغاتی مشخص می‌کند که مشتری تا چه حد در سازمان شما مهم است و شما تا چه حد مشتری‌مدار هستید.
  • شعار تبلیغاتی مشخص می‌کند که چشم‌انداز شما برای ارائه محصولات و خدمات تا چه حد گسترده است؟
  • شعار حرفه ای می تواند محصول را در میان محصولات مشابه دیگر متمایز نماید.

شعار-برندهای-بزرگ

یک شعار تبلیغاتی خوب و خفن چه ویژگی‌هایی دارد؟

بیشتر برندهای بزرگ و مطرح دنیا، از اسم برندشان در شعار خود استفاده نکرده‌اند. اما با این حال باز هم شعار آنها، مختص خودشان است. شعار برندهای بزرگ، همیشه و در همه جا به کار می‌رود. زیرا شعار تبلیغاتی مثل سایه به نام شرکت وابسته است. شعار برندهای بزرگ در کارت ویزیت، تبلیغات چاپی، بروشورها، کاتالوگ‌ها، تابلوها، نامه‌های آنها و… استفاده نمود. یک شعار تبلیغاتی، وقتی خوب و خفن است که اگر نام برند را از آن برداریم، باز هم ما را یاد آن برند بیندازد. اما چرا شعار آنها تا این حد خوب و خفن است؟ چون چهار ویژگی اصلی دارد:

  • یک شعار تبلیغاتی خفن به یاد می‌ماند

یک شعار تبلیغاتی خوب، باید ارزش تکرار کردن در طی سال‌ها را داشته باشد. اگر به دوران کودکی خودمان فکر کنیم، حتما تعدادی پیام‌ بازرگانی به یاد می‌آوریم که در ذهنمان مانده باشد. مثل همان آشپز گوگولی که می‌خواند: می‌خوام سالاد درست کنم…بعد از گذشت ۲۰ سال، هنوز هم می‌توانم شعرش را کامل بخوانم! هر چیزی که حالت شعر داشته باشد بهتر در ذهن شنونده می‌ماند. شعارهای ماندگار جهان بیشتر از یک جمله نیستند. هرچه شعار کوتاهتر باشد، راحت‌تر به خاطر سپرده می‌شود.

  • یک شعار تبلیغاتی خفن تشخیص داده می‌شود

یک شعار بی‌نقص به سرعت قابل تشخیص است و مخاطبان به راحتی منظور آن را می‌فهمند. یک شعار باید چندکلمه‌ای، مختصر و گیرا باشد تا بتواند در تبلیغات نقش مؤثری ایفا کند. شعار کمپانی نیکون را گوش کنید: در قلب تصویر. با چند کلمه ساده حرف خود را می‌گوید و جایگاه دوربین نیکون را در عکاسی مشخص می‌کند.این شعار تبلیغاتی بر قدرت لنز دوربین‌های نیکون نیز اشاره می‌کند؛ دقیقا در قلب تصویر.

شعار-تبلیغاتی-برندهای-بزرگ

  • یک شعار تبلیغاتی خفن ویژگی را نشان می‌دهد

یک شعار تبلیغاتی خوب و خفن مانند شعارهای تبلیغاتی شرکت‌های بزرگ ، محصول را مستقیما در چشم مخاطب فرو نمی‌کند، بلکه روی مزایای آن تاکید می‌کند. اسلوگان باید مزایای محصولات و خدمات یک برند را به صورت واضح به مشتریان معرفی کند. اگر به لیست ۱۰۰ شعار برندهای بزرگ در زیر نگاهی بیندازید، می‌بینید که تقریبا تمام آنها شامل یک دلیل هستند که چرا مشتری باید آنها را انتخاب کند. مثلاً پلی‌استیشن می‌گوید: در دنیای خودت زندگی کن و در دنیای ما بازی کن. یا بلاگر می‌گوید دکمه انتشار را فشار بده. این شعارها توجه مخاطب را به سمت کاری که انجام می‌دهند، جلب می‌کنند. پس شفاف باشید و جذاب‌ترین بخش کارتان را در چند کلمه کوتاه و جذاب برجسته کنید.

شعار برند

  • یک شعار تبلیغاتی خفن برند را متمایز می‌کند

رقبای شما در بازار زیاد هستند. برتری شما نسبت به آنها چیست؟ آن را در شعار خود برجسته کنید. یک شعار منحصر بفرد بسازید تا از دیگر رقبا تشخیص داده شوید. چرا شبیه دیگران باشید؟ یک هویت منحصر بفرد بیشتر در ذهن مخاطبان شما می‌ماند. شعارهای تبلیغاتی شرکت‌های بزرگ ، هیچکدام شبیه یکدیگر نیست، چون هرکدام ارزشی متفاوت برای مشتری ایجاد می‌کنند.

  • یک شعار تبلیغاتی خفن، یک احساس خوب به شما بدهد

در شعارهای تبلیغاتی برندهای بزرگ، هیچ شعاری وجود ندارد که معنای بدی داشته باشد یا کلمات بدبینانه در آن استفاده شده باشد. بهترین شعارها آنهایی هستند که انرژی مثبت منتقل می‌کنند و بر مخاطب تاثیر می‌گذارند. استون مارتین می‌گوید: قدرت، زیبایی، روح. این کمپانی با یک موج مثبت سه کلمه‌ای، ارزش‌های خود را به ما یادآوری می‌کند.

اسلوگان

چطور یک شعار تبلیغاتی فوق‌العاده خلق کنیم؟

اگر می‌خواهید بهترین شعار تبلیغاتی را برای برندتان بسازید، باید باور کنید که یک اسلوگان خوب اسلوگانی است که مشتری بتواند آن را به یاد بیاورد حتی اگر تمام تبلیغات شما را از یاد ببرد. برای ساختن یک شعار تبلیغاتی خوب، همین حالا دست به کار نشوید و قلم و کاغذتان را در نیاورید! اول به چند سوال پاسخ بدهید و بعد با آگاهی شروع به کار کنید. بسیاری از افرادی که ایده یک کسب و کار را در ذهن دارند، در مرحله اول شروع به طراحی لوگو و شعار برند خود می‌کنند. در صورتی که این کار درست نیست. این کار آخرین کاری است که شما باید انجام بدهید. شما اول باید به نتیجه برسید که؛

  • هدف کسب و کار شما چیست و چرا این کار را انجام می‌دهید؟
  • ارزش‌های سازمان شما کدام است؟
  • مخاطبین شما چه کسانی هستند؟
  • و …

پیشنهاد می‌کنم برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این مسئله‌ی بسیار مهم، قبل از هر اقدامی فایل زیر را دانلود کنید  تا با پاسخ دادن به سوالات آن، خودتان را بهتر بشناسید.

پرسش‌نامۀ هویت برند و مشتری

شخصیت برند خودتان را تعریف کنید، پرسونای مشتریان خود را بسازید و نقشۀ سفر مشتری را بچینید.
برای مشاوره رایگان، همین الان با ما تماس بگیرید.

کتاب هویت برند و پرسونای مشتری

۰۲۱-۶۳۴۰۴داخلی ۳

زمانی که به این سوالات پاسخ می‌دهید و مرحله به مرحله جلو می‌آیید، متوجه می‌شوید که ارزش‌های برند شما مشخص شده‌اند و شعار برند شما در حال نمایان شدن است. حالا تا رسیدن به بهترین شعار تبلیغاتی تنها چهار قدم باقی مانده است. این چهار روش را امتحان کنید تا با یک شعار کوبنده، رقبا را از راه به در کنید:

زمان کافی صرف کنید

واقعا که این مرحله یکی از مهم‌ترین مراحل شکل‌گیری هر برندی است. نایکی، یک شبه نایکی نشده است. (می‌دانستید موسس نایکی، اوایل کارش کفش‌های خود را با وانت می‌فروخت؟!) برای انتخاب یک شعار تبلیغاتی خوب و خفن، حسابی وقت بگذارید. یکی از روش‌هایی که برای نوشتن بهترین شعار تبلیغاتی به شما کمک می‌کند، طوفان فکری (Brainstorming) است. برای آشنایی کامل با روش شگفت‌انگیز طوفان فکری، اینجا را کلیک کنید.

ساده انتخاب کنید

هرچقدر در نوشتن شعار تبلیغاتی خود، ساده‌تر عمل کنید، موفق‌تر خواهید بود. سادگی به این معنا است که کلمات ساده انتخاب کنید. هیچکس برای فهمیدن اسلوگان شما بیشتر از چند ثانیه وقت نمی‌گذارد. پس سعی کنید در کوتاه‌ترین زمان ممکن منظورتان را منتقل کنید. آمار نشان می‌دهد که شعارهای آهنگین بیشتر در ذهن مخاطبین می‌مانند. می‌توانید از کلمات هم‌قافیه استفاده کنید. قافیه هایی ساده و واضح پیدا کنید. کلمات هم‌قافیه، شعار تبلیغاتی را بامزه می‌کنند و باعث ماندگاری بیشتر در ذهن مخاطب می‌شوند. در بیشتر شعارهای تبلیغاتی شرکت‌های بزرگ از عبارت‌های جذاب و استعاره مانند استفاده می‌شود. اگر نگاهی به لیست شعارهای تبلیغاتی شرکت‌های بزرگ دارای بهترین شعار تبلیغاتی در پایین بیندازید، می‌بینید که کمتر برندی از نام خودش در شعار استفاده کرد. بیشتر آنها روی کاری که انجام می‌دهند اشاره می‌کنند. شعارهای تبلیغاتی شرکت‌های بزرگ، روی ارزشی که برای مشتری ایجاد می‌کنند، تاکید کرده‌اند. ارزش برند خود را پیدا کنید و سعی کنید با عبارت‌های آهنگین، آن را ماندگار کنید.

حتما بخوانید: سئو کلاه سیاه؛ مناسب برای کلاهبرداران!

 

کمی طنز هم بد نیست!

شاید انتخاب یک شعار خنده‌دار برای کمپانی فراری، اشتباه باشد، اما همان شعار برای فولکس بسیار شایسته و بجا باشد. پس اگر طنزپردازی و کمی فان بودن، با اهداف سازمانی شما منافاتی ندارد، حتما آن را امتحان کنید! یک شعار بامزه مخاطبان شما را قلقلک می‌دهد و باعث می‌شود بیشتر به شعار شما توجه کنند. می‌توانید در جسله طوفان فکری خود، از چند آدم بامزه هم دعوت کنید تا نمک‌هایشان را آنجا بپاشند. من عاشقشم! عاشق چی؟ عاشق شعار مک‌دونالد که می‌گوید: من عاشقشم!

شعار-تبلیغاتی

شفاف باشید

دقیقا شعار ما در رسانه تجارت نوین همین است؛ شفاف باشید! یعنی همیشه حقیقت را بگویید. شعار تبلیغاتی شما نباید چیزی باشد که در توان شما نیست. راستگویی باعث می‌شود که مخاطبین شما بیشتر به شما اعتماد کنند و این برایشان یک ارزش منحصر به فرد باشد. شاید فکر کنید که این کار به معنی دست‌کم گرفتن برندتان است. پس بگذارید بگویم که برند مطرح کارلزبرگ شعار تبلیغاتی خود را به این صورت انتخاب کرده است: احتمالا خوشمزه‌ترین نوشیدنی دنیا! یعنی برای شما هم حق انتخاب گذاشته است که شاید این نوشیدنی را دوست نداشته باشید. اگر این برند شعار خود را به خوشمزه‌ترین نوشیدنی دنیا تغییر بدهد چطور؟! آیا به اندازه قبل جلب توجه می‌کند؟ زیادی تکراری نیست؟

شعارهای تبلیغاتی شرکت‌های بزرگ / ۱۰۰ برند بزرگ دنیا

۱. نایک (Nike):

فقط انجامش بده!

۲.مک دونالد (McDonald):

من عاشقشم!

۳.آدیداس (adidas):

غیر ممکن وجود نداره.

۴.دیزنی لند (disneyland):

شادترین نقطه ی روی زمین

۵.ریبوک(reebok):

من همانی هستم که هستم.

۶.فولکس واگن (folox wagon):

کوچک فکر کنید.

۷.کی. اف. سی (KFC):

غذای عالی

۸.مارک اند اسپنسر (marks and spencer):

حق همیشه و کاملاً با مشتری است.

۹.پورشه (Porsche):

جایگزینی نیست.

۱۰.آی بی ام (IBM):

راه حلی برای سیاره هوشمند.

۱۱.سونی (SONY):

باورش کن.

از باز کردن لینک در پنجرۀ جدید بر حذر باشیدحتما بخوانید: از باز کردن لینک در پنجرۀ جدید بر حذر باشید

۱۲.آی مکس (IMAX):

بزرگ فکر کن.

۱۳.دوپونت (dupont):

معجزه دانش.

۱۴.انرگایزر (energizer):

به مسیرت ادامه بده، ادامه بده، ادامه بده …

۱۵.پلی استیشن (Playstation):

در دنیای خود زندگی کنید، در دنیای ما بازی کنید.

۱۶.دانکن دوناتس (Dunkin’ Donuts):

آمریکا با دانکن اداره می‌شود

۱۷.کانن (Canon):

آن چیزی که ما اعتقاد داریم را ببینید.

۱۸.نیکون (Nicon):

در قلب تصویر

۱۹.کداک (Kodak):

لحظاتت را به اشتراک بذار، زندگی ات را به اشتراک بذار.

۲۰.فدکس (Fedex):

وقتی که هیچ فردایی نیست.

۲۱.وال مارت (Wallmart):

پول بیشتری ذخیره کنید، زندگی بهتری داشته باشید.

۲۲.فورچن (Furtune):

برای افرادی که تغییر را رقم خواهند زد.

۲۳.آستون مارتین (aston martin):

قدرت، زیبایی و روح.

۲۴.کوکاکولا (Coca coal):

درب قوطی را باز کن تا سرحال شی.

۲۵.ام اند ام (M&M):

در دهانتان آب می شود، نه در دستانتان.

۲۶.ورایزن (Verizon):

حالا صدامو می‌شنوی؟ خوبه.

خرید دامنه منقضی شده: بهترین راهکار چیست؟حتما بخوانید: خرید دامنه منقضی شده: بهترین راهکار چیست؟

۲۷.المپوس (olympus):

دید شما آیندهی شماست.

۲۸.کلوین کالین (calvin klein):

بین عشق و دیوانگی، وسواس است.

۲۹.ودافون (vodafone):

بیشتر از اکنون باشید.

۳۰.تگ هیور (heuer):

موفقیت، یک بازی ذهنی است.

۳۱.جنرال الکتریک (General Electric):

تخیل در کار

۳۲.صلیب سرخ (Red Cross):

بزرگترین تراژدی بی تفاوتی است.

۳۳.یلو پیج (yellow pages):

به انگشتانتان اجازه بدهید، راه بروند

۳۴.تری ام (Terry M):

نوآوری

۳۵.نوکیا (Nokia):

ارتباط دادن مردم

۳۶.دیبیرز (debeers):

الماس همیشگی است.

۳۷.نسکافه (nescafe):

قهوه در بهترین حالت آن.

۳۸.هاینز (heinz):

خوراک لوبیا یعنی خوراک لوبیای هاینز.

۳۹.تلویزیون اونیدا (Onida):

حسرت همسایه ها، غرور مالک.

۴۰.لورئال قدیمی (Loreal):

چون من ارزشش را دارم.

۴۱.لورئال جدید (Loreal):

چون شما ارزشش را دارید.

چگونه خطاهای Crawl Errors گوگل وبمستر تولز را رفع کنیم؟حتما بخوانید: چگونه خطاهای Crawl Errors گوگل وبمستر تولز را رفع کنیم؟

۴۲.شرکت فناوری اینتل (Intel):

درون اینتل.

۴۳.برگر کینگ (burger king):

به شیوه خودتان درست کنید.

۴۴.جنرال الکتریک (Generl Electric):

ما چیزهای خوبی در زندگی تان به ارمغان می‌آوریم.

۴۵. بانک HSBC :

بانک محلی جهانی.

۴۶.صابون پیرس (Pears):

آماده شوید تا به بانوی زیبایی تبدیل شوید.

۴۷.شکلات کیت کت (kitkat):

استراحت کنید، کیت کت بخورید.

۴۸.دومستوس (domestos):

میکروب ها را زنده نمی‌گذارد.

۴۹.شامپو هد اند شولدرز (Head&sholders):

من اصلا نمی‌دانستم که شوره مو داری.

۵۰. دیزنی لند (disneyland):

شادترین جای دنیا.

۵۱.توماس کوک (thomas cook):

فقط رزرو نکنید. با توماس کوک به مسافرت بروید.

۵۲.خطوط هوایی قاره ای:

ما واقعا به شما وفاداریم.

۵۳.سیگارهای دورال (Doral):

منو بچش! منو بچش! یالا منو بچش!

۵۴.موتورهای (Vauxhall):

یک بار رانندگی، یک عمر وابستگی.

۵۵.بی ام دابلیو (BMW):

لذت محض رانندگی.

۵۶.روغن شِل (shell):

سلامت زندگی کنید. از روغن شِل استفاده کنید.

داستان مصوّر: فرآیند سئو وب‌سایت شما چگونه انجام می‌شود؟حتما بخوانید: داستان مصوّر: فرآیند سئو وب‌سایت شما چگونه انجام می‌شود؟

۵۷.ارتش امریکا (United States Army):

من شما را برای ارتش امریکا می‌خواهم.

۵۸.اسپریت (sprite):

فرمان بردار عطشت باش.

۵۹.کورن پاپز (corn pops):

باید پاپ کرنم را بخورم.

۶۰. چیپس های سیب زمینی لی (Lay’s):

من نمی‌توانم فقط یکی بخورم.

۶۱. اسنیکرز (snickers):

گرسنه‌ ای؟ یک اسنیکرز بخور.

۶۲.ژیلت (Gillette):

بهترین تیغ برای مردان

۶۳. ویزا (Vissa):

هرجایی که بخواهید باشید.

۶۴. سینتل (cintel):

کار فناوری اطلاعات را تمام شده در نظر بگیر.

۶۵. فدرال اکسپرس (federal express):

وقتی که باید نصفه شب آنجا باشد.

۶۶. انجمن پنیر :

هر زمان که دوست داشتید رو به دوربین لبخند بزنید و بگویید پنیر.

۶۷.ویتیز (Wheaties):

صبحانه‌ قهرمان‌ها

۶۸. غلات صبحانه (Kellogg’s Rice Krispies):

بازش کن! خردش کن! بخور!

۶۹. جگوار (jaguar):

رویا بافی نکن. با آن رانندگی کن.

۷۰. کرم مرطوب کننده آسترال (astral ):

برای مراقبت از پوست شما.

۷۱. افترشیو دنیم (denim ):

برای مردانی که نمی‌خواهند به صورتشان فشار بیاورند.

هک رشد و تاکتیک های حفظ کاربر (User Retention)حتما بخوانید: هک رشد و تاکتیک های حفظ کاربر (User Retention)

۷۲. چرم امپریال (imperial):

کمیاب اما خوب.

۷۳. ایمپالس (impala):

وقتی مردی که تا به حال ندیده بودی شاخه گلی به تو می‌دهد.

۷۴. شامپو بچه جانسون (Johnson):

اشک بس است.

۷۵.آویس (Avis):

بیشتر تلاش می‌کنیم

۷۶.استیت فارم (State Farm):

مثل یک همسایه‌ی خوب، استیت فارم در کنار شماست

۷۷. شکلات تری (terry’s chocolate):

تکه تکه اش کن، عاشق تمام تکه‌هایش باش.

۷۸. دیکسون (Dickson):

آخرین جایی که می‌خواهی بروی.

۷۹. محصولات بهداشتی ویترس اسنشال (Waitrose Essential):

کیفیتی که انتظارش را داشتید با قیمتی که باور نخواهید کرد.

۸۰. نوشیدنی بلک تورن (blackthorn ):

آن همه زرق و برق طلا نیست.

۸۱. فیلیپس (Filips):

هر روز خودت را ابراز کن.

۸۲. وسایل خانگی (The Range):

اگر ما این را نفروشیم، شما نیازی به آن نخواهید داشت.

۸۳. کفش های ورزشی نیو بالانس ۱۰۸۰ (new balance 1080):

اجازه بده بهترین چیزها اتفاق بیفتد.

۸۴. چیپس های سان (Sun):

خوشمزه ترین تنقلاتی که تا به حال خورده‌اید.

۸۵. فورچون (Furtune):

برای افرادی که می‌خواهند تغییری اعمال کنند.

۸۶. شرکت های (Yellow Pages):

اجازه بده انگشت هایت راه بروند.

تماشا کنید: آیا ما واقعاً بر تصمیم‌های خود تسلط داریم؟حتما بخوانید: تماشا کنید: آیا ما واقعاً بر تصمیم‌های خود تسلط داریم؟

۸۷. مسترکارت (MasterCard):

چیزهایی هستند که با پول نمی‌توان خرید، برای هر چیزی غیر از اینها، مسترکارت وجود دارد.

۸۸. تسکو (Tesco):

حتی یک ذره‌ی کوچک هم کمک می‌کند

۸۹. ام اند ام (M&M):

در دهان‌تان آب می‌شود نه در دست‌تان

۹۰. بلاگر (Blogger):

دکمه انتشار را فشار دهید.

۹۱. لیوایز (Levis):

کیفیت هرگز از مد نمی افتد.

۹۲. آژاکس (Ajax):

قوی تر از کثیفی.

۹۳.کابینت های آشپزخانه کینگز (Kitchen cabinets kings):

کابینت های ارزان اما در حد قصر پادشاهی.

۹۴. صابون پالم اولیو (palmolive):

چهره نوجوانی‌ات را حفظ کن.

۹۵.شورولت (chevrolet):

ببینید. امتحان کنید. بخرید.

۹۶.پپسی رژیمی (diet pepsi):

همین موقع فردا؟

۹۷. تسکو (Tesco):

حتی یک ذره‌ی کوچک هم کمک می‌کند

۹۸.آئودی (Audi):

پیشرفت به وسیله‌ی فناوری

۹۹. دوپونت (dupont):

معجزه دانش

۱۰۰. کی. اف. سی (KFC)

غذای عالی



Source link


خیلی از ما در موقعیت‌های مختلف این سوال‌ها را از خودمان پرسیده‌ایم:

  • خب به من چه که برای کلاسای کنکور تخفیف گذاشتن؟
  • چجوری این تبلیغات مزاحم رو بلاک کنم؟
  • چرا این محصولی که برای من ارسال کردید چراغ ال‌ای‌دی نداره؟
  • این غذایی که برای من آوردید خیلی چربه! من رژیم دارم!
  • باز هم که تخفیف کارواش رو برای من پیامک کردن! من که ماشین ندارم!
  • من می‌خواستم ببینم الگوریتم مرغ مگس‌خوار دقیقاً چیه و چیکار می‌کنه، اینارو که همه جا گفته بودن …

غرغرهای بالا را خواندید؟ خب وقتی تبلیغاتتان را برای مخاطبان اشتباه ارسال می‌کنید و اصلاً نمی‌دانید که دریافت کنندۀ این تبلیغ نیازی به خدمات و محصولات شما دارد یا نه، انتظار دارید فیدبکی جز این بگیرید؟

می‌دانید دلیل این‌که برخی برندها بودجه‌های میلیاردی صرف تبلیغات می‌کنند اما مشتری چندانی ندارند چیست؟ البته که این اتفاق می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد، اما مهم‌ترین دلیل این است که آن‌ها مخاطبان خود را نمی‌شناسند، ویژگی‌های بارز آن‌ها را نمی‌دانند و اصلاً نمی‌دانند برای چه کسی دارند محصول تولید می‌کنند. به این ترتیب زمان و هزینۀ زیادی هدر می‌رود و دست آخر هم خبری از آن نتایجی که انتظار می‌رفته نیست.

طراحی-پرسونا-در-بازاریابی

در مقالۀ امروز می‌خواهیم از یک موضوع مهم پرده برداریم و پیرامون مبحثی صحبت کنیم که به جرات می‌توانم بگویم شناخت و استفاده از آن، کسب و کارتان را متحول می‌کند. این مبحث طراحی پرسونای مشتری در بازاریابی است.

با من همراه باشید تا اول بفهمیم که پرسونای مشتری چیست و چرا اهمیت دارد، بعد با نحوه جمع‌آوری اطلاعات برای شناخت مخاطبان و طراحی پرسونا آشنا شویم، سپس یاد بگیریم که چطور برای بازاریابی B2B و B2C با تفکیک اجزای آن‌ها پرسونای خریدار طراحی کنیم و در پایان با پرسونای منفی هم آشنایی کوتاهی داشته باشیم؛ اما قبل از هر چیزی بیایید ببینیم که چرا ما به شناخت مخاطبانمان نیاز داریم؟

آیا مخاطبان هدف خود را می‌شناسید؟

طنز-پرسونای-مشتری-در-بازاریابی

نرم‌تنان سر و پا و آب‌شش‌های مجزا دارند و به این خاطر از شاخه کرم‌های حلقوی پیشرفته‌ترند.” این‌ها چه ربطی به من و شما و این مقاله دارند؟ هیچ ربطی ندارند! این دقیقاً همان احساسی است که مخاطبانتان -وقتی که بدون هیچگونه سرنخ و شناختی درباره آن‌ها، تلاش می‌کنید بین برندتان و زندگی آن‌ها ارتباط برقرار کنید- دارند.

بازاریابی الان دیگر مثل ۲۰-۱۵ سال پیش نیست که توی خانه‌های مردم تراکت بیاندازید یا در بهترین حالت سفارش پیام بازرگانی در تلویزیون بدهید. الان بازاریابی وارد عرصه جدیدی شده و اگر دیر بجنبید و ندانید که چطور از ظرفیت‌های ایجاد شده استفاده کنید بازنده خواهید بود. بازاریابی اینترنتی، بازاریابی پیامکی، بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، اینفلوئنسر مارکتینگ و… ظرفیت‌های جدیدی هستند که دست شما را در تبلیغات بازتر گذاشته و اگر درست به کار گرفته شوند فروشتان را از صفر به صد می‌رسانند. یک سوال، قدم اول برای استفاده از این همه ظرفیت جدید چیست؟

قدم اول شناخت مخاطبان است. فرض کنید که شما نمی‌دانید مخاطبانتان چه کسانی هستند، به چه چیزهایی نیاز دارند، به دنبال چه چیزی می‌گردند و بدون توجه به این مسائل، در حجم گسترده‌ای فقط بی‌هدف تبلیغ می‌کنید. اینطوری شاید چند نفری را تحت تاثیر قرار دهید، اما از بخش زیادی از مخاطبان که می‌توانستند مشتری شما باشند غافل شده‌اید. همین الان هم اگر دوروبرمان را نگاه کنیم می‌بینیم بسیاری از بیزینس‌ها هستند که به جای متمرکز شدن روی بخش‌های مهم بازار هدف، وقت و هزینه‌های خود را در بخش‌های اشتباه هدر می‌دهند.

این بیزینس‌ها شناخت درستی از مخاطبان خود ندارند و نمی‌دانند که برای چه کسانی محصول و خدمات ارائه می‌کنند. در واقع اگر ندانید که مخاطب شما کیست، غیر ممکن است که بتوانید روی او تاثیر بگذارید و توجهش را جلب کنید!

به این ترتیب، برای اینکه بازاریابی شما تاثیرات بلند مدت و پایداری داشته باشد و بتوانید توجه بخش زیادی از مخاطبان هدف را به خودتان جلب کنید، نیاز دارید که بفهمید با چه افرادی دارید حرف می‌زنید، این افراد بیشتر به کدام پیام‌های تبلیغاتی واکنش مثبت نشان می‌دهند و اصلاً “چرا” توجه آن‌ها به برخی تبلیغات بیشتر از بقیه است. می‌دانید در این مواقع چه چیزی شما را نجات می‌دهد؟ ترسیم یک پرسونای مشتری!

پرسونای بازاریابی، خریدار یا مشتری چیست؟

ترسیم-پرسونای-مشتری-طنز

پرسوناهای بازاریابی، یک سری کاراکترهای خیالی هستند که الگوهای رفتاری، اهداف، نیازها و ویژگی‌های شخصیتی بسیار نزدیک به مخاطبان ایده‌آل ما دارند.

بازاریابان و بیزینس‌های حرفه‌ای برای شناخت مخاطبان و جلب کردن توجه آن‌ها از طراحی پرسونا شروع می‌کنند. پرسونا کمک می‌کند تا بدانید مشتری‌تان چه رفتارهایی دارد، واکنش‌های او به مسائل مختلف چگونه است، موانع ذهنی که او را در برابر شما دلسر می‌کنند کدامند، چه اهدافی دارند، چه چیزهایی نیاز دارند و در نهایت شما در قبال آن‌ها چه کاری می‌توانید انجام دهید. بعد از شناخت مخاطب است که می‌توانید برنامه بازاریابی موثری ترتیب دهید، نیازهای مخاطب را برطرف و او را به یکی از مشتریان وفادار برندتان تبدیل کنید.

شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید ما هم در نوین برای خودمان پرسوناهای مختلفی داریم و در بخش‌های مختلف از آن‌ها استفاده می‌کنیم؛ مثلاً اسم پرسونای عزیزی که من برای این مقاله انتخاب کرده‌ام پریساست و ازقضا کار تولید محتوا هم می‌کند. با پریسا آشنا شوید.

نمونه-پرسونا-تولید-محتوا

می‌دانم که الان دوست دارید هرچه سریعتر پرسونای بازاریابی خودتان را طراحی کنید، اما عجله نکنید، فقط یک کاغذ و قلم دم دستتان باشد و با من پیش بروید.

چگونه پرسونای مشتریان ایده‌آل خود را طراحی کنیم؟

طنز-پرسونای-مشتری

درست است که پرسونا یک کاراکتر خیالی است؛ اما ویژگی‌هایی که برای او تعریف می‌کنیم خیالی نیستند و بر اساس تحقیق و بررسی‌های متعدد به دست آمده‌اند. بدون تحقیقات بازاریابی، پرسونای شما در حد حدس و گمان باقی می‌ماند. برای اینکه پی به ویژگی‌های مشتریان ایده‌آل خود ببرید و یک پرسونای فوق‌العاده طراحی کنید، چند مرحله هست که بهتر است آن‌ها را انجام دهید.

مرحله اول: از تجربه خودتان کمک بگیرید

در اولین قدم بهتر است خودتان یک تعریف کلی از مشتری ایده‌آلتان داشته باشید. این چندتا سوال را از خودتان و همکارانتان بپرسید تا به نتایج خوبی برسید:

  • در حال حاضر بهترین مشتری ما کیست؟
  • این مشتری چه ویژگی‌های بارزی دارد؟
  • چه چیزی باعث می‌شود که این مشتری به دنبال چیزهایی مشابه محصولات و خدمات ما باشد؟
  • چرا این مشتری محصول یا خدمات ما را انتخاب کرده؟
  • مزیت رقابتی ما چیست یا این مشتری با انتخاب ما چه چیزی به دست آورده؟

در پایان یک همچین عبارتی را به عنوان نتیجه یادداشت کنید:

  • {نام شرکت شما} محصولاتِ (محتوا، کالا یا خدمات) خود را برای جذب {مخطبان هدفتان} تولید می‌کند. آن‌ها می‌توانند {نتیجه نهایی را بنویسید}.
  • مثال: {شرکت نوین} محصولات خود را برای جذب {دیجیتال مارکترهای حرفه‌ای} تولید می‌کند. آن‌ها می‌توانند {به مرجع مقالات بازاریابی و سئو دسترسی داشته باشند}.

مرحله دوم: نظرسنجی برگزار کنید

با استفاده از نظرسنجی می‌توانید مشتریان فعلی خود را در گروه‌های مختلف دسته ‌بندی کنید و ببینید که کدام گروه برای شما سودمندتر است.

یک پیشنهاد: برای اینکه مخاطبان بیشتری در نظرسنجی شما شرکت کنند بد نیست برای آن‌ها ایمیل بفرستید (یا با آن‌ها تماس بگیرید) و به آن‌ها مزایای جداگانه‌ای مانند تخیفیف یا هر چیزی دیگری اختصاص دهید.

آنالیز SWOT چیست و چگونه می‌تواند کسب و کار شما را متحول کند؟حتما بخوانید: آنالیز SWOT چیست و چگونه می‌تواند کسب و کار شما را متحول کند؟

و اما… چه سوالاتی بپرسیم؟

اگر بیزینس شما B2C است:

  • اولین دلیلی که ما را انتخاب می‌کنید چیست؟
  • چرا از بین سایت‌ها (محصولات یا خدمات) مختلف ما را انتخاب کردید؟
  • فکر می‌کنید تفاوت بارز ما نسبت به برندهای مشابه چیست؟
  • اگر محصول (سایت یا کالا و خدمات) ما نباشد، از چه جایگزینی برای آن استفاده می‌کنید؟
  • اگر ترجیح بدهید از محصولات رقبای ما استفاده کنید، کدام را انتخاب می‌کنید و چرا؟
  • اگر بخواهید ما را به دیگران معرفی کنید چه می‌گویید؟
  • بهترین تاثیر و نتیجه‌ای که از محصولات (محتوا، کالا یا خدمات) ما گرفته‌اید چه بوده؟
  • از خواندن کدام نشریات یا وبلاگ‌ها لذت می‌برید؟

اگر بیزینس شما B2B است؛ به سوالات بالا، سوالات زیر را نیز اضافه کنید:

  • شرکت شما در کدام حوزه فعالیت می‌کند؟
  • حدود بودجه شما برای تبلیغات چقدر است؟
  • اقدامات تبلیغاتی که تا الان انجام دادید چه بوده؟
  • بزرگترین چالش شرکت شما در حال حاضر چیست؟
  • هدف فعلی و بعدی شرکت شما چیست؟
  • تعداد کارکنان یا هم‌تیمی‌های شما چند نفر است؟
  • چه مدت است که در این مجموعه فعالیت می‌کنید؟
  • چه نکاتی برای مجموعه شما مهم است؟
  • شما در جایگاه خودتان چه کاری برای این شرکت انجام می‌دهید؟
  • اگر انتقاد یا پیشنهادی دارید خوشحال می‌شویم بشنویم 🙂

مرحله سوم: تحقیق کلمات کلیدی

مردم دیگر برای یافتن پاسخ پرسش‌هایشان راه دوری نمی‌روند، آن‌ها سری به گوگل می‌زنند و دربارۀ آن چیزی که ذهنشان را مشغول کرده تحقیق و جستجو می‌کنند. این امر به نفع شما هم هست. بپرسید چرا؟ چون با یک تحقیق ساده درباره کلمات کلیدی که کاربران در اینترنت جستجو می‌کنند می‌توانید بفهمید که چه چیزی ترند است، در سر مردم چه می‌گذرد و چگونه می‌توان پاسخ سوالات یا نیازهای آن‌ها را داد. تحقیق کلمات کلیدی به هیچ وجه کار سختی نیست؛ فقط کافی است از ابزارهای موجود (مانند kwfinder) استفاده کنید و ببینید که کلمات مرتبط با کسب و کارتان چه تعداد سرچ در ماه دارند یا اصلاً به چه شکلی جستجو می‌شوند. اگر درباره تحقیق کلمات کلیدی کنجکاو شده‌اید و دوست دارید که بیشتر در مورد آن بدانید، توصیه می‌کنم مقالۀ «راهنمای کامل تحقیق کلیدی» را بخوانید.

مرحله چهارم: آمار سایتتان را با گوگل آنالیتیکس بررسی کنید

اگر با گوگل آنالیتیکس آشنایی ندارید همین الان سری به مقالۀ «راهنمای کامل استفاده از گوگل آنالیتیکس برای افراد مبتدی» بزنید و کمی با آن آشنا شوید. گوگل آنالیتیکس اطلاعات ارزشمندی درباره رفتار کاربران و صفحات مختلف سایت در اختیارتان قرار می‌دهد. مثلاً با بررسی یک سری آمار می‌توانید بفهمید که کدام مطلب شما بیشتر با استقبال کاربران مواجه شده یا اینکه کدام صفحه نرخ پرش بالاتری داشته است. اینطوری می‌توانید با سلیقه مخاطبان آشنا شوید و بر اساس آن برنامه‌های آینده خود را بهتر کنید. البته ناگفته نماند که این کار بیشتر به درد کسب‌وکارهای B2B می‌خورد، اما کسب‌وکارهای B2C هم هستند که سایت دارند و دوست دارند محصولاتشان را از این طریق به کاربران معرفی کنند.

مرحله پنجم: بررسی آمار شبکه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی بخش مهمی از بازاریابی امروز را تشکیل می‌دهند؛ چرا؟ چون طیف گسترده‌ای از انواع مخاطبان در آن‌ها فعالیت می‌کنند. ما باید بدانیم که کدام طیف را برای بیزینسمان می‌خواهیم و چگونه با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. با بررسی آمار شبکه‌های اجتماعی و فیدبکی که از سمت کاربران دریافت کرده‌اید، می‌توانید متوجه شوید که کدام پست‌ها بیشتر کاربران را درگیر کرده‌اند و کاربران بیشتر به چه بخش‌هایی روی خوش نشان نداده‌اند.

خب، همانطور که خودتان هم متوجه شدید، یک سری تفاوت‌ها بین پرسونای بازاریابی صنعتی (B2B) و بازاریابی مصرفی (B2C) وجود دارد. در ادامه می‌خواهیم تفاوت رفتار مصرف کنندگان را در این دو بیزینس مختلف بررسی کنیم و بعد مرحله به مرحله برای هر کدام یک پرسونا بنویسیم.

رفتار مصرف کنندگان در بازاریابی صنعتی (B2B Marketing)

در بازاریابی صنعتی مشتریان شما بیزینس‌ها و شرکت‌های دیگر هستند. مثلاً یک شرکت طراحی سایت که برای سایر کسب‌وکارهای دیگر سایت طراحی می‌کند، بیزینس B2B محسوب می‌شود. با توجه به این نکته، بیزینس‌های B2B  اغلب رفتارهای زیر را دارند:

  • معمولاً به صورت جمعی و به شکل یک کمپانی تصمیم‌گیری می‌کنند
  • آن‌ها با توجه به نقاط ضعف و قوت و راه حل‌های موجود تصیمیم می‌گیرند
  • آن‌ها شتاب‌زده خرید نمی‌کنند
  • آن‌ها از محتوای آموزشی و ارزش‌محور برای تصمیم‌گیری‌هایشان کمک می‌گیرند
  • نیاز دارند تا قبل از خرید محصول ارزش و اعتبار آن را درک کنند

رفتار مصرف کنندگان در بازاریابی مصرفی (B2C Marketing)

در بازاریابی مصرفی مشتریان شما آدم‌های عادی هستند که نه شرکت‌ها. این آدم‌ها خریدهایشان را برای دل خودشان انجام می‌دهند و با شرکت و بیزینس دیگری کار ندارند. مثلاً یک کارخانه تولید شامپو بیزینس B2C است. با این حساب افراد هنگام خرید از کسب‌وکارهای B2C رفتارهای زیر را دارند:

  • خریدها معمولاً بر اساس تصمیم‌های فردی انجام می‌شود
  • خریدهای آن‌ها بیشتر احساسی است تا منطقی
  • آن‌ها بیشتر بر اساس نیازها و تمایلات شخصی خرید می‌کنند
  • خرید آن‌ها می‌تواند از روی هیجان باشد

پرسونا در بازاریابی B2B به چه شکل است؟

حالا که با تفاوت رفتار خریداران در بیزینس‌های B2B و B2C آشنا شدید، بیایید با بررسی نمونه موردی ترسیم پرسونا را یاد بگیریم. (کاغذ و قلمی که گفتم هنوز دم دستتان است؟ پیشنهاد می‌کنم با توجه به مطالبی که می‌گویم یک پرسونای تمرینی برای خودتان بکشید.)

معرفی می‌کنم، این شما و این هم جناب آقای رامین گیک، متخصص دیجیتال مارکتینگ، که به‌ دست بچه‌های نوین خلق شده است. اگر خواستید با رامین آشنا شوید روی عکس کلیک کنید تا آن را در اندازه واقعی ببینید.

نمونه-پرسونای-مشتری-در-بازاریابی-B2B

تفکیک اجزای تشکیل دهنده پرسونا در بازاریابی صنعتی (B2B)

از یک نام، لقب و تصویر خیالی برای شبیه‌سازی کردن کاربر استفاده کنید.

سمت و وظایف او را در کمپانی بنویسید.

شما به یک دیدگاه روشن دربارۀ این کاربر نیاز دارید. چه شخصیتی دارد؟ سرگرمی‌های روزمرۀ او چیست؟ زمینۀ مورد علاقه او برای مطالعه چیست؟ اینطور سوال‌ها کمک می‌کند تا به فهم عمیق‌تری درباره کاربرتان برسید.

  • اهداف و انگیزه‌ها

باید بدانید که این فرد برای چه کاری بیشتر از بقیه کارها تلاش می‌کند. مسئولیت‌های روزمره، اهداف شخصی و کاری او را ترسیم کنید.

این فرد دوست دارد به چه شکلی وظایفش را انجام بدهد؟ ترجیح می‌دهد از چه راهی به هدفش برسد؟ این اطلاعات شما را در پاسخ دادن به مشکلات او یاری می‌کند.

  • چالش‌ها / آستانه درد

در جایگاه شغلی او، اذیت‌کننده‌ترین چالش در راه رسیدن به هدف چیست؟

چه چیزی او را از خرید منصرف می‌کند؟ به چه دلیلی سایر فروشندگان را به شما ترجیح می‌دهد؟ سقف پرداختی او چقدر است؟ چه چیزی باعث می‌شود از خرید دوم منصرف شود؟

ترسیم پرسونا در بازاریابی B2C به چه شکل است؟

بفرمایید، این هم یک پرسونای دیگر. جوان رعنایی که در تصویر زیر می‌بینید آقا کسری کافه‌باز، از مشتریان ثابت کافه مارون است. تعداد زیادی از مشتریان کافه مارون را دانشجویان تشکیل می‌دهند، پس طبیعی است که پرسونایی که طراحی می‌کنبم دانشجو باشد. برای آشنایی بیشتر با کسری روی تصویر زیر کلیک کنید تا آن را در اندازه واقعی ببینید.

نمونه-پرسونای-مشتری-کافه-بازاریابی-B2C

تفکیک اجزای پرسونا در بازاریابی B2C

از یک نام و تصویر خیالی برای تصویرسازی استفاده کنید.

  • پس‌زمینه‌های شخصی

سن، وضعیت تاهل، محل زندگی، تحصیلات، اطلاعات شغلی و هر اطلاعات دیگری که کمک می‌کند تاثیر بهتری روی مخاطبان هدف خود بگذارید، به پرسونا اضافه کنید. دقت کنید که این اطلاعات را از خودتان ننویسید و  از تحقیق و پرس‌وجو -که در بخش‌های قبلی همین مقاله گفتیم- کمک بگیرید.

  • یک روز از زندگی

روزمرگی‌ها، رفتارها و عادت‌های خرید مشتری ایده‌آل خود را برای پرسونای بازاریابی تعریف کنید.

با تعریف اطلاعات مالی مثل عادت‌های خرج کردن پول، درآمد و شیوه پرداخت پول (آنلاین، نقدی) برای پرسونا، می‌توانید تصمیم‌گیری بهتری دربارۀ روش‌های پرداخت در سایتتان، کمپین‌های تبلیغاتی مختلف و بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی بگیرید.

  • رفتارهای آنلاین

آیا مشتری ایده‌آل شما علاقه‌ای به بودن در شبکه‌های اجتماعی دارد؟ ترجیح او خرید آنلاین است یا خرید از فروشگاه‌ها و مغازه‌ها؟ اینکه بدانید مخاطب شما دوست دارد از چه راهی اخبار، تخفیف‌ها و جشنواره‌های ویژه شما را پیگیری کند، کمک می‌کند تا ارتباط موثرتری با او برقرار کنید و بدانید که روی کدام کانال‌های ارتباطی بیشتر متمرکز شوید.

  • چیزهایی که دنبال آن است

مشتری شما دقیقاً دنبال چه چیزی است؟ محصولات یا خدمات شما چه تاثیری روی زندگی او می‌گذارند؟ با تعریف نیازهای مخاطبان هدف خود، راهی برای کمک کردن و رفع نیازهای آن‌ها پیدا می‌کنید. این کمک می‌تواند از طریق محتوای سایت شما، محصولات یا کمپین‌های تبلیغاتی باشد. علاوه بر این، دانستن این اطلاعات در طرح‌بندی سایت، چیدن ساختمان آن، انتخاب نوع محتوا و سایر فعالیت‌های سایت تاثیرگذار است.

  • عوامل تاثیرگذار

گاهی برای اینکه پیام بازاریابی‌تان روشن باشد و تبلیغاتتان موثر واقع شود، بد نیست بدانید که مخاطبانتان چه کسانی را دنبال می‌کنند، از چه کسانی تاثیر می‌گیرند و اطلاعاتشان را از کجا تکمیل می‌کنند. مثلاً خیلی از مردم تحت تاثیر صفحه‌های پرفالوور اینستاگرامی هستند و تاثیر زیادی از آن‌ها می‌گیرند، برای همین هم بعضی از شرکت‌ها در قبال پرداخت هزینه از اینفلوئنسرهای اینستاگرام می‌خواهند تا محصولاتشان را تبلیغ کنند.

  • امیدها و آرزو‌ها

امیدها و آرزوها، چه در زمینه شخصی و چه در زمینه حرفه‌ای، چیزهایی هستند که مخاطب شما یا آن‌ها را می‌خواهد یا به دنبال آن‌ها است. خب، همانطور که می‌دانید دانستن تمایلات مخاطب هدف کمک می‌کند تا محصولات و خدمات هدفمندتری داشته باشید و شکاف‌های موجود را با محصولات و خدمات جدید خود پر کنید.

  • ترس‌ها و نگرانی‌ها

دانستن ترس‌های درونی و بیرونی مشتری یک فرصت بزرگ برای شما ایجاد می‌کند. با دانستن ترس‌ها و نگرانی‌های مخاطب، با او همدردی می‌کنید و اگر بتوانید مقداری از نگرانی‌های او را برطرف کنید اعتمادش را جلب خواهید کرد و حتی یک ارتباط احساسی میان برند شما و مخاطبانتان ایجاد می‌شود. واکنش نشان دادن به مسائل روز و همدردی با مخاطبان وفاداری آن‌ها را نسبت به برندتان بیشتر می‌کند. مطمئنم شمایی که الان در حال خواندن این مقاله هستید هم بارها و بارها تبلیغاتی که با احساسات آدمی سروکار دارند را دیده‌اید؛ خیلی خوشحال می‌شوم که اگر نمونه‌ای به ذهنتان می‌رسد در قسمت نظرات مطرح کنید. (می‌توانید یک نمونه از این تبلیغات را در یوتیوب ببینید.)

  • وفاداری به برند

آن‌ها کدام برند را دوست دارند؟ دانستن اینکه هر برند چه پرسونایی دارد دیدگاه شما را درباره پیام‌ها، تصویرسازی‌ها و سایر اطلاعات کلیدی وسیع‌تر می‌کند و می‌توانید بفهمید که چرا مشتریان به برخی برندها اینقدر وفادارند. البته اشتباه نکنید! منظورم تقلید کردن از برندهای دیگر نیست، منظور من الگو گرفتن و استفاده از تجربیات دیگر برندهاست. برای مثال نگاهی به برندهای استارباکس و مک‌دونالد بیاندازید و ببینید چه کسانی، با چه شخصیتی مشتریان وفادار آن‌ها هستند.

در کنار هر پرسونا یک نقل قول یا جمله که ماهیت آن پرسونا را برساند بنویسید.

ببینم، شما که فکر نمی‌کنید طراحی پرسونا کار خسته‌کننده‌ای است؟ اگر شما بدانید که این کار چه تاثیرات مهم و شگفت‌انگیزی در فرایند فروش و بازاریابی شما دارد دیگر از این فکرها نمی‌کنید! با طراحی پرسونای مشتریان ایده‌آل خود، فرصت‌های فروشی را که تا الان برایتان مخفی بوده‌اند کشف می‌کنید، کمپین‌های تبلیغاتی خود را هدفمندتر طراحی و مدیریت می‌کنید و پیام‌های خود را همسو با یک برنامه قدرتمند بازاریابی به دست مخاطبان هدفمند می‌رسانید، چرا که الان شما دیگر می‌دانید با چه کسی دارید حرف می‌زنید.

خب، الان که شما فهم عمیق‌تری نسبت به مشتریان هدف خود پیدا کرده‌اید، بیایید ببینیم از این فهم و نگاه جدید چگونه می‌شود استفاده کرد!

نکته: ترسیم ۳ تا ۵ پرسونا برای همه کسب و کارها توصیه می‌شود. این تعداد پرسونای مشتری معمولاً انواع مشتریان شما را پوشش می‌دهد.

چگونگی استفاده از پرسونا در بازاریابی B2B

پرسونای خود را کشیدید و تمام ویژگی‌های آن را تعریف کردید؟ خب، حالا وقت آن است که از پرسونا یا پرسوناهایتان در جهت بهتر کردن برنامه‌های بازاریابی، تدوین استراتژی‌های جدید و تعیین مسیر مشتری استفاده کنید.

۵ راه سریع و آسان برای استفاده از پرسونای مشتری در بازاریابی صنعتی وجود دارد که عبارتند از:

  1. تولید محتوا

پرسونای-تولید-محتواتمام آن چیزهایی که برای پرسونای B2B خود تعریف کردید (نیازها، ترس‌ها و هدف‌ها) این‌جا به کارتان می‌آید. با در نظر این ویژگی‌ها درباره موضوعاتی مطلب می‌نویسید که مخاطبان شما به آن اهمیت می‌دهند و شما

تشویق و دنبال می‌کنند. اگر مقاله تدوین استراتژی محتوا، نوشتۀ همکار خوبم الینا را خوانده باشید حتماً می‌دانید که بخش مهمی از استراتژی محتوا را طراحی پرسونا تشکیل می‌دهد. (اگر هم این مقالۀ فوق‌العاده را نخوانده‌اید اشکالی ندارد، در اولین فرصت حتماً آن را بخوانید.)

  1. شناسایی کردن ترندها با استفاده از محتوایی که بیشتر مورد توجه کاربران قرار گرفته

اگر یادتان باشد موقع ترسیم پرسونا به اینکه مخاطب هدف ما اطلاعات و اخبار خود را از کجا می‌گیرد اشاره کردیم. اینستاگرام؟ روزنامه؟ خبرگزاری تابناک؟ کانال تلگرام؟ با نگاه به این منابع ترندهامی‌توانید بفهمید چه چیزی در این منابع ترند شده و مورد توجه کاربران قرار گرفته است، سپس روی همان‌ها مانور بدهید. مثلاً اگر در صفحۀ اخبار فناوری اطلاعات موضوعی هست که خیلی توجه کاربران را جلب کرده و بحث درباره آن زیاد است، می‌تواند موضوع بعدی مقاله یا پست شبکه اجتماعی شما باشد.

  1. بخش‌بندی مخاطبان

چیزی که بسیاری از بازاریابان و کسب و کارهای کوچک به آن توجه نمی‌کنند، دسته‌بندی مخاطبان بر اساس پرسوناهای مختلف است. اهمیّت این دسته‌بندی مخاطب-هدفزمانی بیشتر می‌شود که کسب و کار شما در حال توسعه باشد و روز به روز به تعداد مشترکین خبرنامه پیامکی و ایمیلی شما اضافه شود.

در این مواقع اگر مخاطبانتان را بر اساس پرسوناهای مختلف بخش‌بندی کرده باشید، برای هر گروه می‌توانید پیام مرتبط خودشان را ارسال کنید. می‌دانید فایده این کار چیست؟ اینطوری نرخ CTR (تعداد کلیک‌ها روی لینک) و مدت زمانی که کاربران در سایتتان سپری می‌کنند به شدت افزایش می‌یابد.

  1. تخفیف‌ها و تبلیغات اثرگذار

زمانی که بدانید هر گروه از کاربران به دنبال چه چیزی هستند، می‌توانید کمپین‌های تبلیغاتی وسوسه‌کننده‌ای طراحی کنید و پیشنهادهای متقاعدکننده‌ای برای آن‌ها بفرستید. برای مثل اگر بخش مورد هدف شما آفرهاکسب‌وکارهای کوچکی هستند که به دنبال استخدام افراد متخصص می‌گردند، آستانۀ درد یا موانع ذهنی آن‌ها را می‌دانید. برای این کسب و کارها هزینه استخدام نیروی جدید از هر چیزی مهمتر است.

یک پیشنهاد متقاعدکننده برای این بیزینس‌ها این است که یکی از بهترین پکیج‌های خود را که شامل مشاوره، جذب کاندیدهای مصاحبه، و گزینش است برایشان بذل و بخشش کنید. به این ترتیب شما تعداد زیادی از بیزینس‌های کوچک را جذب می‌کنید که بذل و بخشش شما را فراموش نکرده‌اند و واقعاً به خدمات شما علاقه نشان می‌دهند. بعد از ایجاد این رابطه، می‌توانید به این گروه چیزهایی که نیاز دارند، مانند تبلیغات ادوردز یا پکیج سئو بفروشید.

چگونگی استفاده از پرسونا در بازاریابی B2C

همانطور که گفتیم در بازاریابی مصرفی یا همان B2C مصرف‌کنندگان نهایی مشتری شما هستند، نه بیزینس‌های دیگر؛ پس تمرکز شما باید روی افراد باشد و مطابق با رفتار آن‌ها و پرسونایی که طراحی کرده‌اید برنامه بازاریابی خود را پیش ببرید.

محصول

  1. طراحی محصول

زمانی که مخاطبان خود را بشناسید و با سلیقۀ آن‌ها آشنا شوید، محصولاتی را طراحی و تولید می‌کنید که نیاز آن‌ها را رفع کرده و تجربه خوبی برای آن‌ها ایجاد کند.

  1. انتخاب کانال‌های مناسب توزیع محصول

بیشتر مخاطبان شما در کدام مناطق زندگی می‌کنند؟ آن‌ها ممکن است محصولات شما را از کجا بخرند؟ به فروشگاه‌ها زیاد مراجعه می‌کنند یا مغازه‌های کوچک؟ آیا نیاز به ایجاد نمایندگی در توزیعنقاط مختلف دارید؟ جواب تمام این سوالات را می‌توانید از روی پرسونای مشتری که طراحی کرده‌اید پیدا کنید.

  1. تعیین قیمت

اینکه مشتری حاضر است چقدر برای خرید محصولتان پول بدهد مسالۀ مهم دیگری است که باز هم تا حدودی با پرسونای بازاریابی در ارتباط است. اگر مخاطبان قیمتهدف شما افرادی دست و دل‌باز از اقشار پردرآمد جامعه باشند، خب طبیعی است که میتوانید قیمت بالاتری (البته متناسب با ارزش محصولتان) روی محصولتان بگذارید. تعیین قیمت به هدف شما هم ربط دارد، مثلاً اگر کسب و کارتان جدید است و به فکر جذب مشتری هستید بد نیست متناسب با پرسونای خریداران، قیمت کمتری پیشنهاد کنید.

  1. ایجاد انگیزه و اشتیاق

عوامل تاثیرگذار روی خرید مخاطبان شما کدامند؟ از چه کسانی تاثیر می‌گیرند؟ بیشتر تحت تاثیر شبکه‌های اجتماعی هستند یا اشتیاقتلویزیون؟ موانع ذهنی آن‌ها در خرید کدامند؟ چگونه این موانع را برداریم؟ آیا تخفیف و ارسال رایگان در آن‌ها انگیزه ایجاد می‌کند؟

وقتی جواب سوالات بالا را بدانید و به خوبی با شخصیت پرسونای خود آشنا باشید، می‌توانید انگیزه و اشتیاق لازم برای خرید را در او ایجاد کنید. این است قدرت یک پرسونا!

خب، دیگر داریم به پایان این مقاله نزدیک می‌شویم، فقط یک نکته دیگر مانده که پیشنهاد می‌کنم آن را از دست ندهید 😉

پرسونای منفی (Negative Persona) چیست؟

پرسونای-منفی-چیست

برای معرفی پرسونای منفی اول می‌خواهم یک خاطره برایتان تعریف کنم. اگر داستان کار پیدا کردن‌های من را در ویرگول خوانده باشید، می‌دانید که مدتی در یک آژانس هواپیمایی مشغول به کار بودم. در این آژانس، سیستمی تعریف شده بود که با تماس تلفنی افراد مختلف یکی از رنگ‌های سبز، زرد و قرمز روی مانیتور ظاهر می‌شد. مثلاً اگر خانم تهرانی تماس می‌گرفتند، رنگ سبز روی مانیتور ظاهر می‌شد و وقتی که آقای مایلی زنگ می‌زدند رنگ قرمز را می‌دیدیم.

بازاریابی و فروش با هم تفاوت دارند!حتما بخوانید: بازاریابی و فروش با هم تفاوت دارند!

ما بر اساس این رنگ‌ها می‌توانستیم تشخیص دهیم که با چه جور مخاطبی طرفیم و جواب او را چگونه باید بدهیم! وقتی مانیتور سبز بود می‌فهمیدیم که با مشتری ایده‌آلمان سروکار داریم که خریدهای خود را همیشه از ما انجام می‌دهد، اغلب پرواز فرست کلس می‌گیرد و مشکلی بابت پرداخت پول ندارد، فقط دوست دارد همه چیز در بالاترین حد کیفی باشد.

رنگ قرمز روی مانیتور اما حکایت دیگری داشت. رنگ قرمز نشان می‌داد که با مشتری طرفیم که ساعت‌ها وقت ما را می‌گیرد، از صدها آژانس مختلف قیمت می‌پرسد، کمی راجع به شرایط اقتصادی غرغر می‌کند و در آخر ترجیح می‌دهد با اتوبوس سفر کند یا منتظر تخفیف لحظه آخری بماند. رنگ زرد هم مخصوص مشتریانی بود که حد وسط این دو مورد بودند.

خب این‌ها را گفتم که به چه چیزی برسم؟ در واقع ما آنجا سه پرسونای مختلف داشتیم که آن‌ها را با سه رنگ مختلف می‌شناختیم. رنگ قرمز، نشان‌دهندۀ پرسونای منفی (Negative Persona) بود. وقت‌هایی که با پرسوناهای قرمز رنگ مواجه می‌شدیم در کمال بدجنسی (!) آن‌ها را به سمت خرید از رقبای خود تشویق می‌کردیم. اینطوری هم وقتمان بیخودی تلف نمی‌شد، هم کمی رقبا را سرگرم می‌کردیم.

پرسونای منفی شما هم به همین سادگی قابل شناسایی است. فقط کافی است مشتری‌هایی که روی اعصابتان هستند شناسایی کنید، ویژگی‌های آن‌ها را تجزیه و تحلیل کنید، برایشان یک پرسونا بسازید و دیگر سمتشان نروید. شوخی کردم؛ اینکه سمتشان بروید یا نه و چه رفتاری با آن‌ها داشته باشید، به سیاست‌های شرکتتان ربط دارد.

وصیت آخرم

قبول دارید که نتیجه کارهای تیمی که با دلسوزی و همدلی بچه‌ها انجام می‌شوند خیلی بهتر از کارهای فردی است؟ در مورد طراحی پرسونا هم همینطور است. پیشنهاد من این است که جلسه‌ای ترتیب دهید و نظرات اعضای تیمتان را دربارۀ مشتری‌ها مختلف بشنوید. قطعاً افرادی مانند تیم ارتباط با مشتری، که از مشتری‌ها فیدبک دریافت می‌کنند یا نظرات و انتقادات آن‌ها را می‌شوند در طراحی پرسونا کمک زیادی به شما خواهند کرد. نکتۀ آخر هم اینکه پرسونا یا پرسوناهایی را که طراحی می‌کنید، در اختیار بخش‌های مختلف مانند تولید محتوا، فروش، بازاریابی و نیروی انسانی قرار دهید.

(راستی، پریسا جان از این مقاله راضی بودی؟)



Source link


آماده‌اید که قدم دیگری برای استارت آپ خودتان بردارید؟ اگر از مرحله هنر فروش و بیزینس پلن رد شده‌اید پس وقتش رسیده که وارد مرحله بازاریابی استارت آپ‌تان بشوید!

بازاریابی یک استارت آپ می‌تواند آن را از فرش به عرش ببرد و برعکس! یک زمانی بود که شما اگر فقط یک مغازه می‌‎ساختید مردم می‌آمدند و نیازی به تبلیغ و بازاریابی نبود اما الان دیگر غولی به اسم اینترنت این معادله را به هم ریخته است! پس در حضور این غول چگونه می‌توانید استارت آپ خودتان را بدون نیاز به سرمایه‌های کلان بازاریابی کرده و نتیجه هم بگیرید؟

اینترنت دنیای بازاریابی را تغییر داده است

اصلا یادتان نرود که بازاریابی موفق یک پیش نیاز حیاتی دارد و آن پیش نیاز هم داشتن یک محصولِ مفید است! یک بازاریاب حرفه‌ای می‌تواند یک قطعه یخ را به یک اسکیمو بفروشد اما بدون داشتن محصولی که مشکلی را حل کند، آن اسکیمو دیگر خریدش را تکرار نخواهد کرد! متوجه منظورم شدید؟ می‌خواهم بگویم که همه کارهایی که برای استارت آپ خودتان انجام می‌دهید در صورتی موفقیت آمیز خواهند بود که محصولِ شما مفید و کارآمد باشد.پیتر دراکر (نویسنده)

هدف بازاریابی این است که فروش را غیرضروری بکند!
پیتر دراکر (نویسنده)

مشتری و بازار خودتان را تعریف کنید!

ما این مراحل را قبلا در بخش‌های قبل این مطلب باهم مرور کردیم اما چون خیلی مهم هستند بهتر است که یک بار دیگر هم به یاد بیاوریم: اول باید مطمئن بشوید که ایده شما باعث حل شدن یک مشکل یا آسان‌تر شدن یک کار بشود. اگر از این مطمئن هستید باید مشتری‌هایی به دست بیاورید که حاضر باشند برای ایده شما پولی بپردازند. اگر این مشتری‌ها را به دست آوردید الان وقتش است که در مورد این مشتریان تا جایی که می‌توانید اطلاعات به دست بیاورید.

معمولا اکثر کارآفرینان این توهم را دارند که محصول‌شان به درد صد درصد افراد می‌خورد و برای همه مفید است اما در حقیقت، تقریبا همه ایده‌ها یک جمعیت خریدار مشخصی دارند که سود اصلی بازار را تعیین می‌کنند! پس خیلی مهم است که شما این جمعیت خریدار را شناخته و در مورد آن اطلاعات به دست بیاورید تا بتوانید محصول یا خدمت خودتان را به طرز موثری بازاریابی کنید. چقدر این قضیه مهم شد! یعنی می‌توانم بگویم که در این مرحله، شناختن مشتری برای استارت آپ شما از نان شب هم واجب‌تر است!

بازار خودتان را بشناسید

اگر بخواهید استارت آپ خودتان را برای همه بازاریابی بکنید هم سرمایه و هم زمان خیلی زیادی را از دست داده‌اید. کلید موفقیت این است که یک بازار مشخصی برای خودتان شناسایی کرده و روی آن سرمایه گذاری بکنید (یادمان باشد که مطلب تمام شد این جمله را با آب طلا بنویسیم). شناختن بازار این امکان را به شما می‌دهد که بدانید کارتان را از کجا شروع کنید. البته این فقط یکی از جوانبی است که شما باید در نظر بگیرید (و مهم‌ترین جنبه) ولی مسائل دیگری هم هستند که باید فکری برایشان بکنید!

اندازه و ثروت بازارتان را بسنجید!

تعداد افرادی که احتمال مشتری شدن را دارند (یا همان اندازه بازار) خیلی خیلی مهم است! چرا؟

  • اندازه بازار مشخص می‌کند که آیا ایده شما ارزش دنبال کردن دارد یا نه! چون اگر اندازه بازار شما خیلی کوچک باشد ممکن است با شکست مواجه بشوید
  • سرمایه گذران معمولا روی استارت آپ‌هایی سرمایه گذاری می‌کنند که اندازه بازار منطقی‌ای داشته باشند. منظورم از منطقی این است که قرار نیست استارت آپ شما همان اول میلیون ها طرفدار داشته باشد بلکه اندازه بازار شما باید با اهمیت و ارزش استارت آپ شما همخوانی داشته باشد.

همچنین خیلی مهم است که سرمایه گذار شما از آمار و ارقام دقیق بازار شما اطلاع داشته باشد و بداند که حدودا چند نفر در این بازار جا دارند و آیا این تعداد می‌تواند سودآور باشد یا نه.

سرمایه گذاران با در نظر گرفتن سود اینده شما تصمیم می‌گیرند

سرمایه گذاران معمولا زمانی که گزینه‌ها و پیشنهادهای مختلف سرمایه گذاری را کنار هم گذاشته و مقایسه می‌کنند یکی از معیارهایشان هم “اندازه بازار” است و این رقم تاثیر زیادی روی تصمیم سرمایه گذاران دارد. نیازی نیست شما یک ریاضی‌دان باشید تا بدانید که هر چه تعداد مشتریان بالقوه بیشتر باشد شانس کسب سود هم بیشتر می‌شود! استارت آپ هایی که بازارهای کوچکی را مورد هدف خودشان قرار داده‌اند در متقاعد کردن سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری معمولا به مشکل می‌خورند چون سرمایه گذاران فکر نمی‌کنند که بازارهای کوچک بتوانند سود خوبی داشته باشند.

علاوه بر اندازه بازار، خیلی مهم است بدانید که چه نوع پولی در این بازار رایج است و به اصطلاح جریان مالی این بازار چگونه است. خیلی راحت‌تر بگویم، آیا این افراد تمایلی برای خرج کردن پول دارند؟ چقدر؟ آیا این مبلغ ارزش این را دارد که ایده عملی شده و روی آن سرمایه گذاری بشود؟

با ارزش پیشنهادی وارد رقابت بازار بشوید!

در بعضی بازارها انقدر فرصت زیاد است و اندازه بازار بزرگی دارند که کلی رقیب وارد آن شده‌اند و رقابت بالایی دارند. در چنین بازارهایی شما و استارت آپ شما چه سهمی دارید؟ آیا استارت آپ شما به قدری قوی خواهد بود که از بین این همه رقیب عبور کرده و برجسته بشود؟ آیا استارت آپ شما می‌تواند بازار را به دست بگیرد؟

کلید ورود به بازارهای شلوغ و پررقابت، ارزش پیشنهادی است. حالا ارزش پیشنهادی چیست؟ بگذارید مفهوم ارزش پیشنهادی را خیلی سریع و ساده برایتان باز کنم. شما یک ایده دارید و می‌خواهید خدمت یا محصولی را تحویل جامعه بدهید. این قضیه دو رو دارد: یک روی قضیه شما و سرمایه گذار شما هستید که باید نسبت به زمان و هزینه‌ای که روی این ایده صرف کرده اید سودی هم به دست بیاورید. روی دیگر قضیه مشتریان شما هستند که باید از پول خرج کردن روی ایده شما سودی ببرند یا مشکلشان حل بشود. اگر این دو روی یک سکه به تعادل برسند می‌توانید بگویید که ایده شما ارزش پیشنهادی بالایی دارید: بعنی ارزش زیادی به هر دو طرف پیشنهاد می‌دهد.

آنالیز SWOT چیست و چگونه می‌تواند کسب و کار شما را متحول کند؟حتما بخوانید: آنالیز SWOT چیست و چگونه می‌تواند کسب و کار شما را متحول کند؟

تکرار پذیری، قابل ردیابی و قابل اندازه گیری: سه ویژگی مهم یک استارت آپ موفق

مدتی است که ایده “هک رشد” توجه زیادی را در دنیای بازاریابی به خودش جلب کرده است. این عبارت معمولا برای افرادی استفاده می‌شود که تلفیقی از یک بازاریاب و توسعه دهنده هستند و برای اولین بار هم در حوزه استارت آپ های تکنولوژی استفاده شده است. البته هیچ اجباری هم وجود ندارد که یک هکر رشد (کسی که هک رشد انجام می‌دهد) حتما باید یک توسعه دهنده باشد.

هکر رشد کسی است که شمالِ واقعی نقشه‌اش (هدفش) رشد باشد!

شان اِلیس (هکر رشد)

خب اصلا این هک رشد یعنی چه؟ چه کاری برای ما انجام می‌دهد؟ چرا ما در استارت آپ خودمان به یک هکر رشد نیاز داریم؟ یکی از مهم‌ترین کارهایی که یک هکر رشد در استارت آپ انجام می‌دهد این است که اطلاعات موجود را بررسی کرده و روی مشتریان و کاربرها اِعمال می‌کند تا رضایت آن‌ها را بیشتر کند و همچنین بتواند مشتری‌های بیشتری جذب کند. این کار اخیرا خیلی راحت شده است. می‌دانید چرا؟ چون دیگر دنیا عوض شده است! زمانی همه محصولات فیزیکی بودند (مثلا یک کتاب یا یک ابزار) ولی الان اکثر محصولات به چند خط کد برنامه نویسی تبدیل شده‌اند و به عنوان یک نرم افزار یا یک وبسایت با امکانات مشخص در اختیار مشتریان قرار می‌گیرند.

استارت آپ خودتان را ردیابی بکنید!

یکی از این امکانات دیجیتالی که در اختیار صاحبان استارت آپ ها است و خیلی می‌توانند با استفاده از آن راه پیشرفت‌شان را باز کنند، ابزار ردیابی (آنالتیک) است. بگذارید خیلی ساده و راحت بگویم: این ابزارها برای بررسی آمار و ارقام درست شده اند. حالا یعنی چه؟ فرض کنید شما یک وبسایت دارید و می‌خواهید بدانید که روزانه چند نفر وارد وبسایت شما شدند، چه جنسیتی داشتند، در چه بازه سنی بودند و هر کدام چقدر زمان در وبسایت شما سپری کردند. همه این آمار و حتی موارد بیشتر از این را ابزار تحلیلی آمار (یا همان ابزار آنالتیک) به شما می‌دهند.

حالا این قضیه چه ربطی به استارت آپ دارد؟ اگر یادتان باشد گفتیم که کسب اطلاعات مشتری الان از نان شب هم واجب تر است. یعنی به عبارت دیگر باید آمار مشتری‌های خودتان را داشته باشید! و چه ابزاری بهتر از ابزار آنالتیک برای جمع کردن اطلاعات و آمار؟ حالا متوجه مطلب شدید؟ اگر در شبکه‌های اجتماعی یا وبسایت خودتان از ابزار آنالتیک استفاده بکنید خیلی راحت خواهید دید که اکثریت ترافیک وبسایت شما از کجا آمده است. این کار هم باعث می‌شود بدانید که روی چه گروه یا گروه‌هایی بیشتر تمرکز و سرمایه گذاری بکنید.

یکی از این ابزارهای آنالتیک و تحلیلی که خیلی راحت می‌توانید با آن کار کنید گوگل آنالیتیک است. اگر قبلا با این ابزار آشنایی دارید که تبریک می‌گویم چون کارتان در این بخش کمی راحت تر است. اما اگر قبلا از ابزار گوگل آنالیتیک استفاده نکرده‌اید و یا حتی هیچ چیزی در مورد آن نشنیده‌اید اصلا نگران نباشید چون ما فکر آنجا را هم کرده‌ایم برای شما! فقط کافی است روی کامل‌ترین راهنمای گوگل آنالیتیک برای افراد مبتدی کلیک کرده و شروع به خواندن کنید تا بعد از چند دقیقه کار با ابزار گوگل آنالتیک را یاد بگیرید!

حتما حتما به این نکته توجه داشته باشید که این ابزارها نیازمند این هستند که چند خط کد برنامه نویسی را روی نرم افزار یا وبسایت شما وارد کنند. شما حتما مطمئن بشوید که اضافه کردن این کدها و استفاده از این ابزارها سرعت شما را پایین نیاورده و چیزی از ارزش‌های شما کم نمی‌کند چون اگر چنین اتفاقی بیفتد در حقیقت شما بیشتر دارید متحمل ضرر می‌شوید!

برای اینکه از این ابزار بهترین استفاده را بکنید حتما برای خودتان شاخص موفقیت تعیین کنید. حالا شاخص موفقیت یعنی چه؟ بگذارید با مثالی کوتاه برایتان توضیح بدهم. فرض کنید شما برای استارت آپ خودتان یک پیج اینستاگرام ساخته‌اید و اخبار و اطلاعات خودتان را آنجا به اشتراک می‌گذارید. حالا شما از کجا می‌دانید که پست‌های شما محبوب هستند؟ برای این کار یک شاخص برای خودتان تعیین می‌کنید و می‌گویید که مثلا اگر فلان پست بین ۱۰۰ تا ۲۵۰ لایک و ۴۰ الی ۶۰ کامنت بگیرد یعنی محبوب است. پس این ارقام برای شما یک نوع شاخص برای تعیین موفقیت شما هستند. همین کار را می‌توانید با استفاده از ابزار آنالیتیک در مورد ترافیک وبسایت خودتان استفاده کنید.

کارهای موفقیت‌آمیز را تکرار بکنید!

اگر محصول یا خدمت استارت آپ شما به شکلی است که برای فروش نیاز به فروشنده و بازاریاب دارد باید رفتار بازاریاب و فروشنده‌های خودتان را بررسی کرده و ببینید که چه تکنیک‌ها و رفتارهایی نتیجه بهتری داشته‌اند. سپس اگر قصد اضافه کردن یا تعویض بازاریابان خودتان را داشتید باید بتوانید همین رفتارها و تکنیک‌ها را به آن‌ها آموزش بدهید تا موفقیت‌های قبلی شما تکرار بشوند.

در کل سعی کنید ببینید که چه چیزی روی مشتری‌ها بیشتر از همه جواب می‌دهد و تا جایی که نتیجه مثبتی می‌گیرید همان را تکرار بکنید.

اگر برای استارت آپ خودتان وبسایت دارید یا اصلا استارت آپ شما یک وب سرویس یا نرم افزار است، سعی کنید میزان ترافیک خودتان را در چند دوره بررسی کرده و الگویی برای آن مشخص کنید. مثلا اینکه در چه ماه هایی از سال ترافیک وبسایت شما بیشتر می‌شود یا در چه ساعاتی از شبانه روز افراد بیشتری به وبسایت شما مراجعه می‌کنند. این ارقام همگی می‌توانند در تصمیم گیری و سرمایه گذاری شما نقش مفیدی داشته باشند.

استارت آپ‌تان را اندازه بگیرید!

به نظرتان وقتی می‌‎گوییم که استارت آپ باید قابل اندازه گیری باشد دقیقا منظورمان چیست؟ می‌توانید حدس بزنید؟ احتمال زیاد درست حدس زده‌اید. شما باید استارت آپ‌تان را طوری مدیریت کنید که حساب و کتاب تمام هزینه‌های آن را داشته باشید.

البته این کار اصلا نیازی به هیچ توضیح بیشتری ندارد چون منطقی ترین کار هم همین است اما ممکن است این قضیه نتایجی داشته باشد که به فکر هر کسی نرسد! مثلا اگر شما تمام حساب و کتاب استارت آپ خودتان را بصورت دقیق داشته باشید و بتوانید با ارائه‌ای خوب آن را به یک سرمایه گذار نشان بدهید احتمال اینکه بتوانید سرمایه خوبی از او بگیرید خیلی افزایش پیدا می‌کند.

از اهرم شبکه‌های اجتماعی استفاده کنید!

دیگر همه چیز بازاریابی یک کسب و کار دست شبکه‌های اجتماعی افتاده است! الان دیگر تعداد کسب و کارها و استارت آپ‌هایی که می‌خواهند از طریق شبکه‌های اجتماعی به مشتریان دسترسی پیدا کنند روز به روز دارد بیشتر می‌شود و این یعنی زنگ خطر برای شما. چرا؟ چون شما باید چیزی داشته باشید که از بین این همه رقیب و صدا عبور کرده و صدای خودتان را به گوش مشتری‌هایتان برسانید. اما خبر خوبی هم برای شما دارم! اگر به اندازه کافی خلاق باشید و بتوانید آمار و ارقام شبکه‌های اجتماعی را درک بکنید قطعا خیلی سریع‌تر و راحت‌تر به هدف خودتان خواهید رسید.

معرفی ۱۰ ابزار رایگان سئو و دیجیتال مارکتینگحتما بخوانید: معرفی ۱۰ ابزار رایگان سئو و دیجیتال مارکتینگ

یکی از اشتباهاتی که کارآفرینان در ابتدای کارشان مرتکب آن می‌شوند این است که فکر می‌کنند باید به تمامی کانال‌ها و شبکه‌های اجتماعی مسلط باشند. حتما این مسئله یادتان باشد که شبکه‌های اجتماعی مختلف افراد مختلفی را به خودشان جذب می‌کنند و مخاطب خاص خودشان را در دست دارند. حالا شما باید دقت کنید که بهترین کانال یا شبکه اجتماعی را برای خودتان انتخاب کنید: شبکه‎ای که بیشتر از بقیه شبکه‌ها مناسب شما باشد.

شبکه‌های اجتماعی یکی از بهترین ابزارها برای درگیر کردن و جلب توجه مشتری است. نکته مهمی که باید یادتان باشد این است که در این شبکه ها نباید برای مشتریان خودتان حرف بزنید بلکه باید با یکدیگر حرف بزنید. یعنی اینکه مثل یک رادیو عمل نکنید که فقط حرف بزنید بلکه با مشتری‌های خودتان وارد مکالمه و تعامل بشوید.

سعی کنید داستان برند خودتان را برای مشتری هایتان تعریف کنید. اگر با این داستان بتوانید نظر مشتری‌هایتان را جلب کرده و آنها را درگیر کنید آن ها رابطه‌ای نزدیک‌تر و مثبت‌تر با برند شما خواهند داشت و حتی می‌توانند سکوی تبلیغ جدیدی و بدون هزینه‌ای برای شما باشند. مطالعه‌ای که در این زمینه انجام شده است نشان می‌دهد که ۷۸ درصد از کاربران شبکه‌های اجتماعی گفته‌اند که پست های برندها در شبکه های اجتماعی تصمیم‌شان برای خرید را از حد متوسط تا حد زیادی تحت تاثیر قرار داده است.

یک داستان عالی درست است. نه بخاطر اینکه یک سری اتفاق را بازگو می‌کند بلکه به این خاطر که منسجم و حقیقی است. مشتری‌ها در تشخیص بی انسجامی‌های داستان بازاریابان خیلی تیز هستند و بازاریابان نمی‌توانند با هر داستانی پیش مشتریان بروند…در نتیجه هیچ بازاریابی در بیان داستان موفق نیست مگر بازاریابی که استحقاق بیان آن داستان را داشته باشد (داستانش حقیقی و منسجم باشد).

سث گودین

افراد را به عمل دعوت کنید! (فراخوان عمل)

هدف شما از انجام همه این کار ها رسیدن به فروش است. ممکن است شما محصول‌تان را پیش صدها نفر ارائه داده و سرنخ‌های زیادی به دست بیاورید. اما مسئله اصلی این است که چطور این سرنخ ها را به مشتری تبدیل بکنید تا از شما خرید بکند! برای این که این کار را راحت انجام بدهید لازم است که استارت آپ شما فراخوان عمل (call to action) قوی و تاثیرگذاری داشته باشد.

می‌دانید که فراخوان عمل جیست؟ یا به چه دردی می‌خورد؟ اگر اطلاع ندارید بگذارید من بگویم: شما برای استارت آپ خودتان کلی کار انجام می‌دهید و انتظار دارید که مردم هم در برابر کارهای شما واکنشی از خودشان نشان بدهند تا بدانید که به هدفتان نزدیک می‌شوید. درست است؟ این واکنش را از چه راه هایی می‌توانید به دست بیاورید؟ مثلا می‌توانید یک مسابقه بگذارید و به یک سری جایزه بدهید. یا یک کد تخفیف طراحی کرده و بگویید که اگز تا (مثلا) ۳ روز از شما خرید کنند ۳۰ درصد تخفیف دارند. یا اصلا از مشتری‌های خودتان خیلی مستقیم خواهش می‌کنید که نظراتشان را در وبسایت یا در نظرسنجی برای شما بنویسند. تمامی این ها نمونه‌هایی از فراخوان عمل هستند.

با فراخوان عمل مشتریان را به واکنش وادارید!

پس در کل فراخوان عمل ابزاری است که شما از طریق آن کاربر یا مشتری خودتان را وادار به نشان دادن واکنش می‌کنید. البته وادار کردن نه به این معنی که اجبار می‌کنید بلکه پیشنهادی به آن‌ها می‌دهید که خوششان آمده و گفته شما را انجام می‌دهند.

فراخوان عمل باید یکی از برجسته‌ترین و مشخص ترین قسمت های وبسایت، بسته یا بنر شما باشد. به عبارت دیگر اگر شما چندین متر با محصول یا کمپین خودتان فاصله داشته باشید و از آن فاصله چشمان خودتان را تیز بکنید باید بتوانید فراخوان عمل خودتان را دیده و تشخیص بدهید!

چگونه فراخوان عمل جذاب و موثر بنویسیم؟

از آنجایی که فراخوان عمل بخش بزرگ و مهمی از جذب مشتری است تصمیم گرفتیم که راهکارهایی برای شما آماده کنیم تا با استفاده از آن ها بتوانید یک فراخوان عمل جذاب بنویسید.

  • ارزش محصولتان را مشخص کنید! چرا باید یک کاربر روی فراخوان عمل شما کلیک کرده و به گفته شما عمل بکند؟ اگر کاربر جواب این سوال را نداند احتمال اینکه فراخوان شما را قبول کند خیلی کم است. همیشه سعی کنید بصورت واضح و جذاب به کاربر نشان بدهید که اگر فراخوان شما را قبول کند چه سودی به دست خواهد آورد.
  • حس فوریت ایجاد کنید! سعی کنید برای فراخوان خودتان یک بازه زمانی یا یک ضرب العجل تعیین کنید. این کار این حس را در کاربر به وجود می‌آورد که دارد یک فرصت محدود را از دست می‌دهد و اگر همین الان اقدام نکند دیگر شانسی نخواهد داشت. این تکنیک در طول زمان همیشه نتیجه مثبتی داشته است!
  • طراحی خودتان را هوشمندانه انجام بدهید! سعی کنید که جنبه های مهم و جذاب فراخوان شما بیشتر از بقیه بخش‌ها دیده شوند. اگر فراخوان شما در معرض دید بیشتری باشد احتمال اینکه کلیک بیشتری روی آن انجام شود خیلی بیشتر می‌شود!
  • نظرسنجی بکنید! قبل از اینکه طرح نهایی فراخوان خودتان را آماده کرده و منتشر کنید سعی کنید نسخه‌های مختلفی از آن را هم تهیه کنید. شما می‌توانید این نسخه‌های مختلف را به افراد مختلف نشان داده و ببینید که تاثیر کدام یک بیشتر است. یا اینکه حتی می‌توانید در شبکه‌های اجتماعی مختلف از فراخوان های مختلفی استفاده کرده و ببینید که کدام یک از این فراخوان‌ها توانسته‌اند ورودی بیشتری برای شما بگیرند.

یک قدم دیگر نزدیک‌تر شدیم…!

بازاریابی هم می‌تواند استارت آپ را به موفقیت برساند و هم می‌تواند آن را با خاک یکی کند! اما به لطف وجود هک رشد و دنیای اینترنت، این کار دیگر خیلی هوشمندانه‌تر و آسان‌تر شده است. گذشته از آن دنیای اینترنت پیچیدگی‌های خودش را هم دارد چون تعداد تقریبا بی‌نهایتی از راه ها و روش ها را پیش روی شما می‌گذارد و این شمایید که باید بهترین گزینه را انتخاب بکنید.

پس بین این روش ها باید آن دسته‌ای را انتخاب کنید که تکرار پذیر، قابل ردیابی و قابل اندازه گیری باشند. اینها همگی از ویژگی‌های مسیر درست استارت آپ شما هستند! یک بخش دیگر از مجموعه استارت آپ تمام شد و شما هم یک قدم به هدف‌تان نزدیک‌تر شدید. نظرتان چیست؟ اگر نظری دارید حتما به ما هم بگویید و البته منتظر سری‌های بعدی استارت آپ باشید.



Source link


هیچ وقت پدربزرگم فکر نمی‌کرد که روزی بتواند در خانه قبض‌های خودش را پرداخت کند. اصلاً دیگر کم کم داشت به ایستادن در صف بانک عادت می‌کرد که عصر ارتباطات به کمکش آمد. همین عصر ارتباطات بود که رابطه بین کسب و کارها را با مصرف‌کنندگان نهایی خود، یعنی من و شما، صمیمی‌تر از همیشه کرد. فروشگاه‌های اینترنتی راهی را باز کردند تا با اطمینان بیشتر، ساده‌تر و سریع‌تر خرید کنیم. همین موضوع در مورد حمل و نقل ، سفارش غذا، درخواست خدمات منزل و تقریباً هر چیز دیگری هم صادق است. الان حتماً می‌گویید که همه این‌ها عالی است، اما چه ربطی به بازاریابی مصرفی (B2C Marketing) دارد؟ ساده است! تمام کسب و کارهایی که مثال زدیم با مدل B2C کار می‌کنند. در واقع، با ورود به عصر دیجیتال بازاریابی مصرفی مهم‌تر از همیشه مطرح شد.

من در این مقاله قصد دارم تمام نکات ریز و درشت بازاریابی مصرفی را با شما در میان بگذارم و چیزهایی به شما بگوییم که قطعاً به درک بهتر شما از مشتری نهایی و نحوه تعامل با او کمک خواهد کرد. خواندن این مقاله را به شدت به صاحبان کسب و کارهایی که با مصرف‌کننده‌هایی نهایی سر و کار دارند، پیشنهاد می‌کنیم.

بازاریابی مصرفی یا B2C چیست؟

مفهوم کلی بازاریابی مصرفی (Business to Customer Marketing) بسیار بسیار ساده است: ارتباط میان کسب و کارها با مصرف‌کنندگان نهایی، با هدف افزایش فروش و توسعه بازار. مصرف‌کنندگان نهایی چه کسانی هستند؟ هر کسی که کالایی را با هدف مصرف خریداری می‌کند. این روش بازاریابی برای بسیاری از کسب و کارها (از یک مغازه کوچک لباس‌فروشی گرفته تا بزرگترین کسب و کارهای آنلاین) کاربرد دارد.

تفاوت بازاریابی صنعتی (B2B Marketing) با بازاریابی مصرفی (B2C Marketing)

 

تفاوت بازاریابی مصرفی و صنعتی در چیست؟

اگر کمی در دنیای کسب و کار آنلاین فعالیت داشته باشید، حتما علاوه بر بازاریابی مصرفی (B2C)، عبارت بازاریابی صنعتی (B2B) هم به گوشتان خورده است. برای اینکه مطلب بیشتر جا بیفتد و با خیال راحت‌تری به بررسی بازاریابی مصرفی ادامه دهیم، در این قسمت این دو نوع بازاریابی را مقایسه می‌کنیم.

۱٫ بازاریابی مصرفی منطقی است یا احساسی؟

بازارایابی مصرفی از آنجایی که بصورت مستقیم با مصرف‌کننده نهایی در ارتباط است، بیشتر بر روی مسائل احساسی تمرکز می‌کند. یعنی سعی می‌کنند با جذاب نشان دادن محصول یا خدمات، مصرف کننده را ترغیب به خرید کنند. اما در بازاریابی صنعتی، معمولا قبل از اینکه خرید انجام بشود، باید از طرف چند مسئول یا یک مجموعه تایید شود. علاوه بر آن، برای اینکه محصول یا خدماتی در بازاریابی صنعتی خریداری بشود، باید توجیه مالی و منطقی داشته باشد (این محصول به چه درد می‌خورد، قیمتش چقدر است، و آیا زمان درستی برای خرید است یا نه) اما در بازاریابی مصرفی، ممکن است چیزی را بخریم چون “فقط خوشمان آمده است!”

خرید در بازاریابی صنعتی (B2B) بیشتر منطقی است و در بازاریابی مصرفی (B2C)، بیشتر احساسی.۲٫ بازاریابی مصرفی جزئی کار می‌کند یا کلی؟

مصرف‌کننده‌هایی که در بازاریابی مصرفی، بصورت مستقیم با تولید کننده در ارتباط هستند، در مورد محصول یا خدمات به اطلاعات نیاز دارند، اما این اطلاعات باید خیلی مختصر و قابل هضم باشد. یعنی اگر اطلاعاتِ بیش از حد تخصصی و جزئی به مصرف‌کننده داده شود، اصلا توجه او را جلب نخواهد کرد. به علاوه، در بازاریابی مصرفی مصرف‌کننده بیشتر با جذابیت اطلاعات و تبلیغات جذب می‌شود تا جزئیات و آمار و ارقام. این قضیه در بازاریابی صنعتی کاملا برعکس است. یعنی برای هر محصول یا خدمت، علاوه بر اطلاعات بسیار دقیق و جزئی، حتی جلسه‌های توجیهی‌ای هم برگزار می‌شود تا تمامی مزایا و معایت خدمت یا محصول مورد بررسی قرار بگیرد.

۳٫ رابطه مهم‌تر است یا وفاداری؟

در بازاریابی مصرفی، مصرف‌کننده ها ممکن است یک برند را تعقیب کنند، اخبار آن را بخوانند و حتی اطلاعات محصولات یا خدمات آن را به اشتراک بگذارند اما این به این معنی نیست که همیشه به آن وفادار می‌مانند و رابطه نزدیکی با آن برند ایجاد می‌کنند. حتی اگر یک برند تازه بتواند اعتمادشان را جلب کند، احتمال زیاد مشتری‌ها، برند قدیمی خودشان را کنار می‌گذارند و به دنبال برند جدید می‌روند. اما در بازاریابی صنعتی، معمولا بازاریابان محتوا و اطلاعات مفیدی به مشتری هایشان می‌دهند و برای آن‌ها ارزش ایجاد می‌کنند تا اینکه رابطه‌ای بین آن ها ایجاد می‌شود که حتی در زمان‌های سخت هم (تا مدتی) این رابطه حفظ می‌شود. یعنی با یک یا دو بار اشتباه، رابطه بازاریاب صنعتی با مشتری به هم نمی‌خورد.

۴٫ تصمیم‌گیرنده مهم‌تر است یا تصمیم‌گیرندگان؟

فرض کنید که شما می‌خواهید یک جفت کفش بخرید. ممکن است از خانواده و دوستانتان نظر بپرسید یا اطلاعاتی در مورد این کفش در وبسایت‌های مختلف بخوانید، اما در نهایت این خودِ شما هستید که تصمیم می‌گیرید که این جنس را بخرید یا نه. در بازاریابی مصرفی، دقیقا همین اتفاق می‌افتد، یعنی اینکه تصمیم گیرنده اول و آخر، خودِ مصرف کننده است اما در بازاریابی صنعتی، قبل از اینکه خرید انجام بشود، باید افراد زیادی مثل مشاوران مالی، سهامداران، یا مدیران به توافق برسند.

در بازاریابی صنعتی (B2B Marketing)، تصمیم‌گیرنده نهایی گروه است، نه فرد.

حالا که با کلیت مفهوم بازاریابی مصرفی آشنا شدیم، بیایید در موضوع دقیق‌تر شویم و مرزهای آن را مشخص کنیم. واقعاً چه زمانی می‌توان روش بازاریابی ما را B2C نامید؟

بررسی یک نمونه موردی

بازاریابی مصرفی و صنعتی در یک کارخانه تولید مواد غذایی

یک کارخانه تولید مواد غذایی را در نظر بگیرید. محصول این کارخانه برای مصرف روزانه همه ماست. اما وقتی بحث بر سر بازاریابی این محصول باشد، دیگر مخاطب آن فقط ما نیستیم. در واقع وقتی کالایی در کارخانه تولید می‌شود، توسط عمده‌فروشان خریداری می‌شود. سپس عمده فروشان از طریق سیستم توزیع و بازاریابی خود، این اجناس را در اختیار خرده‌فروشان یعنی همین فروشگاه‌هایی که ما روزانه از آنها خرید می‌کنیم، قرار می‌دهند. مرحله آخر هم که برای همه ما واضح است: من و شما با مراجعه به فروشگاه‌ها به اقلام مورد نیازمان دست‌ پیدا خواهیم کرد. با این حساب، یک کارخانه، به دو روشِ بازاریابی مختلف نیاز دارد:

  1. بازاریابی برای مصرف کننده نهایی: در نهایت قرار است محصول این کارخانه توسط مصرف‌کنندگان خریداری شود. پس لازم است که برند این کارخانه شناخته شده و مورد اعتماد ما باشد. طبیعتاً اگر محصولات این کارخانه تقاضایی در بازار مصرفی نداشته باشد، به معنی شکست قطعی آن است. در این مرحله، تولید‌کننده‌ها و یا کارخانه‌ها با انجام تبلیغات سنگین، سعی در ارائه مزایای محصولات خود به من و شما دارند و سعی می‌کنند با بازاریابیِ احساسی، ما را ترغیب به خرید محصول کنند. این ارتباط به معنای ایجاد یک بازار مصرفی برای محصول و همان بازاریابی به شیوۀ B2C می‌باشد.
  2. بازاریابی برای عمده‌فروش‌ها و خرده‌فروش‌ها: همانطور که گفتیم، مخاطب این کارخانه فقط ما مصرف‌کننده‌ها نیستیم. این کارخانه به کسانی نیاز دارد تا محصولات را توزیع کنند. در واقع، در دل ارتباط میان کارخانه با من و شما، کارخانه وظیفۀ دیگری را نیز دارد و آن هم ترغیب کردن عمده‌فروشان و یا خرده‌فروشان به خرید کالای تولید شده است. برای این منظور، معمولاً کارخانه‌ها از بازاریاب‌های حضوری و پروموشن‌های مختلف استفاده می‌کنند. این مدل تجاری به عنوان B2B یا بازاریابی صنعتی شناخته می‌شود. (در صورت علاقه می‌توانید بعد از خواندن این مطلب، به سراغ مقالۀ بازاریابی B2B یا صنعتی  مراجعه کنید و اطلاعات کاملی در مورد این روش بازاریابی و ویژگی‌های آن به دست آورید.)

بازاریابی مصرفی (B2C) واسطه‌ها را حذف می‌کند

همانطور که گفتم، شرکت‌های تولیدکننده اقلام مصرفی، با روش‌های بازاریابی مثل تبلیغات سنگین و احساسی، نظر ما را جلب می‌کنند تا محصولاتشان را بخریم. احساس نیاز من و شما باعث می‌شود که عمده‌فروشان، محصولات کارخانه‌ها را بخرند و در نقش واسطه، آن را به خرده ‌فروشان منتقل کنند تا ما بتوانیم نیاز‌های خود را تامین کنیم.

بازاریابی تلفنی چیست و چگونه در آن موفق شویم؟حتما بخوانید: بازاریابی تلفنی چیست و چگونه در آن موفق شویم؟

دیجیتال مارکتینگ چگونه بازاریابی B2C را دگرگون کرد؟

همانطور که در مقدمه این مقاله هم گفتم، با ورود به دنیای دیجیتال بازاریابی B2C خیلی جدی‌تر از قبل مطرح شد. چرا؟ چون به کمک ابزارهای دیجیتال مارکتینگ، رابطه میان کسب و کارها با مصرف‌کنندگان از همیشه نزدیک‌تر شد.

یک مثال جالب از این مورد را می‌توان کفش تن‌تاک دانست. در تبلیغات تلویزیونی این برند، بعد از این که کفش معرفی شده و مزایای آن برای بیننده گفته می‌شود، گوینده از ما می‌خواهد برای تهیه آن، به یک سامانه پیامکی، اس ام اس بفرستیم یا از طریق یک آدرس اینترنتی، سفارش خود را ثبت کنیم. در واقع، تن‌تاک با استفاده از تکنولوژی، راهی پیدا کرده است تا لایه‌های واسطه کسب و کار خود را حذف کند و محصول خود را به طور مستقیم به مصرف‌کننده عرضه کند.

شاید برایتان جالب باشد بدانید که اولین بار، سیستم خرید آنلاین توسط فردی به نام مایکل آلدریچ در سال ۱۹۷۹ طراحی شد و اولین خرید موفق آنلاین هم در سال ۱۹۸۴ توسط خانمی به نام اسنوبال انجام شد.  از آن زمان تاکنون، کسب و کارها با ورود خود به فضای آنلاین، شکل تجارت را دچار تحولی عظیم کرده‌اند. شکل سنتی تجارت، جای خود را به تجارت الکترونیک داده است. البته، ما اینجا فقط درباره فروشگاه‌های B2C بزرگی مثل دیجی‌کالا و بامیلو صحبت نمی‌کنیم. در بازار B2C آنلاین می‌توان از شیر مرغ تا جون آدمیزاد را پیدا کرد. محصولات و خدمات که در بسیاری موارد، به صورت مستقیم و بدون واسط هم ارائه می‌شوند.

نقش کمپینها در بازاریابی B2C

ما می‌توانیم در اولین قدم برای برند‌سازی و ایجاد یک پیوند عاطفی بین مشتریان و کسب و کار خود، از کمپین‌های بازاریابی کمک بگیریم. حالا برای ایجاد یک کمپین برای مخاطبان‌مان، به چه اطلاعاتی نیاز داریم؟

اولین کاری که باید در ایجاد کمپین‌های بازاریابی مصرفی انجام بدهیم، تحقیق جامع و کامل بازار است. شرکت‌ها باید بدانند که مشتریانِ آن‌ها کجا قرار گرفته‌اند، چه نیازهایی دارند و از همه مهم‌تر، نسبت به عملکرد محصولات و خدمات، چه واکنشی نشان می‌دهند.

تحقیق دقیقِ بازاری که می‌خواهید در آن فعالیت کرده و محصول یا خدماتی ارائه بدهید، بسیار مهم است. این تحقیقات این قدرت را به شما می‌دهد که با اطلاعات به دست آمده، پیام‌های تبلیغاتی موثرتری را تولید کرده و به وسیلۀ تولید این پیام‌ها، مخاطبان خاص خود را شناسایی و وارد کمپین خود کنید.

امکانات فراوان و سرعت در برقراری ارتباط از ویژگی‌های دوره‌ای است که ما در آن زندگی می‌کنیم. مطمئنا مشتریان احتمالی ما هم مثل سایر انسان‌ها در عصر ارتباطات، تا حد زیادی از دنیای اینترنت استفاده می‌کنند و این می‌تواند فرصت بسیار مناسبی برای ایجاد یک کمپین موفق در دنیای اینترنت شود. پس حالا باید بدانیم که برای رسیدن به اهدافمان در بازاریابی مصرفی، چگونه می‌توانیم از یک کمپین موفق بهره ببریم.

چگونه یک کمپین موفق B2C  بسازیم؟

سریع‌ترین راه برای برقراری ارتباط با مشتریان، ایجاد یک کمپین در دنیای بزرگ اینترنت است.

رسانه‌های اجتماعی یک روش رایج و جاافتاده برای جذب مخاطبان بیشتر و ارتباط با آن‌ها در سطح شخصی‌تر است. مثل کمپین‌های بازاریابی تلگرامی یا اینستاگرامی. شما در کمپین خود باید حس صمیمیتی ایجاد بکنید که مشتریان به شما اعتماد کنند. خبر خوب این است که امروز بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی خیلی جا افتاده است و حتی از آن استقبال هم می‌شود. جدا از این که مردم دوست دارند با استفاده از شبکه‌های اجتماعی با بقیه در تعامل باشند، این شبکه‌ها می‌توانند در روند بازاریابی هم مفید باشند. اما چگونه؟

نمونه بازاریابی مصرفی در اینستاگرام

برای اینکه راحت‌تر متوجه منظورم از بازاریابی مصرفی در اینستاگرام شوید، یک مثال واقعی برایتان آورده‌ام: نمونه بازاریابی مصرفی کاله در اینستاگرام.

کاله اخیرا نوع جدیدی از ماست با اسم لاکتیویا تولید کرده و ادعا می‌کند که این ماست باعث بهبود گوارش شما می‌شود. حالا برای اینکه اعتماد مشتریان نسبت به این محصول را افزایش داده و آن را بفروشد، چالشی به اسم “چالش لاکتیویا” ایجاد کرده است. این چالش چگونه کار می‌کند؟ کاله با این چالش فرصتی به مشتریانش می‌دهد و می‌گوید که این ماست را تهیه کنید و استفاده کنید. اگر نتیجه‌ای نگرفتید، ما پولتان را به شما پس می‌دهیم! این یک نمونه بسیار موفق و خوبی از بازاریابی مصرفی در اینستاگرام است.

کمپین تبلیغاتی کاله

 

همچنین نیازی به گفتن نیست که کاله با این کار، متحمل هزینه خاصی نشده و در عین حال، توانسته فروش خودش را چند برابر بکند! علاوه بر آن، جایزه‌ای هم برای این چالش در نظر گرفته است و کاربران هم به همین دلیل، این خبر را با سرعت نور بین خودشان به اشتراک می‌گذارند!

همانطور که گفتیم، تجارت‌ها در مدل B2C ، اغلب از اینترنت برای معرفی و فروش محصولات خود استفاده می‌کنند. حالا می‌خواهیم قدم به قدم مراحل خرید را از دید مصرف‌کننده بررسی کنیم. بدون شک شما برای یک بار هم که شده، خرید اینترنتی داشته‌اید. خرید از جایی شروع می‌شود که ما به یک محصول یا یک خدمات، احساس نیاز می‌کنیم.  یعنی ما می‌خواهیم نیاز خودمان را از طریق خرید اینترنتی برطرف کنیم. پس عبارت مورد نظر را در موتورهای جستجوگر سرچ می‌کنیم.

آمیخته بازاریابی: نگاهی جامع به استراتژی یک کسب و کارحتما بخوانید: آمیخته بازاریابی: نگاهی جامع به استراتژی یک کسب و کار

بعد از اینکه نتایج گوگل را بررسی و وبسایتی را انتخاب کردیم، محصول یا خدماتی که دنبالش هستیم را در وب‌سایت‌های مرتبط از نظر قیمت، تاریخ تحویل محصول، گارانتی یا هر شرایطی که برایمان مهم است، بررسی می‌کنیم. سپس سفارشمان را ثبت می‌کنیم و مبلغ لازم را پرداخت می‌کنیم. بعد از دریافت سفارشمان، کیفیت آن را بررسی می‌کنیم و در صورت هر گونه نقص، پشتیبانی آنلاین محصولات را در جریان قرار می‌دهیم تا محصول را از ما پس بگیرند. در واقع، تمام کسب و کار ها با شناخت مراحل خرید و رفتار مصرف‌کننده‌ها، سعی می‌کنند راحت‌ترین و معقولانه‌ترین راه را برای فروش محصولات خودشان انتخاب کنند.

رفتار مصرف‌کننده یکی از مهم‌ترین اقداماتی است که یک بازاریاب باید از آن اطلاع داشته‌باشد. بدون شک، در این مدل هم مثل بقیه مدل‌های تجاری، بازاریاب باید اطلاعات کافی داشته باشد. حالا اگر به خواندن ادامه بدهید، این اطلاعاتِ لازم را به شما می‌دهیم.

رفتار مشتری در بازاریابی مصرفی (B2C Marketing)

رفتار مصرفکننده در سیستم B2C

برای اینکه رفتار مصرف‌کننده را بشناسید، کافی‌است به خودمان نگاه عمیق‌تری داشته‌ باشیم. در واقع همۀ ما انسان‌ها، در دستۀ مصرف‌کنندگان نهایی قرار می‌گیریم. ولی رفتار ما نسبت به محصولات مصرفی چگونه است؟ بدون شک، ما از تبلیغات بازرگانی طولانی و خسته کننده خوشحال نمی‌شویم و دوست داریم در کمترین زمانِ ممکن، نیاز خودمان را شناسایی کرده و به محصول مورد علاقه‌مان برسیم. ما نیاز داریم که شرکت‌های تجاری با یک پیام ساده و قابل فهم، مزایای محصولات‌شان را برای ما بیان کنند. باید به این نکته توجه کنیم که مشتریان در مدل B2C، تمایل زیادی به یک خرید سریع و بدون درد‌سر دارند. حالا اگر می‌خواهید در چنین سیستمی بازاریابی بکنید، از راهکارهای زیر برای جذب مشتریان خود استفاده کنید.

بازاریابی B2C بر اساس رفتار مصرفکننده

اول از همه، شما باید ببینید که محصول یا خدمات شما چه سودی برای مشتری دارد و به اصطلاح، چه دردی از او دوا می‌کند. در مدل B2C ، مشتری‌ها معمولا بر اساس احساسات‌شان خرید می‌کنند. برای درک بهتر این مطلب برای شما مثالی می‌زنم.

خرید عقلانی یا احساسی: بررسی یک نمونه موردی

فرض کنید که در یک شرکت، مسئول خرید لباس فرم برای کارکنان هستید. مدیر این مجموعه با در نظر گرفتن بودجه‌ای مشخص، از شما خواسته که بهترین لباس فرم را برای همۀ کارکنان تهیه کنید. مسلماٌ شما تمام تلاش خود را می‌کنید و به‌راحتی هر لباسی را با هر قیمتی تهیه نمی‌کنید، چون می‌دانید که با توجه به بودجه‌ای که به شما داده شده‌است باید خرید کنید و همچنین  از این انتخاب خود دفاع کنید. اگر بخواهید در خریدتان احساسی عمل کنید، ممکن است کار خود را از دست بدهید.

ولی اگر بخواهید برای خودتان لباس تهیه کنید چه؟ تمام بروشورهای لباس را می‌خوانید؟ به تولیدی‌های مختلف زنگ می‌زنید؟ مسلماٌ هیچ کدام از ما دست به انجام چنین کاری نمی‌زنیم و حتی گاهی اوقات با اینکه می‌دانیم محصول مورد نظر ممکن است به طور کامل به نیازمان پاسخ ندهد، باز هم آن را می‌خریم. در یک کلام، ما تحت تاثیر احساساتمان خرید می‌کنیم، چون دیگر توسط مدیرمان بازخواست نمی‌شویم یا لازم نیست انجام فرایند خرید را برای کسی توضیح بدهیم.

شما به عنوان یک بازاریاب مصرفی، باید به این نکته توجه داشته باشید که مصرف‌کنندگان همیشه دوست دارند که از مزایای محصول شما باخبر شوند، این که این محصول به چه درد آن‌ها می‌خورد و یا با خرید این محصول، چه سودی به صورت شخصی به آن‌ها می‌رسد. علاوه بر این‌ها، به عنوان یک بازاریاب باید بدانید که هرچه قدر بسته‌بندی محصول مورد نظرتان زیباتر باشد و در آن سلیقه و خلاقیت به کار رفته باشد، احتمال اینکه در فروش خود موفق‌تر باشید بیشتر است.

برای خود من گاهی اوقات پیش آمده که تحت تاثیر بسته‌بندی یک محصول قرار گرفته‌ام و این مسئله باعث شده که بخواهم آن را امتحان کنم! البته این به آن معنی نیست که همیشه می‌توان با ظاهری زیبا، کیفیت را در نظر نگرفت. چون در این صورت شما فقط یک بار فروش موفق خواهید داشت. با توجه به وسعت این بازار و میلیاردها مصرف‌کننده، طبیعتا رقابت زیادی بر سر فروش محصولات پیش می‌آید و در صورتی که شما مصرف‌کننده را مایوس کنید، از چرخۀ رقابت به آسانی حذف می‌‌شوید. حالا با توجه به این وسعت و تعداد بسیاری مصرف‌کننده، ما چطور مخاطبان محصولات خود را شناسایی بکنیم؟ در اینجاست که  به شما می‌گوییم چگونه مصرف‌کنندۀ موثر را در بازاریابی مصرفی پیدا کنید.

در بازاریابی B2C چگونه مشتریان را شناسایی کنیم؟

همانطور که قبلا گفتم، این بازار وسعت زیادی دارد. در واقع هر فردی نیازی به محصول خاصی دارد و اگر بازاریابان می‌خواهند در این زمینه موفق شوند، باید مخاطبان خودشان را بر اساس هدف و نیازشان دسته‌بندی کنند. مثلا برای یک بازاریاب مصرفی، افرادی که بین ۱۸ تا ۲۵ سال دارند در یک گروه خاص قرار می‌گیرند و قطعا نیازها و اهداف متفاوتی با افراد بین ۳۰ تا ۴۰ سال خواهند داشت.

مشتریان موثر

بیشترین تاثیر بازاریابی در مدل B2C بر مشتریانی است که قبلا تجربۀ مثبت و موفقی از محصولات یا خدمات داشته‌اند. در نظر داشته‌باشید که مشتریان راضی علاقۀ بیشتری به خریدهای مکرر دارند و همچنین کسب و کار شما را بیش از پیش به دوستان و آشنایان خود معرفی می‌کنند. بازاریابی دهان به دهان، به خصوص از طرف مشتریانِ راضی، می‌تواند تاثیر شگرفی در تجارت شما داشته‌باشد. تکرار خرید‌های موفق توسط مشتریان کلید موفقیت همۀ تجارت‌ها است. در سیستم بازاریابی مصرفی، شما باید تلاش کنید از مصرف‌کنندگان، “مشتریان وفادار” بسازید.

خب حالا که صحبت از وفاداری مشتری شد، بیایید ببینیم که چگونه می‌توانیم مشتری‌هایمان را نسبت به برند خودمان وفادار کنیم.

در بازاریابی B2C چگونه مشتریان بیشتری جلب کنیم؟

حالا فرض کنید که کسب و کار شما راه افتاده است ولی نیاز دارید که کمی اصطلاحا دیده بشوید و مشتری‌های بیشتری به سمت خود تان بکشانید. این کار را از کجا باید شروع کنید؟ در این بخش از مقاله، راهکارهای جذب مشتری را قدم به قدم برای شما آورده‌ایم:

  • شناسایی مخاطبان: باید بدانید که کسب و کار شما برای چه گروه یا گروه‌های جامعه جالب و مفید است، یا چه افرادی می‌توانند پتانسیل مشتری شدن را داشته باشند.
  • برند سازی: برای اینکه در بازارهای پررقابتی شناخته و برجسته بشوید، نیاز دارید که یک هویت و برند برای خودتان ایجاد کنید تا در ذهن مشتری‌هایتان جا باز کنید.
  • استفاده از محتوای تولید شده توسط کاربران: از نظرات و پیشنهادات کاربران استفاده کنید تا بتوانید احساس صمیمیت بیشتری برای آن‌ها ایجاد کنید و نیازهای آن‌ها را بیشتر و بهتر برطرف کنید.
  • پاسخ معقولانه و صبورانه به نظرات منفی: اگر با نظری منفی روبه‌رو شدید، خوشحال شوید! چون بدون هیچ هزینه‌ای، فرصت اصلاح و بهبود کارتان را به دست آورده‌اید!
  • ایجاد کمپین مشتریان وفادار: کاری کنید که مشتری‌های وفادار و همیشگی شما، احساس خاص بودن را داشته باشند و بدانند که کسب و کار شما، ارزش خاصی برای آن‌ها قائل است!

مسئلۀ مهم‌تر اینجاست که شما با عضوگیری در این کمپین‌ها، اطلاعات بسیار زیادی را از مخاطبان خود به دست می‌آورید و به وسیلۀ آن می‌توانید در زمینه‌های مختلف و در هر شرایطی اخبار و محصولات و تغییرات کسب و کار خود را برای آن‌ها ارسال کنید.

تعامل در بازاریابی مصرفی

تحلیلگران بازار با استفاده از این اطلاعات و از روش‌های مختلف مانند مصاحبه، پرسشنامه، جمع‌آوری داده‌های آنلاین و …مشخص می‌کنند که مصرف‌کنندگان، چه افکاری دارند و به چیز‌هایی نیازمندند. در سال ۲۰۱۷، تحقیقی در زمینه اهمیت اطلاعات مشتریان انجام شد. نتایج این تحقیق نشان دادند که  آدرس ایمیل و شماره موبایل از مهم‌ترین اطلاعاتی است که در بازاریابی مصرفی برای برقراری ارتباط بازاریاب و مصرف‌کننده و انتقال پیام‌های تبلیغاتی استفاده می‌شود.

نتیجه‌گیری

خسته نباشید (من هم خسته نباشم)! این مقاله را خواندید و فهمیدید که اصلا بازاریابی مصرفی چه چیزی است، چه تفاوتی با بازاریابی صنعتی دارد، و اینکه چه مزایا و معایبی برای ما ها دارد. اگر یادتان باشد گفتم که با پیشرفت اینترنت، روز به روز بازاریابی مصرفی قوی‌تر و گسترده‌تر می‌شود. حالا برای اینکه به اهمیت این قضیه پی ببرید، به کسب و کارهای دورتان نگاه کنید و ببینید که چند درصدشان از بازاریابی مصرفی استفاده می‌کنند؟ در ضمن منتظر نظرات سازنده همه شما هستم تا مثل همیشه در بهتر کردن مقاله‌های ما، کمک بکنید.



Source link